00

به نام خداوند جان و خرد
مجله آموزش پرستاري
فصلنامه علمي – پژوهشي انجمن علمي پرستاري ايران
دوره دوم – شماره 3 (پياپي 5) – پاييز 1392

صاحب امتياز: انجمن علمي پرستاري ايران
مدير مسؤول و سردبير: دكتر فاطمه الحاني
مدي ر اجرايي: دكتر آذر طل
شماره پروانه انتشار وزارت ارشاد اسلامي: 4823/94 مورخ 20/2/91
شماره استاندارد بين المللي: 2322-3812
شماره بين المللي نشريه الكترونيكي: 4428-2322 e-ISSN

شوراي نويسندگان (به ترتيب حروف الفبا):
دكتر محمد اسماعيلپور بندبني، استاديار دانشكده پرستاري و پيراپزشكي گيلان
دكتر فاطمه الحاني، دانشيار گروه پرستاري دانشگاه تربيت مدرس
دكتر منير انوشه، دانشيار گروه پرستاري دانشگاه تربيت مدرس
دكتر زهره پارسا يكتا، دانشيار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر حميد پيروي، دانشيار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر محمدعلي چراغي، استاديار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر محمدعلي حسيني، استاديار دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي
دكتر سيده فاطمه حق دوست اسكويي، دانشيار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر محمدرضا حيدري، استاديار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه شاهد
دكتر ناهيد دهقان نيري، دانشيار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر ناهيد رژه، استاديار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه شاهد
دكتر سادات سيدباقر مداح، استاديار دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي
دكتر نعيمه سيدفاطمي، دانشيار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر آذر طل، دكتراي آموزش بهداشت و ارتقاي سلامت دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر عباس عبادي، استاديار دانشكده پرستاري دانشگاه علوم پزشكي بقيه اﷲ
دكتر عباس عباس زاده، دانشيار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي
دكتر شهرزاد غياثونديان، استاديار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر علي فخرموحدي، استاديار دانشكده پرستاري و پيراپزشكي سمنان
دكتر مسعود فلاحي خشكناب، دانشيار دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي
دكتر انوشيروان كاظم نژاد، استاد گروه آمار زيستي دانشگاه تربيت مدرس
دكتر عيسي محمدي، دانشيار گروه پرستاري دانشگاه تربيت مدرس
دكتر ندا مهرداد، استاديار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر حسن ناويپور، استاديار گروه پرستاري دانشگاه تربيت مدرس
دكتر عليرضا نيكبخت نصرآبادي، استاد دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر مجتبي ويسمرادي، استاديار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي تهران
دكتر مجيده هروي، استاديار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه شاهد
دكتر فريده يغمايي، دانشيار دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي

ويراستار انگليسي: دكتر مجتبي ويس مرادي – علي رضا قريب
ويراستار فارسي: دكتر فاطمه الحاني
حروفچيني و صفحه آرايي: فرشته حيدري
طراح جلد: اصغر سوراني
ناشر: انجمن علمي پرستاري ايران
نشاني: تهران – ميدان توحيد – دانشكده پرستاري و مامايي تهران
كدپستي: 1419733171، صندوق پستي: 398/14195، تلفن و نمابر: 66592535
e-mail: info@jne.ir , Website: http://jne.ir

آموزش پرستاري دوره 2 شماره 3 (پياپي 5) پاييز 1392، 27 -18

مقايسه تأثير آموزش مبتني بر الگوي توانمندسازي و مبتني بر الگوي توانمندسازي خانواده محور بر دانش و كنترل متابوليكي بيماران مبتلا به ديابت نوع دو

مهدي صادقي1، شادان پدرام رازي2، عليرضا نيكبخت نصرآبادي 3، حسين ابراهيمي4، انوشيروان كاظمنژاد5
چكيده

مقدمه: آموزش در ديابت يك مسأله اساسي و مهم در دستيابي به كنترل گليسـميك بهينـه اسـت و يكـي از مـؤثر ترين عوامل در كيفيت آموزش انتخاب روش هاي مناسب آموزشي است. از طرف ديگر توجه بـه آمـوزش خـانواده بيمـاران مـي توانـدمديريت و كنترل مطلوب را در آنها تسهيل نمايد. اين مطالعه با هدف مقايسه تأثير آموزش بيمارمحور و خـانواده محـور (مبتنـيبر الگوي توانمندسازي) بر دانش و كنترل متابوليكي بيماران مبتلا به ديابت نوع دو صورت پذيرفت.
روش: اين مطالعه يك كارآزمايي باليني شاهددار در سال 1391 بود كه طـي آن 153 بيمـار مبـتلا بـه ديابـت نـوع 2 از طريق تخصيص تصادفي به سه گروه كنترل (A)، مداخله بيمارمحور (B) و مداخله خـانواده محـور (C) تقسـيم شـدند. قبـل ازشروع مداخله و سه ماه پس از آن، پرسشنامه سنجش دانش بيماري ديابت تكميـل و آزمـايشHBA1C بـ ه عنـوان شـاخصكنترل متابوليكي از بيماران اخذ گرديد. مداخله به صورت آموزش مبتني بر الگوي توانمندسازي براي بيمـاران گـروه B و مبتنـيبر الگوي توانمندسازي خانواده محور در گروه C به اجرا در آمد و گروه كنترل آموزشهاي روتين مركز را دريافت نمودنـد . بـرايتجزيه تحليل داده ها از نرم افزار SPSS v.16 و آزمون هاي كايدو، تيزوجي و آناليز واريانس يك طرفه استفاده شد.
يافته ها: از نظر عوامل دموگرافيك هيچ گونه تفاوت معناداري در ميان هر سـه گـروه قبـل از مداخلـه مشـاهده نگرديـد(05/0>p). بين نمره دانش و ميزان HBA1C نيز قبل از مداخله تفاوت معنادار وجود نداشت (05/0>p) اما بين اين دو متغيـربعد از مداخله اخ تلاف معنادار مشاهده شد (001/0<p). بين ميزان دانش و HBA1C گروه هاي B و C با گروه كنترل تفـاوتمعنادار مشاهده گرديد (05/0<p). هرچند بين گروه B و C تفاوت معنادار مشاهده نشد اما بررسي ضريب تغييرات نشـان دهنـدهكاهش HBA1C بيشتر در گروه مداخله خانواده محور نسبت به گروه بيمارمحور بود.
نتيجه گيري: نتايج مطالعه حاكي از اثرات مثبت اجراي آموزش مبتني بر الگوي توانمندسازي به دو صورت بيمـارمحور و خانواده محور داشت. با توجه به نقش مهم خانواده در مديريت و كنترل بيماري هاي مزمن از جمله بيماري ديابت، در نظر گـرفتننقش خانواده در آموزش با استفاده از اين الگوي آموزشي جهت دستيابي به كنترل متابوليكي مطلوب توصيه مي شود.

كليد واژه ها: ديابت نوع 2، آموزش، الگوي توانمندسازي خانواده محور، كنترل متابوليكي

تاريخ دريافت: 2/6/1392 تاريخ پذيرش: 9/9/1392

– كارشناس ارشد پرستاري، مربي، دانشكده پرستاري و مامايي، دانشگاه علوم پزشكي شاهرود، شاهرود، ايران (نويسنده مسؤول)
mahdisadeghi@shmu.ac.ir :پست الكترونيكي
– مربي، عضو هيأت علمي دانشكده پرستاري و مامايي، دانشگاه علوم پزشكي تهران، تهران، ايران
– استاد، عضو هيأت علمي دانشكده پرستاري و مامايي، دانشگاه علوم پزشكي تهران، تهران، ايران
– استاديار، عضو هيأت علمي دانشكده پرستاري و مامايي، دانشگاه علوم پزشكي شاهرود، شاهرود، ايران
– استاد، گروه آمار حياتي، دانشگاه تربيت مدرس تهران، تهران، ايران

مقدمه

بيماري ديابت به عنوان مهم ترين مشكل بهداشـتيدر سراسر دنيا (1) و همچنين يكـي از نگرانـي هـ اي مهـمسلامت عمومي در قرن 21 در كشورهاي در حال توسعه و توسعه يافته مطرح مي باشد (2). طبيعـت ايـن بيمـاري و عـوارض ناشـي از آن، عـلاوه بـر تحميـل بـار سـنگين اقتصادي منجر به كاهش كيفيت زندگي بيمار و خـانواده وي مـي گـردد (3) بـه طـوري كـه گـزارش شـده هزينـهمراقبت هاي سلامتي براي يـك فـرد ديـابتي، حـدود 6/4 برابر يك فرد غيرديابتي است (4).
كنترل ضعيف ديابت، منجر به بـالا رفـتن سـطح قندخون در طولاني مدت شده كه رابطه بسـيار قـوي بـاايجاد عوارض مزمن در اين بيماران دارد (5) و بر كـا ركرد خانواده نيز اثر منفي مي گذارد (6). از اين رو امروزه توجهات ويژه اي به سرمايه گذاري براي كنترل ديابت معطوف شـدهاست (7). هموگلوبين A1C مهم ترين معيار كنترل ديابت در دراز مدت است و به عنوان اسـتاندارد طلايـي مراقبـتديابت در نظر گرفتـه شـده اسـت (8و9) و درمـان ديابـتبراساس اندازه آن تعيين مـي گـردد (10). انجمـن د يابـت آمريكا توصيه مي كند كه افراد ديابتي حداقل هر شش ماه يك بار هموگلوبين گليكوزيله را بررسي كنند (11و12).
از طرف ديگر، آمـوزش بيمـار يـك بخـش مكمـل درمراقبت از افراد ديابتي محسوب مي شـود (13) و جـزء اساسـيدر كنترل ديابت مي باشد (14)، با اين وجود بايد در نظر داشت برنامه هاي آموزشي روتين براي بيماران مبتلا به ديابت لزومـاً منجر به اداره موفقيت آميز ديابت يا بهبود كنتـرل متـابوليكي نمي شود (15) از اينرو توانمندسـاز ي بـه عنـوان يـك روش آموزشي در بيماران در نظر گرفته شد (16).
مفهوم توانمندسازي در سال هاي اخير به مفهومي بسيار آشنا در متون مختلف پرستاري تبـديل شـده اسـت (21-17). تفاوت عمده اين برنامه آموزشي با برنامه هـاي آموزشي سنتي در اين است كه اين روش به جاي اين كه يك فن يا راهبرد محسوب شود، بيشتر نقش يك راهنما
را در مورد بيماران و مراقبين بهداشتي ايفا مي كند (22). با توجه بـه ماهيـت بيمـاري ديابـت و لـزوم خـودمراقبتي دربيماران، الگوي توانمندسازي مـي توانـد چـارچوب مناسـبيبراي مداخلات آموزشي در زمينه فوق باشد (16).
يكي از شيوه هاي مؤثر توانمندسازي بيماران مزمن اجراي الگوي توانمندسـازي خـانواده- محـور اسـت (23). خانواده به عنوان اساسيترين ركن جامعه، مسـؤول ارايـ ه مراقبـت هـاي صـحيح و مناسـب بهداشـتي بـه بيمـار و اطرافيان وي مي باشد (24). آموزش به اعضاي خـانواده درامر كنترل بيماري و حتي پيشگيري ميتوانـد بسـيار مفيـدباشد، چرا كه يـك ارتبـاط قـوي بـين خـانواده و وضـعيتســلامتي اعضــاي آن وجــود دارد. افــراد خصوصــاً در بيماري هاي مزمن به اعضاي خانواده خود وابستهاند و حتي نگرش آن هـا تحـت تـأثير خـانواده قـرار مـيگيـرد (25).
همچنين محيط خانواده مي تواند نقش مهمي در سـازگاريبيماران ديـابتي بـا تغييـرات شـيوه زنـدگي جهـت كنتـرلمناسب قندخون و پيشگيري از عوارض ناشي از آن داشـتهباشد (26).
در الگ وي آموزش ي خ انواده مح ور حض ور فع ال خانواده در امر بررسي و تشخيص نيازها و آموزش ها وجـوددارد، زيرا اعتقاد بر اينست كه وقوع بيمـاري در يـك فـردمنجر به ورود تك تـك اعضـاي خـانواده در چرخـه سـير بيماري مي شود (27). الگوي توانمندسازي خانواده محور با تأكيد بر مؤثر بودن نقش فرد و ساير اعضاي خـانواده در سه بعد انگيزشي، روان شناختي (خودباوري، خودكنترلي و خودكارآمدي) و ويژگي هاي خودمشكل (دانش، نگـرش و تهديد درك شـده ) طراحـي شـده اسـت (23) و مـي توانـدالگوي مناسبي بـراي ارت قـاي بهداشـت و بهبـود وضـعيتزندگي باشد (28).
در مطالعات انجام شده قبلي، نتـايج مثبـت آمـوزشبراساس الگوي توانمندسازي در بيمـاران ديـابتي مشـاهدهشد (29و30). همچنين تأثيرات مثبت به كارگيري اين الگـوبه صورت خانواده محـور در بيمـاران مبـتلا بـه تالاسـمي(31)، مولتيپل اسكلروزيس (31و32)، انفـاركتوس ميوكـارد
(33) و بيماران تحت CABG (34) به اثبات رسـيد، امـادر اكثر مطالعات انجام شده مداخلات بيمارمحور و خـانوادهمحور به طور مجزا بررسي شده و كمتر به مقايسه ايـن دوتوجه شده است، مطالعـه حاضـر بـا هـدف مقايسـه تـأثير آمـوزش بيمـارمحور و خـانواده محـور (مبتنـي بـر الگـويتوانمندسازي) بر دانش و كنترل متابوليكي بيمـاران مبـتلابه ديابت نوع دو صورت پذيرفت.

اين پژوهش يك كارآزمايي باليني بود كـه در سـال1391 برروي بيماران مبتلا به ديابت نوع دو انجـام شـد وشرايط ورود به مطالعه عبارت بودنـد از : سـن بـالاتر از 18 سال، تشـخيص قطعـي بيمـاري ديابـت نـوع 2 و داشـتنپرونده در مركـز ديابـت، تمايـل بيمـار و يكـي از اعضـايخانواده براي شركت در پژوهش، نداشـتن بيمـاري روحـيرواني خاص و توانايي شركت در برنامه هاي آموزشي. مركز ديابت شهرستان شاهرود به علـت سـهولت دسترسـي بـهداده ها، به عنوان محيط پژوهش انتخاب شد. ابزار بـه كـاررفته در اين پـژوهش شـامل پرسشـنامه دموگرافيـك (17 سؤال) و اطلاعات مربوط به بيماري (13 سؤال) مخصوص بيم ار و پرسش نامه دموگرافي ك عض و فع ال خ انواده (7 سـؤال )، پرسشـنامه سـنجش دانـش و آگـاهي در بيمـاريديابت (24 سؤال) و آزمايش HBA1C جهـت سـنجشكنترل متابوليكي در اين بيماران بودند. براي تعيين روايـيپرسشنامه سنجش دانش، از روايي محتوايي اسـتفاده شـد.
به اين صورت كـه پـس از تهيـه آن، در اختيـار ده نفـر ازاعضاي هيأت علمي دانشگاه قرار گرفت و پس از دريافـتنظرات و پيشنهادات آنان تغييرات لازم در پرسش ها اعمال ش د. جه ت پاي ايي پرسش نامه س نجش دانـش از روش آزمون/آزمون مجدد استفاده شد كه ضريب همبسـتگي آن
89/0=r به دست آمد.
پ س از كس ب مجوزه اي لازم و نمون ه گي ري از بيمـاران واجـد شـرايط و تكميـل پرسشـنامه هـا، آزمـايش HBA1C براي تمام بيمـاران انجـام شـد. پـس از اخـذنتيجه آن، بيماران براساس ميـزانHBA1C ، بـه روشطبق ه بن دي بل وكي در س ه گ روه كنت رل (A)، مداخل ه بيمارمحور (B) و مداخله خانواده محور (C) قـرار گرفتنـد. به اين صورت كه پـس از ايـن كـه آزمـايشHBA1C براي تمامي نمونه ها انجام و نتيجه آن گرفته شد، براساس ميزان HBA1C بيماران به سـه گـروه خـوب (كمتـر از7%)، متوسط (10-7%) و ضعيف (بيشتر از 10%) تقسـيم وبراساس جدول مربوطه، بيماران در سه گروه كنتـرل (A)، مداخله بيمارمحور (B) و مداخله خـانواده محـور (C) قـرارگرفتند تا به اين صورت گروه ها از نظر ميـزانHBA1C تفاوت خاصي نداشته باشند و همگن باشند.
روش مطالعه

در اين پژوهش از روش پيش و پس آزمون استفاده
شد، به اين صورت كه بيمـاران گـروه كنتـرل (A) تحـتآموزش پژوهشگر نبوده و صرفاً آموزش هاي روتين مركز را دريافت كردند، آموزش مبتني بر الگوي توانمندسازي براي بيماران گروه B و مبتني بر الگـوي توانمندسـازي خـانوادهمحور در گروه C، در چهـار محـور رژيـ م دارويـي ، تغذيـه ، فعاليت و ورزش و مراقبـت از پـا و براسـاس مراحـل الگـو(درك تهديد، مشكل گشايي، مشاركت آموزشي و ارزشيابي) انجام شدند، به اين صورت كه در مرحله اول (درك تهديد) ابتدا در دو روز جداگانه جلسات گروهي آموزش بـه منظـورحساس سازي و بالا بردن سطح اطلاعات بيمـاران صـورتگرفت. پس از يك هفته مرحلـه دوم (مشـكل گشـايي) بـ ه صورت جلسات بحث گروهي در گـرو ه هـ اي 6 تـا 8 نفـرهبرگ زار ش دند. بيم اران در اي ن جلس ات تح ت نظ ارتپژوهشگر در ارتباط بـا مشكلاتشـان و چگـونگي برطـرف نمودن آن ها به بحث پرداخته كه نهايتـ اً بـه يـك راه حـلختم مي شد، ضمن اين كه مهارت هـ اي عملـي مـورد نيـازبيماران در اين مرحله به آن ها آموزش داده شـدند . ايـن دومرحله براي بيماران هر دو گروه B و C به اجرا درآمـد . در مرحله سوم (مشاركت آموزشي) -كه صـرف اً بـراي بيمـارانگروه C اجرا شد- از بيمـاران خواسـته مـي شـد كـه طـي جلسه اي اطلاعات فراگرفته شده را به عضو فعـال خـانوادهآموزش دهد و چنانچه در امر آموزش نياز بـه كمـك و يـاراهنمايي داشت محقق اين كـار را انجـام مـي داد. در ايـنمرحله همچنين كتابچه ها و پمفلت هـ اي آموزشـي از قبـلتهيه شده در اختيار نمونه هاي پـژوهش قـرار گرفتـه تـا دراختيار اعضاي خانواده (به منظور مشـاركت آنـان) گذاشـتهشوند و نهايتاً در مرحله چهـارم (ارزشـيابي ) بـه دو صـورتفرآيند و ارزشيابي نهايي اجرا شدند، ارزشـيابي فرآينـد كـهطي فرآيند مداخله و قبل از شروع هر مرحلـه، بـا پرسـششفاهي چك ليست هاي محقق ساخته، در ارتباط با مسايل آموزش داده شده جلسـه قبـل صـورت گرفتنـد. ارزشـيابينهايي نيز به صورت تلفني و يا حضـوري پـس از 3 مـاه ازگذشت مداخله به همين صورت انجام شد. بعد از سـه مـاهآزمايش HBA1C مجدداً بـراي تمـامي بيمـاران انجـام شده و پرسشنامه سنجش دانـش و آگـاهي مجـدداً توسـطبيمـاران تكميـل شـد. جهـت تجزيـه و تحليـل داده هـا از روش هاي آماري كاي مجذور، تي زوجي و آنـاليز واريـانسيك طرفه و با استفاده از نرم افزار SPSS v.16 صـورتپذيرفت و 05/0<p بـه عنـوان سـطح معنـا داري در نظـرگرفته شد.

يافتهها

يافته هاي ايـن پـژوهش نشـان داد كـه بيمـاران دوگروه كنترل و مداخلـه از نظـر مشخصـات فـردي همگـنبودند (جدول شماره 1).
از نظر مشخصات فردي اعضـاي خـانواده نيـز سـهگروه همگن بودند و اختلاف معنـاداري بـين آن هـا وجـودنداشت (جدول شماره 2).
نتايج آزمون آناليز واريانس يك طرفه در گروه هـ اي تحت مطالعه حاكي از اين است كه تفاوت آماري معناداري در ميانگين نمره دانش واحـدهاي مـورد پـژوهش قبـل ازمداخله وجود نداشت، پس از انجام مداخلـه آموزشـي نمـرهدانش بيماران در گروه ها تغيير يافته و نتـايج آزمـون آنـاليزواريانس يك طرفه، اختلاف آماري معنادار را در بـين سـهگروه مورد مطالعه نشان داد (جدول شماره 3).

نتيج ه آزم ون Paired Samples Test در جدول شماره 4 نشان مي دهـد كـه ميـزانHBA1C در گروه كنترل (A) قبل و بعـد از مداخلـه تفـاوت معنـا داري نداشته است، ولي در گروه مداخله بيمارمحور (B) و گـروهمداخله خانواده محور (C) اختلاف معنادار آماري داشت.
همچنين نتـايج آزمـون آنـاليز واريـانس يـك طرفـه تفاوت آماري معناداري در واحدهاي مـورد پـژوهش قبـل ازمداخله در ميزان HBA1C نشان نداد، بنـابراين ايـن سـهگروه از نظر ميزان HBA1C قبل از مداخله همگن بودند، ولي نتايج اين آزمون در بعد از مداخلـه، نشـان دهنـده وجـود اختلاف معنادار در ميزان HBA1C در گـرو ه هـ اي تحـتمطالعه ميباشد. در مقايسه بين گروه ها بعد از مداخله، نتـايجآزمون آناليز واريانس يك طرفه نشان داد بين گـروه كنتـرل(A) و مداخل ه بيم ارمحور (B) و همچن ين ب ين دو گ روه كنترل (A) و مداخله خـانواده محـور (C) اخـتلاف معنـادار آماري وجود دارد، اما نتايج اين آزمون بين دو گـروه مداخلـهبيمارمحور (B) و مداخله خانواده محور (C) اخـتلاف آمـاريمعنادار را نشان نداد (جدول شماره 4) (نمودار شماره 1).
جدول 1- توزيع فراواني مطلق و نسبي اطلاعات بيماران مبتلا به ديابت نوع دو در گروه هاي تحت مطالعه
نتيجه آزمون
*One-Way
ANOVA
**Chi-Square Test مداخله بيمارمحور (C) مداخله بيمارمحور (B) كنترل (A) ويژگي مورد بررسي/گروه
*p=0/18 48/26±6/36 46/94±5/53 49/15±6/52 سن (سال)
**p=0/19 (%28)14
(%72)36 (%45/3)24
(%54/7)29 (%37/7)20
(%62/3)33 مرد
زن جنس
*p=0/15 25/74±4/74 26/61±4/76 26/27±3/41 شاخص توده بدني
**p=0/69 (%80)40
(%20)10 (%73/6)39
(%26/4)14 (%83)44 (%17)9 متأهل همسر فوت شده وضعيت تأهل
**p=0/76 (%60)30
(%30)15
(%10)5 (%67/9)36
(%18/9)10
(%13/2)7 (%64/2)34
(%24/5)13
(%11/3)6 ابتدايي و نهضت راهنمايي
ديپلم و بالاتر سطح تحصيلات
**p=0/34 (%2)1
(%22)11
(%66)33
(%10)5 (%11/3)6
(%17)9
(%56/6)30
(%15/1)8 (%3/8)2
(%26/4)14
(%54/7)29
(%15/1)8 بيكار
شاغل
خانه دار
بازنشسته وضعيت اشتغال

جدول 2- توزيع فراواني مطلق و نسبي اطلاعات عضو فعال خانواده بيماران مبتلا به ديابت نوع دو در گروه هاي تحت مطالعه
نتيجه آزمون
*One-Way
ANOVA
**Chi-Square Test مداخله بيمارمحور (C) مداخله بيمارمحور (B) كنترل (A) ويژگي مورد بررسي/گروه
*p=0/54 43/18±1/49 40/18±1/12 39/75±1/41 سن (سال)
**p=0/38 (%58)29 (%42)21 (%47/2)25 (%52/8)28 (%45/3)24 (%54/7)29 مرد
زن جنس
**p=0/74 (%68)34 (%6)3
(%26)13 (%66)35
(%5/7)3
(%28/3)15 (%58/5)31
(%11/3)6
(%30/2)16 همسر پسر دختر نسبت عضو فعال
**p=0/46 (%30)15
(%36)18
(%34)17 (%34/4)23
(%24/5)13 (%32/1)17 (%37/7)20
(%22/6)12 (%39/7)21 ابتدايي و نهضت راهنمايي ديپلم و بالاتر سطح تحصيلات

جدول 3- توزيع فراواني مطلق و نسبي ميانگين و انحراف معيار نمره دانش بيماران مبتلا به ديابت نوع دو در گروه هاي تحت مطالعه
بعد از مداخله قبل از مداخله گروه
انحراف معيار ميانگين نمره دانش بيماران انحراف معيار ميانگين نمره دانش بيماران 2/76 15/17 2/72 13/49 كنترل (A)
2/88 19/64 3/07 12/94 مداخله بيمارمحور (B)
1/95 20/78 3/33 13/10 مداخله خانواده محور (C)
f=2
p<0/001 f=2
p=0/64 One-Way ANOVA

جدول 4- ميانگين و انحراف معيار ميزان HBA1C بيماران مبتلا به ديابت نوع دو در گروه هاي تحت مطالعه، قبل و بعد از مداخله
نتيجه آزمون
Paired Samples Test ميانگين ± انحراف معيارHBA1C گروه
بعد از مداخله قبل از مداخله t=-0/64
p=0/53 8/65±1/55 8/51±1/83 كنترل (A)
t=2/58
p<0/002 7/77±1/26 8/14±1/62 مداخله بيمارمحور (B)
t=5/21
p<0/001 7/50±1/30 8/40±1/85 مداخله خانواده محور (C)
f=6
p<0/001 A&B: p=0/02
A&C: p<0/001 B&C: p=0/43 f=6
p=0/55 نتيجه آزمون
One-Way
ANOVA

نمودار 1- مقايسه تغييرات HBA1C در گروه هاي تحت مطالعه، قبل و بعد از مداخله

بحث

در اين پژوهش، ميزان دانش و آگـاهي بيمـاران درگروه هاي آزمون (C,B)، به طور معناداري بعـد از مداخلـهافزايش يافت. دانش بيماران دربـاره بيمـاري و كنتـرل آناهميت زيادي داشته و بر كنترل بيمـاري اثـر گـذار اسـت(35). مطالعه Mosnier-Pudar و همكاران نشـان دادكه آموزش به بيماران ديابتي باعث مي شـود كـه آن هـا بـاكسـب آگـاهي بيشـتر در مـورد شـدت بيمـاري خـود، بـه توصيه هاي ارايه شده براي كنترل و مديريت بيماري بيشتر توجه نموده و به صورت فعالتري در مديريت بيماري خـوددرگير شوند (36). در مطالعه Milenkovic و همكـاراننيز پس از يك سال آموزش، دانش آن ها به طور معناداري افزايش يافت (37).
نتيجه آزمـايش هموگلـوبين گليكوزيلـه بـه عنـوانشاخص كنترل متابوليكي در واحـدهاي پـژوهش پـيش ازمداخله، نشان داد اكثر بيماران، كنترل متوسط (هموگلوبين گليكوزيله 7 تا 10) داشتند. نتايج ساير مطالعات نيـز نشـاناز كنترل نامطلوب قندخون در بين بيمـاران ديـابتي اسـت(40-38). ميانگين ميزان HBA1C در سه گروه، قبل از مداخله، اختلاف آماري معنادار نداشت در حالي كـه بعـد ازمداخله تفاوت معنادار آماري بين سه گروه مشاهده شد.
هرچند نتايج به دست آمده اختلاف معنادار آماري را بين دو گروه بيمارمحور و خانواده محـور نشـان نـداد، امـادرصد تغييرات به وجود آمده بين اين دو گروه نشان دهنـدهدرصـد تغييـرات بيشـتر در گ روه مداخلـه خـانواده محـور (7/10-%) نسبت به گروه مداخله بيمارمحور (5/4-%) بود.
اين امر نشان دهنده اينسـت كـه اجـراي آمـوزش خـانوادهمحور منجـر بـه كـاهش بيشـتري در ميـزانHBA1C نسبت به اجراي آموزش بيمارمحور اين الگو شده است.
در رابطه با مقايسه برنامه هاي آموزشي بيمارمحور و خانواده محور مطالعات بسيار كمي انجـام شـده و در اكثـرمطالعات اين دو روش به طـور مجـزا مـورد بررسـي واقـعشده اند، در مطالعه بهرامـي نـژاد و همكـاران هـر دو روش آموزش فردمدار و خانواده مدار تـأثير يكسـاني بـر شـاخصتوده بدني، رژيم غذايي و فعاليت فيزيكي در افـراد چـاق وداراي اضافه وزن داشت و هرچند بهبود در سبك زندگي و شاخص توده بدني در گروه مداخله خـانواده محـور بهتـر ازفردمدار بود، اما اين تفاوت از نظر آماري معنادار نبود (41). در همين راستا، مطالعه ديگر انجام شده در زمينـه بررسـي مقايسه تأثير آموزش خانواده مدار با فردمدار، تفاوت معنـا دار در ميـزان فشـارخون و سـبك زنـدگي بيمـاران مبـتلا بـهفشارخون بالا مشاهده نشد (42).
در پژوهش انجام شده توسط Chien و همكـارانكه در بخش مراقبت هاي ويژه انجام شد، نتـايج نشـان دادكه افرادي كه در كنار خانواده و به همراه آ نان آموزش هاي مربوط به نيازهاي بعد از بسـتري در بخـش مراقبـت هـ اي ويژه را دريافت كردند، تفاوت قابل توجهي در سطح دانـشو آگاهي در رابطه با رژيم غذايي كم چرب نسبت به گـروهكنترل داشتند؛



قیمت: تومان


دیدگاهتان را بنویسید