بادرنظرگرفتن مباحث و نظراتي كه در مباني نظري مطرح شد و در آن بخش به بررسي مفصل ديدگاه‌ها در مورد طبقه اجتماعي و سبك زندگي پرداختيم در قالب چارچوب نظري در مورد طبقه اجتماعي و رابطه آن با سبك زندگي پژوهش حاضر براساس يك فرض كلي طراحي شده و فرضيه‌هاي ديگر پژوهش در واقع از فرض كلي پژوهش استنتاج شده و مورد بررسي قرار گرفته است. بدين‌سان طبقه اجتماعي به عنوان متغير مستقل تحقيق در يك چارچوب تلفيقي و چندبعدي درنظر گرفته شده است در اين چارچوب چندبعدي علاوه بر سرمايه اقتصادي عامل ديگري با عنوان سرماية فرهنگي (طبق تعبير بورديو) درنظر گرفته شده است. در واقع تحقيق فوق‌الذكر علاوه بر درنظرگرفتن اينكه سبك زندگي طبقات مختلف به چه صورت مي‌باشد درصدد آن است كه به اين نتيجه نيز دست يابد كه كدام بخش از شاخص‌هاي طبقه اجتماعي (سرمايه اقتصادي، سرمايه فرهنگي يا تلفيقي از مجموع عوامل) بيشترين تأثير را بر نوع سبك زندگي مي‌گذارد. براين اساس و با توجه به مباني نظري ارايه شده فرض كلي تحقيق بدين گونه است .
1. بين طبقه اجتماعي رد و نوع سبك زندگي رابطه وجود دارد. بدين ترتيب كه افراد واقع در طبقات مختل (بالا، متوسط و پايين) داراي سبك‌هاي زندگي متفاوتي هستند.
به نظر مي‌رسد كه اين تفاوت ناشي از ميزان بهره‌مندي افراد مختلف از فاكتورهاي اقتصادي و تاحدودي بسيار كم فرهنگي است و اين نكته‌اي است كه به دلايل مختلف (كه جاي بررسي آن در اين رساله نمي‌باشد) از سوي جامعه‌شناسان ناديده گرفته شده است . به نظر مي‌رسد كه افراد واقع در طبقه پايين با توجه به چالش عميقي كه در زندگي اجتماعي دارند سبك زندگي آنچنان گسترده و متنوعي ندارند در طبقه متوسط رنگ فرهنگي موضوع بيشتر مي‌باشد در جهت سنجش متغير مستقل اين پژوهش نيز طبقه اجتماعي از يك شاخص تركيبي كه به صورت مجزا نيز مورد بررسي قرار گرفته است استفاده شد اين شاخص تركيبي كه بر حسب ميزان بهره‌مندي افراد از سرمايه اقتصادي و سرمايه فرهنگي مي‌باشد به صورت سئوالات و گويه‌هايي كه در جدول شماره (1) گنجانده شده است عملياتي گرديده است.
متغير مستقل تحقيق : طبقه اجتماعي
در اين تحقيق ، عضويت در طبقه اجتماعي به عنوان جايگاه فرد برحسب ميزان بهره‌مندي از سرمايه اقتصادي و فرهنگي به صورت يك شاخص تركيبي آورده شده است . همانگونه كه در بخش اهداف پژوهش هم به آن اشاره شد، بررسي ميزان هم تغييري متغير مذكور (طبقه اجتماعي) با سبك زندگي به عنوان متغير وابسته اصلي ، هدف رسالة حاضر است و در طبقة اجتماعي، ملاك تشخيص نوع طبقه اجتماعي ميزان بهره‌مندي از سرمايه اقتصادي افراد در نظر گرفته شده است.
جامعه‌شناسان و پژوهشگران اجتماعي غربي، براي سنجش “طبقه اجتماعي” افراد ـ چه در تحقيقاتي كه مستقيماً دربارة قشربندي اجتماعي است و چه در تحقيقاتي كه طبقه اجتماعي بعنوان يك متغير تعيين كننده (Explanatory) مورد مطالعه قرار مي‌گيرد و معمولاً از شاخص SES ( Socio _ Economic status) يا پايگاه اقتصادي ـ اجتماعي استفاده مي‌كنند. اين شاخص ، يك شاخص تركيبي است كه از سه معرف (Indicatore) ساخته مي‌شود . اين معرف‌ها در اين تحقيق عبارت از ميزان درآمد والدين، ميزان تحصيلات والدين و نوع شغل والدين مي‌باشد. در اين تحقيق با توجه به بررسي و شناخت دقيق‌تر از قرار گرفتن افراد در جايگاه و سلسله مراتب قشربندي اجتماعي از معرف‌هاي داشتن اتومبيل و سهام شركت‌هاي خصوصي يا نيمه خصوصي استفاده شده است . بنابراين در شناخت طبقه اجتماعي افراد از شاخص هاي تركيبي زير استفاده شده است .
تحصيلات : به معني ميزان بهره‌مندي افراد از دوره‌هاي آموزشي رسمي در آموزش و پرورش يا دانشگاهها مي‌باشد.
تحصيلات به سه دسته : زيرديپلم و ديپلم با كد (1) ، تحصيلات عالي و تكميلي (ليسانس و فوق ليسانس) كد (2) و دكتراي تخصصي كد (3) دسته‌بندي شده‌اند كه اين در مورد والدين پاسخگو خود پاسخگو و احياناً همراه آن‌ها مورد بررسي قرار گرفته است افرادي كه بي‌سواد بوده‌اند كد (0) صفر به آنها اختصاص يافته است.
ميزان درآمد به معني : ميزان دريافتي‌هاي مالي فرد به صورت ماهيانه از منابع مختلف.
ميزان درآمد بدين‌گونه دسته‌بندي شده است.
1. كساني كه فاقد درآمد ماهانه مي‌باشد (كد 0)
2. كساني كه كمتر از 150000 هزار تومان درآمد ماهيانه داشته‌اند كد (1)
3. كساني كه ميزان درآمد ماهيانه آنها در فاصله 151000 تومان تا 400000 تومان كد (2)
4. كساني كه ميزان درآمد ماهانه آنها بيشتر از 400000 تومان كد (3) اختصاص داده شده است.
شاخص ديگر منزل مسكوني است منظور مكاني است كه فرد در آنجا ساكن است چه شخص مالك مكان يادشده باشد و چه در اجاره داشته باشد. در اين پژوهش با توجه به بررسي اوليه نگارنده در بنگاهها مشاوره و معاملات در مناطقي كه Pre_test در آنجا انجام شده است كساني كه در منطقه زعفرانيه ساكن هستند در صورتي كه اجاره‌نشين نيز باشند جزء طبقه بالا محسوب مي‌شوند . بدليل اينكه طبقات متوسط و پايين توان پرداخت ميزان اجاره‌بها در اين مناطق را ندارند. و بالطبع در اين مناطق حضور نخواهند داشت و اين مورد درخصوص طبقه پايين و متوسط نيز صدق مي‌كند . بنابراين براين مبنا، در مورد قيمت تقريبي منزل مسكوني به سه دسته با سه كد تقسيم بندي شده است . اين كار مزيت ساده‌كردن تحليل و جلوگيري از واردشدن به مسايل جزئي مالك و مستأجر را از بين مي‌برد.
تا 25 ميليون تومان كد (1)
قيمت منزل مسكوني در فاصله 25 ميليون تومان تا 50 ميليون تومان كد (2)
50 ميليون تومان به بالا كد (3) اختصاص يافته است.
رقم‌هاي فوق برحسب ميانگين بوده است كه در مناطق مورد نظر از سوي مشاوره‌هاي مسكن (در زمان Pre _ test) اعلام شده است.
يكي ديگر از شاخص‌ها داشتن يا نداشتن اتومبيل است كه به سه دسته برحسب قيمت اتومبيل محاسبه شده است.
تا 5500000 هزارتومان كد (1) شامل ماشين‌هاي معمولي قديمي، پيكان، رنو، پژو 504 ، فيات.
بين 5500000 هزارتومان تا 11 ميليون تومان كد (2) شامل ماشين‌هاي پژو RD ، پرايد و سمند.
بالاتـر از 12 ميليون تومان كد (3) شامل ماشين‌هاي مدل بالا، مزدا سواري، پژو پارس ، ماكسيما، زانتيا، هيوندا و . . . مي‌باشد .
دسته‌بندي يادشده با توجه به كاتالوگ ارايه شده از سوي كارخانه‌ها و نمايشگاههاي اتومبيل گرفته شده است.
داشتن سهام براساس دسته‌بندي درخصوص ميزان سهام خريداري شده از شركت‌هاي خصوصي و نيمه‌خصوصي به عنوان شاخص ديگري در سنجش طبقه اجتماعي مورد استفادهق رار گرفته است.
تا 1 ميليون تومان ارزش روز سهام هر شركت كد (1)
بين 4-1 ميليون تومان ارزش روز سهام هر شركت كد (2)
4 ميليون تومان و بيشتر ارزش روز سهام هر شركت كد (3) اختصاص داده شده است.
براي عملياتي كردن شغل به عنوان شاخص ديگر در سنجش طبقه اجتماعي از پژوهش جناب آقاي چاووشيان در وزارت كشور با عنوان تعيين شاخص‌هاي پايگاه اقتصادي ، اجتماعي استفاده شده است كه به سه سطح منزلت بالا، متوسط و پايين تقسيم بندي شده كه بخشي از آن بدين شرح آورده مي‌شود :
1- كارگر، دربان، مشاغل خدماتي و . . . كد (1)
2- كارمند دفتري ، خواربار فروش، صندوقدار كد (2)
3- پزشك متخصص، قاضي، تجار، مدير كل،‌مديرعامل و . . . كد (3)
شاخص نهايي كسب جايگاه افراد در طبقات اجتماعي به صورت يك شاخص تجمعي يا تراكمي بدست آمده است . بدين معني كه اين شاخص تابعي از جمله امتيازات مصرف‌هاي ششگانه درآمد، تحصيلات، شغل، مسكن،‌ اتومبيل و سهام براي افرادي كه در دسته‌بندي‌هاي فوق جاي نمي‌گيرند، كد (0) در نظر گرفته شده است.
بديهي است در صورتي كه فرد صاحب اتومبيل نباشد، هيچ امتيازي از اين مصرف نخواهد گرفت . اگر فردي صاحبخانه نباشد، نحوه محاسبه شاخص سكونت براي او تفاوتي نخواهد كرد زيرا هر قدر قدرت اقتصادي فرد بيشتر باشد، منازلي با ارزش بيشتر را مي‌تواند اجاره كند. چون انتخاب محل منزل استيجاري به نمادي از منزلت اجتماعي بدل مي‌شود، مي‌توانيم با پذيرش درصدي از خطا، و درعوض كسب مزيت سادگي محاسبه، تفاوتي را كه به طور سنتي و قراردادي در تحقيقات بين مالك و مستأجر گذاشته مي‌شود ، ناديده بگيريم. با توجه به ملاحظات فوق، شاخص طبقه اجتماعي به طريق زير محاسبه مي‌شود :
S. C= Inc + 4du + op+Res + Aut+ Sh.a
كه در آن :
S. C طبقه اجتماعي يا Social Class
Ihe ميزان درآمد In come
4du ميزان تحصيلات Education
Op منزلت شغلي Occuptional Prestige
Res سكونت Residence
Aut اتومبيل Automobile
Sha سهام Share
با توجه به اينكه هريك از مؤلفه‌هاي شش‌گانه دامنه تغييراتي همسان و بين يك تا 3 دارند دامنه تغييرات S.C كه حاصل جمع آنهاست به صورت زير محاسبه مي‌شود :

با توجه به اينكه فاصله 18 امتيازي براي تعيين طبقه اجتماعي بدست مي‌آيد مي‌توان اين فاصله را جهت بررسي ساده‌تر محاسبه به سه دسته با فواصل زير تقسيم‌بندي نمود :
طبقه اجتماعي پايين 6-1
طبقه اجتماعي متوسط يا ميانه 12-6
طبقه اجتماعي بالا 18-12
درخصوص سرمايه فرهنگي به عنوان شاخص ديگر قابل تجميع با سرمايه اقتصادي به اعتقاد پيربورديو ، سرمايه فرهنگي داراي سه بعد اصلي است.
1. بعد ذهني (Embodied) كه شامل تمايلات و گرايشات رواني فرد نسبت به استفاده از كالاهاي فرهنگي مي‌باشد.
2. بعد عيني (Objectified) كه شامل ميزان مصرف كالاهاي فرهنگي مي‌گردد (كتاب ، تصوير، ابزار و . . . ).
3. بعد نهادي (Institutionalized) كه شامل مدارك و مدارج تحصيلي و علمي ـ فرهنگي فرد مي‌باشد.
د ـ حالت تجسم‌يافته :
مي‌توان اكثر ويژگي‌هاي سرمايه فرهنگي را از اين واقعيت استنباط نمود كه اين سرمايه در ارتباط نزديك با شخصي است كه در آن تجسم يافته ، نوعي ثروت بيروني است كه بعنوان بخش جدايي ناپذيري از فرد درآمده است . اين همان بخشي است كه بورديو آنرا ابعاد سرمايه فرهنگي همراه با تولد (يا به تعبير خود او habitus مي‌نامد كه نمي‌توان آن را از طريق هديه، خريد يا مبادله به ديگري منتقل نمود. اين نوع سرمايه در ارتباط تنگاتنگ با فرد قرار دارد. بدون شك، انتقال سرمايه فرهنگي ، پنهان‌ترين شكل انتقال موروثي سرمايه است.
حالت عينيت يافته :
يكي از بديهي‌ترين و عيني‌ترين اشكال سرمايه فرهنگي، مصرف كالاهاي مختلف فرهنگي در ميان اقشار مختلف جامعه است كه خود مي‌تواند تابعي از متغيرهاي گوناگون فردي، اجتماعي قرار گيرد. سرمايه فرهنگي عينيت يافته در اشياي مادي، رسانه‌ها نظير نوشتار، نقاشي، ابزار و نظاير آن و بطور كلي در ماديت آن، قابل انتقال است . بعنوان مثال، كلكسيوني از نقاشي را مي‌توان همانند سرمايه اقتصادي، منتقل نمود. اما آنچه كه در اين ميان، قابل انتقال است مالكيت قانوني و حقوقي آن است ولي نه مالكيت ابزار مصرف آن نقشي يا استفاده از آن كالا.
لذا كالاهاي فرهنگي را هم مي‌توان به صورت مادي تخصيص داد (كه منجر به سرمايه اقتصادي مي‌شود) و هم به صورت نمادي (كه منجر به سرمايه فرهنگي مي‌شود) بدين‌ترتيب مي‌توان نتيجه گرفت كه صاحبان ابزار توليد بايستي راهي پيدا كنند تا يا سرمايه تجسم‌يافته را تخصيص دهند و يا خدمات صاحبان اين سرمايه را. آدمي براي در تملك‌گرفتن ماشينها و ابزارها فقط نياز به سرمايه اقتصادي دارد ولي براي استفاده از آنها مطابق با اهداف خاص اين ابزهارها ، او مي‌بايست به سرمايه فرهنگي تجسم يافته، دسترسي داشته باشد. تأكيد بر اين است كه مديران رده بالا و مهندسان، در معناي اقتصادي آن صاحب و مالك ابزارهاي توليدي كه در آنها استفاده مي‌كنند، نيستند و فقط از سرمايه فرهنگي خاص خود سود مي‌برند (از طريق فروش خدمات و محصولاتي كه اين سرمايه وجود آنها را ممكن مي‌سازد) در اينصورت مي‌توان اين افراد را جزء گروههاي تحت سلطه1، طبقه بندي نمود.
اما اگر تأكيد بر اين شود كه اين افراد خود از نوع خاصي از سرمايه سود مي‌برند، در آن صورت مي‌توان اين افراد را جزء گروههاي مسلط2 ، طبقه‌بندي نمود. تمام امور دلالت بر اين دارد كه زماني كه سرمايه فرهنگي يا ابزار توليد، توأم و همراه مي‌شود افزايش مي‌يابد لذا قدرت جمعي صاحبان سرمايه فرهنگي افزايش مي‌يابد . اما گاهي اوقات صاحبان سرمايه اقتصادي، صاحبان سرمايه فرهنگي را در رقابت با يكديگر قرار مي‌دهند.
سرمايه فرهنگي در حالت عينيت يافته آن همانند جهاني مستقل و منسجم است كه اگر چه محصول كنش تاريخي مي‌باشد اما قوانين خاص خود را دارد.
حالت نهادي شده :
اين حالت نوعي رسميت بخشيدن نهادي به سرمايه فرهنگي فرد مي‌باشد. مدارك تحصيلي و آكادميك نمونه‌اي از اين حالت است . اين مدارك نوعي نرخ تبديل بين سرمايه فرهنگي و سرمايه اقتصادي برقرار مي‌سازند و اين كار را ، ازطريق تضمين ارزش مادي براي يك سرمايه تحصيلي معين انجام مي‌دهند از آنجايي كه منافع مادي و نمادي مدارك تحصيلي بستگي به كميابي آنها دارد، لذا سرمايه‌گذاري صورت گرفته (از لحاظ زمان، تلاش و پول) ممكن است به اندازه‌اي كه پيش‌بيني مي‌شد، سودمند نباشد3
به اعتقاد بورديو، فرد از طريق خانواده خود شايستگي‌هاي اجتماعي و زبانشناختي و نيز ويژگي‌هايي نظير سبك راه و روش كار را مي‌آموزد. اين خانواده است كه به كودك انتظاراتي در مورد آينده‌اش مي‌بخشد، به او ملاك‌هاي موفقيت را مي‌آموزد و آگاهي‌هاي خاصي در مورد ارزشهاي مسلط بر مدرسه به او مي‌دهد. به اين ترتيب كودك به مفاهيمي دست مي‌يابد كه از طريق آنها مي‌تواند پيام فرهنگ مسلط را دريابد، به هر صورت براي كساني كه چنين سرماية فرهنگي را از طريق خانواده خود بدست نمي‌آورند، مدرسه تنها وسيله‌اي است كه مي‌تواند فرهنگ مسلط را به آنها بشناساند. اين گونه افراد به صورت عقب‌مانده و محروم وارد مدرسه مي‌شوند. پس، منبع نابرابري فرهنگي، خانواده است كه شايستگي‌هاي اجتماعي و زباني را به كودك اعطاء مي‌كند . در حاليكه ما عادت داريم خانواده‌ها را برحسب ميزان مالكيت يا سرمايه مادي آنها نگاه وتقسيم بندي كنيم، اين امكان نيز وجود دارد كه موقعيت خانواده‌ها را از لحاظ سرمايه فرهنگي آنها بررسي كنيم. سرمايه فرهنگي شامل اموري نظير محصولات فرهنگي (مانند كتاب، اثرنقاشي و . . . ) و فعاليت‌هايي نظير حضور در كنسرت موسيقي، تماشاي مسابقات ورزشي، صحبت‌كردن و پوشيدن به شكل خاص، حضور در مدرسه مناسب و دارابودن مدرك تحصيلي است.
نقش مدرسه، برگرداندن آن بعد از سرمايه فرهنگي است كه با تولد بدست مي‌آيند (و يا به قول خود بورديو Habitus) اين رمز موفقيت آكادميك است فقط كساني كه داراي سطح مناسبي از سرمايه فرهنگي هستند مي‌توانند اين سرمايه فرهنگي را به مدرك رسمي تبديل كنند و سپس از مدرك را در بازار براي به دست گرفتن موقعيت‌هاي اجتماعي بالاتر به كار برند.
به اعتقاد بورديو، موفقيت تحصيلي كودكان طبقه متوسط بهتر از كودكان طبقه كارگر، پسران بهتر از دختران و اعضاي گروه اكثريت در جامعه بهتر از اقليت‌هاي قومي است.
نكته مهم در نظريه بورديو اين است كه مدرسه ، اشكال مختلف سرمايه فرهنگي را به گونه‌اي نهادينه نشان مي‌دهد كه اين مسأله به بازتوليد روابط اجتماعي خارج از مدرسه كمك مي‌كند . پس مهم‌ترين نكته اين است كه ببينيم نقش و كاركرد سرمايه فرهنگي در مدارس چيست. به اعتقاد بورديو، سرمايه مي‌تواند داراي اشكال مختلف اقتصادي،‌ اجتماعي و فرهنگي باشد و اگر ما درصدد فهم ساختار بازتوليد سرمايه هستيم ، بايد به رابطه بين اين اشكال مختلف سرمايه توجه كنيم. نظم اجتماعي تثبيت‌شده ،‌نتيجه اجبار فيزيكي نيست بلكه تجلي خسونت نمادين است . به عبارت ديگر طبقه حاكم داراي سمبل‌هايي نظير زبان و آداب و رسوم است كه از طريق آنها سبك تفكر، الگوها يا عادات خود را به عنوان نظم طبيعي امور معرفي مي‌كند . به نظر بورديو، مدرسه، مؤثرترين ابزار دائمي ساختن الگوي اجتماعي موجود است. زيرا هم توجيه‌كنندة نابرابري‌هاي اجتماعي است و هم ميراث فرهنگي را به جامعه مي‌شناساند.
بورديو نشان داد كه به تدريج طبقه حاكم نسبت به اهميت مدارك تحصيلي براي بازتوليد سرمايه خود آگاه شده است. به عبارت ديگر، به جاي انتقال ثروت به فرزندان خود، آنها را وارد دانشگاه مي‌كنند كه بتوانند مدارك لازم براي ورود به بازار صنعت را به دست آورند. به همين جهت با بروز تغييرات در ساختار اقتصادي و سازمان تجاري، تمام گروههاي اجتماعي براي حفظ ثروت و موقعيت به ارث رسيده خود و براي رشد پايگاه و حتي كسب امنيت اقتصادي، روز به روز وابستگي بيشتري به آموزش و پرورش رسمي مي‌يابند . بدينسان موفقيت در مدرسه براي تمام گروهها و بخصوص براي طبقات بالا اهميت زيادي دارد.
به علاوه بورديو معتقد است كه درجة بالاي موفقيت درسي به دست آمده توسط كودكان متعلق به طبقات متوسط و بالا به خاطر تطابق بين فرهنگي كه اين كودكان در آن پرورش مي‌يابند و فرهنگ مدرسه است ، بسياري از مشكلات تجربه شده توسط كودكان طبقه پايين به خاطر اين است كه آنها با عناصر فرهنگي جديدي مواجه مي‌شوند كه محيط خانوادگي به آنها معرفي نكرده است. بنابراين در جوامع صنعتي پيشرفته، سرمايه فرهنگي عامل مهمي در تداوم طبقات است .
در زمينه سنجش سرمايه فرهنگي مجموعه شاخص‌ها به مانند تحصيلات والدين فرد، خود فرد و ميزان استفاده از كالاهاي فرهنگي (به مانند كتاب ، مجله، روزنامه ، رفتن به مكان‌هاي فرهنگي سينما، تئاتر و . . . ) استفاده شده است كه در يك بخش ديگر در پژوهش با سرمايه اقتصادي جمع شده است و يا به صورت جداگانه سرمايه فرهنگي مورد ارزيابي قرار گرفته است.
متغير ديگر تحقيق با عنوان سبك زندگي كه نحوه آن به طبقه اجتماعي ارتباط داده شده است به معني
مي‌باشد كه به وسيله چند شاخص مورد ارزيابي و سنجش قرار گرفته است. جهت سنجش اين متغير از شاخص‌هاي نوع روابط اجتماعي، نحوه گذران اوقات فراغت ، مديريت و نظارت بدني، سليقه، سبك هاي والدين، نحوه صرف هزينه‌هاي زندگي، ارجحيت هزينه‌هاي زندگي، مورد سنجش قرار گرفته است كه فرضيات جزئي از اين بخش استخراج شده است.
جهت سنجش فرضيه جزئي تحقيق با عنوان طبقه اجتماعي افراد و نوع روابط اجتماعي آنها، بدين‌گونه كه افراد واقع در يك طبقه به شيوه‌هاي متفاوت از ديگر طبقات به تنظيم ، تعريف و تعامل با افراد جامعه خود مي‌پردازند سه فرضيه جدگانه طراحي و تدوين و جداگانه مورد بررسي قرار گرفت . فرضيه اول با عنوان طبقه و نوع روابط دوستي افراد مطرح شد كه با شاخص‌هاي تعداد دوستان، فراواني ملاقات‌ها، تركيب جنسي دوستان، محل ملاقات ها، فاصله سكونتي دوستان از فرد، نحوه برخورد والدين با دوستان فرد و اشتياق جهت كسب دوستان بيشتر سنجيده شده است.
به نظر مي‌رسد تعداد دوستان با عضويت در طبقه رابطه مستقيم دارد . بدين صورت كه طبقه پايين به مراتب از دو طبقه ديگر دوستان كمتري دارد . ما در اين رابطه فرض را بر اين مي‌گيريم كه طبقه پايين داراي دايره اجتماعي كوچكتري هستند. به نظر مي‌رسد كه بين فراواني ملاقات‌ها و طبقه افراد نيز رابطه مستقيم وجود دارد. گرچه دوستان در طبقه پايين امكان دارد هر روز يكديگر را به صورت گذري ملاقات كنند اما هدف اين تحقيق ملاقات برنامه ريزي شده است كه براي آن وقت گذاشته مي‌شود. به نظر مي رسد بين تركيب جنسي دوستان وعضويت در يك طبقه رابطه وجود دارد بدين معني كه طبقه پايين داراي تركيب جنسي يكساني نسبت به طبقات متوسط و بالا مي‌باشند.
به نظر مي‌رسد محل ملاقات دوستان در طبقات مختلف متفاوت است . محل ملاقات دوستان در طبقه پايين كوچه و خيابان و بطور كلي بيرون از منزل مي‌باشد و يكي از دلايل آن نبود فضاي مناسب و امكانات مناسب جهت پذيرايي از دوستان فرد در طبقه پايين مي‌باشد . به شيوه ديگري و محل ملاقات افراد طبقه متوسط مكان هايي كه داراي هزينه‌ها مي‌باشد به مانند كافي‌شاپ‌ها، محلهاي آموزشي و مكانهاي تفريحي است . طبقه بالا در اين بخش نيز گرچه نزديك به طبقات متوسط است اما بيشتر ملاقات‌هاي خود را با توجه به وجود فضاي خانه در خانه گذاشته و يا اينكه تفاوت چنداني با طبقه متوسط ندارد. آلن در 1979 استدلال كرد كه فرد واقع در طبقه كارگر دوستان خود را به ندرت در خانه ملاقات مي‌كنند. آيا دوستي معاني متفاوتي در طبقات مختلف دارد؟ به نظر مي رسد طبقه پايين دوست را بيشتر كسي مي‌شمارند كه مي‌توانند در صورت احتياج به كمك به آنهامراجعه كنند وطبقات متوسط اغلب دوستان را به عنوان كساني كه در لذت آنها شريك مي شود تعريف مي‌نمايند. مشاهدات چنين مي‌نماياند كه اغلب دوستان در طبقه كارگر و پايين در ميان همسايگان آنها و دوستان مدرسه مي‌باشند. دوستان طبقه كارگر كاملاً نزديك هم زندگي مي‌كنند و فاصله محل سكونت دوستان طبقه متوسط و بالا بيشتر از يك ساعت راه پياده است در مورد نحوه برخورد والدين بدين گونه است كه احياناً طبقه بالا و تاحدودي طبقه متوسط تعريف شخصيتي به مانند فرزند خود از دوستان فرزندانشان بعمل مي‌آورند و سعي مي‌كنند امكانات لازم را براي آنها فراهم كنند و دايرة اجتماعي و شبكه دوستي فرزندان خود را گسترده كنند در نتيجه گاهاً خانواده‌ها به دليل پيوند دوستانه فرزندانشان با هم ديگر نيز ارتباط برقرار مي‌كنند. در مورد اشتياق به داشتن دوستان بيشتر با توجه به بحث سرمايه اجتماعي به نظر مي‌رسد طبقه متوسط نسبت به دو طبقه ديگر تلاش بسياري در اين زمينه دارند.
براي سنجش اين فرضيه از شاخص‌هاي ذيل استفاده شده :
1. تعداد دوستان : منظور تعداد دوستاني است كه فرد با آنها ارتباط نزديك و به تعبيري همدلي دارد.
2. فراواني ملاقات‌ها : منظور دفعات ديدار هفتگي با دوستان ياد شده است.
3. تركيب جنسي دوستان : منظور دايره ارتباط اجتماعي فرد برحسب جنس مي‌باشد.
4. محل ملاقات : منظور مكاني است كه فرد و دوستانشان انتخاب مي‌كنند كه در آنجا همديگر را ملاقات كنند.
5. فاصله سكونتي : منظور دايره دوستي است كه پراكندگي آن برحسب مناطق جغرافيايي مي‌باشد به مانند همسايه، كوچه، محله ، منطقه.
6. نحوه برخورد والدين : منظور الگوي تعاملي والدين با دوستان فرد مي‌باشد.
7. اشتياق و فعاليت جهت داشتن دوستان : منظور تلاش در جهت افزايش سرمايه اجتماعي در بعد گسترش شبكه اجتماعي مي‌باشد.
فرضيه دوم مربوط به روابط اجتماعي مربوط مي‌شود به رابطه خويشاوندي است . در اين زمينه فرض بر اين است كه طبقات پايين و بالا تأكيدات مساوي با جهت‌هاي متفاوتي برخويشاوندان دارند و طبقه متوسط مقداري كم رنگ تر به خويشاوندان اهميت مي‌دهد. در طبقه پايين حتي اكثر همسايگان خويشاوندان فرد محسوب مي‌شوند افراد واقع در طبقه پايين خويشاوندان را محل كمك و دستگيري تعريف مي‌كنند فراواني ملاقات هاي بي‌شماري با آنها دارد، ازدواج‌هاي فراواني در ميان آنها صورت مي‌گيرد و در كل چگالي ارتباط آنها با خويشاوندان بسيار بالاتر از طبقات ديگر است.
اين فرضيه به وسيله شاخص‌هاي فراواني ملاقات ها ، مسافرت با خويشاوندان، بيشترين ملاقات‌ها با هريك از خويشاوندان سنجيده شده است.
فرض ديگر در ارتباط با طبقه اجتماعي و نوع روابط همسايگي مي‌باشد. در ميان طبقه پايين مسئله همسايگي معمولاً با مسئله خويشاوندي (Overlap) همپوشاني دارد. مطالعات گسترده‌تر در مورد طبقات كارگر در شهرهاي صنعتي نشان مي‌دهد كه همسايه‌ها خيلي متراكم، همگن و محكم به هم جوش خورده‌اند و درجه بالايي از وفاداري و همبستگي و كمك‌هاي چندجانبه و متقابل در مواقع بحراني از ويژگي‌هاي آنها است. همسايگان طبقه متوسط كاملاً متفاوت هستند ، جمعيت كمي دارند، بدون كمك تعريف مي‌شوند، ميل بيشتر به خصوصي بودن دارند. روابط آنها بيشتر رسمي است اين فرضيه توسط شاخص‌هاي فراواني ملاقات ها، شناخت ويژگي‌هاي همسايه مورد سنجش قرار گرفته است. فرض ديگر تحقيق بدين عنوان است كه بين طبقه اجتماعي فرد و نحوه گذران اوقات فراغت رابطه وجود دارد.
در تحليل‌هاي گسترده‌اي كه با عنوان توصيف جامعه مابعد صنعتي (تورن، 1971 – گروز، 1982) و همچنين مباحث مربوط به فرهنگ پست مدرن با شكل‌گيري طبقه متوسط جديد (بورديو، 1984 و ديگران . . . ) اشاره شده است. نگاه سفت و سخت ماركسي به مفاهيمي همچون كار تاحدودي مورد نقد قرار گرفت. در زمينه اوقات فراغت كار پاركر در دسته‌بندي كردن او از فعاليت هاي كار و فراغت كه روابط بين انواع الگوهاي فراغت را با مشاغل تئوريزه مي‌كند (اباذري، 1381:13) سه نوع الگوي رايج معرفي شد. 1. امتداد، 2. تضاد، 3 . خنثايي (پاركر 1971 : 110-109). در الگوي امتداد، كار و فراغت تقريب غيرقابل تمييزند. كار بخش مركزي زندگي است و علايق كاري بر فراغت غلبه دارد و در فراغت نيز دنبال مي‌شود. از نظر پاركر چنين الگويي بين كساني ديده مي‌شود كه موقعيت شغلي‌ آنها مستلزم بالاترين سطوح تحصيلي و آموزش حرفه‌اي است.
در الگوي تضاد. فعاليت‌هاي فراغتي در تقابل شديد با فعاليت‌هاي كاري قرار مي‌گيرد. اين دو فعاليت كاملاً متمايزند و كاركردن اساساً براي تأمين كردن فرصتي براي فراغت است. بنابراين كار اهميت ثانوي و ناچيزي دارد. الگوي خنثي به كساني مربوط مي‌شود كه فعاليت‌هاي فراغتي آنها كاملاً از فعاليت‌هاي كاريشان مستقل است. بورديو، استدلال مي‌كند كه تمايزهاي اجتماعي را مي‌توان در مجموعة متنوعي از اعمال اجتماعي مشاهده كرد، از جمله اعمالي كه به طور سنتي مربوط به فراغت مي‌شوند مثل تعطيلات، ورزش‌ها، مطالعه، موسيقي، سينما و ساير امور ذوقي (اباذري، 1381 : 15) در اين تحقيق فرض بر اين است كه طبقات پايين اگر داراي اوقات فراغت نيز باشند بيشتر اعمالي را انجام مي‌دهند كه در هزينه مادي فراواني براي آنها نداشته باشد از قبيل : تلويزيون نگاه كردن، درازكشيدن و استراحت كردن ، قدم زدن در پارك يا كوچه يا خيابان، به ديدار خويشاوندان رفتن، در هيأت‌هاي مذهبي شركت كردن، به قهوه‌خانه رفتن و طبقه متوسط به كارهايي چون به سينما رفتن ، به تئاتر رفتن، ورزش كردن، از موزه ها يا گالريها بازديد كردن و طبقات بالا، به مسافرت، موسيقي نواختن مي‌پردازند. در اين بخش با توجه به شاخص‌هاي متفاوتي كه بخشي از آنها قبلاً مورد آزمايش قرار گرفته است و بخشي از آنها با ويژگي جامعه ايران متناسب است در 21 عنوان گنجانده شده است كه به صورت طيفي با آيتم هاي هرگز، به ندرت، گاهي اوقات، بيشتر مواقع و هميشه به پاسخگو ارايه شده است.
فرض ديگر اين بود كه طبقات مختلف گرايش به ورزش هاي متفاوتي دارند. به نظر مي رسد كه طبقات پايين بيشتر به ورزشهايي گرايش دارند كه اولاً بدون ابزار باشد و در يك تعريف كلي هزينه‌هاي بسيار كمي داشته باشد. علاوه بر اين به نظر مي‌رسد كه طبقه پايين به دليل نوع زندگي با چالش‌هاي متعدد و فراوان و ديگري و فشار و نوعي مبارزه عجين شده است . لذا بيشتر ورزشهايي را انتخاب مي‌كنند كه ورزشهاي خشن تعريف مي‌شود به مانند كشتي، بوكس، كاراته و . . . و مابين طبقه متوسط و بالا گرايش به ورزشهايي است كه هزينه‌هاي متناسب با جايگاه طبقه متوسط و بالا است و اين نيز مشخص است كه ورزشهايي واقعاً جزء ورزشهاي اشرافي محسوب مي‌شوند و هم هزينه‌هاي بالايي دارند و هم وقت بسيار مي‌خواهد مثل اسب سواري، اسكي، تنيس، لذا در اين پژوهش با دو سئوال برحسب علاقه و نوع ورزش و يا انجام فعاليت ورزشي مورد سنجش قرار گرفته است.
فرض ديگر اين تحقيق در مورد رابطه طبقه اجتماعي فرد و نوع سليقه او مي‌باشد. داين بخش براساس بررسي تجربي بورديو و يا پژوهشگراني كه براساس تئوري وي به انجام كار تجربي مبادرت ورزيده‌اند، انتخاب شده است (جهت مطالعه بيشتر رك، 1997، 1998، Wynne:Grohow) در اين پژوهش ما سليقه را به معني ارجحيت و گرايش افراد در مصرف اقلام خاص در زندگي روزمره و محصولات هنري تلقي كرده‌ايم. در واقع سليقه در سه سطح زير مورد بررسي قرار گرفته است :
1. سليقه ادبي
2. سليقه سينمايي
3. سليقه موسيقيايي
شاخص‌سازي مولفه‌هيا فوق با توجه به ادبيات موضوع صورت گرفته كه به صورت علاقه به چه نوع كتابهايي اعم از داخلي و خارجي و موضوعي كه به نظر مي‌رسد كه طبقات پايين درصورت مطالعه علاقه به زمان هاي عاشقانه و مذهبي خواهند داشت طبقات متوسط بيشتر به كتابهايي علمي ، سياسي و فلسفي و در طبقات بالا به كتاب‌هاي بيوگرافي و اتوبيوگرافي و شعر و ادبيات گرايش دارند . در زمينه سليقه سينمايي به نظر مي رسد كه افراد در طبقات بالا بيشتر فيلمهاي خارجي را مي‌پسندند و طبقه پايين با اين گرايش تمايز دارد،‌ از نظر نوع انتخاب فيلم‌ها براساس ژانرما به نظر مي‌رسد كه طبقه پايين بيشتر فيلم‌هاي هندي خانوادگي ، عشقي ، جنگي و رزمي را انتخاب نموده و علاقه‌مند به ديدن آن هستند در طبقه متوسط فيلم‌هايي با مفهوم‌هاي اجتماعي سياسي مي باشد و در طبقات بالا به نظر مي رسد بيشتر فيلم‌هاي تخيلي و علمي نگاه شود در زمينه موسيقي به نظر مي رسد كه افراد در طبقه پايين بيشتر موسيقي داخلي و گوش مي‌دهند و در طبقه بالا و متوسط اين گرايش به توليدات خارجي و پاپ متمركز است.
فرض ديگر تحقيق بدين گونه است كه بين طبقه اجتماعي فرد و نوع مديريت بدن تمايز وجود دارد.
در زمينه فرض بعدي با عنوان طبقه اجتماعي فرد و مديريت بدن رابطه وجود درد و مديريت بدن به معناي نظارت و مراقبت و دستكاري مستمر و ويژگي‌هاي ظاهري و موي بدن است . اين مفهوم به كمك مصرف‌هاي كنترل وزن از طريق ورزش يا رژيم غذايي و يا دارو، دستكاري پزشكي، مثل جراحي بيني و جراحي پلاستيك. مراقبت‌هاي بهداشتي و آرايشي ، استحمام روزانه، اصلاح و آرايش مو، اصلاح و آرايش صورت، استفاده ازعطر و ادكلن و دئودورانت به يك شاخص تجمعي تبديل مي‌شود كه با سه درجه نظارت سطح پاين، متوسط و نظارت سطح بالا دسته‌بندي مي‌شود و به نظر مي‌رسد رابطه طبقه اجتماعي و نظارت بدن مستقيم است بدين معني كه در طبقات پايين نظارت كمتري ديده مي شود.
فرض ديگر تحقيق براساس سبك‌هاي والدين و در سطح كلي‌تر ساختار خانواده تدوين شده است. به نظر مي‌رسد بين طبقه اجتماعي فرد و سبكهاي والديني كه شامل سبك‌هاي مشاركتي ، مشاركتي نسبي مادر محور و پدر محور باشد رابطه وجود دارد. بدين گونه كه در طبقه پايين ساختار خانواده تك قطبي و پدر محور حاكم و اصولاً مشاركتي به نظر مي رسد در طبقات متوسط جامعه مشاركتي مي‌باشد. در اين باره طيفي در جهت سنجش نوع سبك واليدن در ارتباط والدين با يكديگر و با فرزندان در اختيار پاسخگو قرار داده شده است.
فرض ديگر تحقيق اينست كه بين طبقه اجتماعي فرد و اولويت جهت صرف هزينه‌هاي زندگي رابطه وجود دارد در طبقه پايين اگر در صورت وجود مبلغي مازاد و بر رفع نيازهاي روزانه احتمالاً در جهت پس‌انداز براي كسب جايزه ، خريد وسايل خانه صرف مي‌شود، در طبقات متوسط جهت كارهاي ارتقاء آموزش ، خريد سهام و موارد ديگر بكار مي‌رود در طبقه بالا جهت مسافرت‌هاي داخلي يا خارجي، تغيير مبلمان، به كار برده مي شود.

در اين مبحث به چهار موضوع اساسي پرداخته خواهد شد :
1. در مطالعه حاضر چه مفاهيم يا متغيرهايي مورد سنجش قرار گرفته است؟
2. مفاهيم يا متغيرهاي موردنظر چگونه سنجيده شده‌اند؟
3. مفاهيم يا متغيرهاي مربوطه در چه قلمرويي مورد سنجش قرار گرفته‌اند؟
4. تحليل داده‌ها مبتني بر چه روش‌ها و تكنيك هايي مي‌باشد؟
پاسخ به اين چهار محور عمده در ذيل به ترتيب خواهد آمد :
1. مفاهيم و متغيرها :
مفاهيم و متغيرهايي كه در چارچوب مفهومي تحقيق نام برده شده‌اند ، موضوع سنجش اين مطالعه محسوب مي‌شوند . بر اين مبنا متغير در حوزه به شرح جدول مورد مطالعه واقع شده‌اند. در حوزه ويژگي‌هاي زمينه‌اي متغير شامل جنس ، سن، وضع تأهل مورد بررسي واقع شده‌اند.
2.چگونگي سنجش :
گذشته از تعاريف عملياتي متغيرها لازم است سطح و واحد سنجش هر متغير نيز كاملاً معين گردد. در جدول اطلاعات مربوط به تمامي متغيرهاي مورد مطالعه اعم از مستقل، وابسته آورده شده است. در اين جدول بر مبناي پرسشنامه مطالعه، كه پس از انجام پيش‌آزمون (Pretest) مورد بازبيني و تكميل قرار گرفت ، شماره سئوال ها و گويه‌هايي كه هريك از مفاهيم و متغيرها را مورد سنجش قرار مي‌دهد، نيز آورده شده است. چنانچه روشن است متغيراي اين جدول در دو سطح اسمي و ترتيبي و از طريق دو واحد اصلي سئوال يا گويه مورد مطالعه واقع شده‌اند. منظور از سطح اسمي كه منطبق با داده‌هايي كيفي نظير جنس، وضع تأهل و . . . مي‌باشد ، تغيير در نوع خصيصه بدون تغيير در مقدار است . مثلاً مرد يا زن بودن نوعي ويژگي را متفاوت مي‌سازد، ولي اصولاً نمي‌توان تفاوت بين اين دو نوع را با مقدار بيان كرد. در سطح ترتيبي مي‌توان تفاوت رابا اعداد نشان داد، اما اين فواصل كاملاً مساوي و جمع‌پذير نيستند.
بايد توجه داشت سنجش بسياري از مفاهيم اجتماعي با يك يا چند سئوال به خوبي امكان‌پذير نيست، لذا در اين موارد بايد از مقياس‌هايي سود جست كه مبتني بر تعداد گويه هستند و پاسخگويان نظر خود را نسبت به آنها ابراز مي‌دارند و ازتركيب كلي آنها نگرش رد نسبت به آن مفهوم شناخته مي‌شود. در اين بررسي براي شناخت برخي متغيرها به تناسب از تعداد متفاوتي گويه در قالب مقياس‌هاي مختلف استفاده شده و مابقي متغيرها با يك يا چند پرسش متفاوت مطالعه شده‌اند.
3. نوع روش تحقيق :
پژوهش حاضر از نوع بررسي يا پيمايش (Survey) مي‌باشد. پيمايش مطالعه‌اي است در مورد جمعيت نمونه نمايا (Representative) كه معرف كل جامعه آماري است. پيمايش حاضر با دو هدف روش شناختي انجام شده است.
الف ـ هدف توصيفي (Descriptive) : هدف محقق در اين قسمت عبارت است از توصيف عيني، واقعي و منظم خصوصيات يك موقعيت يا يك موضوع كه در اينجا طبقه و سبك زندگي مي‌باشد.
ب ـ هدف تبييني (Explanative) : در اينجا هدف محقق توضيح عوامل مؤثر در بروز پديدة مورد بررسي و نوسانات آن مي‌باشد.
4. ابزارهاي تحقيق :
مهمترين ابزار جمع آوري داده‌ها در اين تحقيق پرسشنامه است. پرسشنامه جهت اندازه‌گيري متغير مستقل و متغير وابسته با درنظرگرفتن متغيرها و شاخصهاي تحقيق طراحي شد . پرسشنامه اوليه مورد پيش‌آزمون قرارگرفته و سئوالات و يا گويه‌هايي كه از بعد آماري اشكال داشته‌اند حذف گرديد كه نتايج پيش‌آزمون درخصوص هريك از متغيرها و شاخصها در بخش توصيف و تحليل داده‌ها خواهد آمد.
2. واحد تحليل و سطح تحليل :
واحد تحليل عبارتست از فرد، گروه، طبقه و يا هر پديدة اجتماعي و موضوعي كه ويژگي‌هاي آن مورد بررسي قرار مي‌گيرد. به بيان ديگر در تعيين واحد تحليل اين سئوال مطرح است كه متغير وابسته تحقيق، صفت چه چيزي يا چه كسي است؟ صفت مورد بررسي صفت فرد است يا صفت گروه يا طبقه و . .. ؟ في‌الواقع واحد تحليل همان موصوف است.
با عنايت به اينكه موضوع تحقيق حاضر بررسي تأثير طبقه اجتماعي بر سبك زندگي در شهر تهران است، لذا واحد تحليل در اين تحقيق “فرد” پاسخگو (جوان) مي‌باشد.
3.جامعه آماري :
جامعه آماري اين تحقيق را كليه جوانان ساكن شهر تهران كه در دامنه سني (29 – 18) سال واقع شده‌اند، تشكيل مي‌دهند. مجموع كل افراد واقع در سنين 29-18 سال شهر تهران براساس نتايج سرشماري عمومي نفوس و مسكن سال 1375 به تعداد نفر بوده‌اند كه به عنوان جامعه آماري تحقيق درنظر گرفته مي‌شوند.
4. واحد آماري :
هركدام از افراد خانوارهاي معمولي ساكن كه در زمان اجراي طرح ، سن آنها بين 18 تا 29 سال بوده است، واحد آماري اين طرح را تشكيل مي‌داده‌اند. منظور از خانوار معمولي ساكن، يك يا چند نفر است كه با هم در يك اقامتگاه ثابت زندگي مي‌كنند ، با يكديگر هم خرج هستند و معمولاً با هم غذا مي‌خورند. به اين ترتيب فردي كه به تنهايي در يك اقامتگاه ثابت زندگي مي‌كند نيز يك خانوار معمولي ساكن به حساب مي‌آيد.
در زمينة جامعه آماري و نيز واحد آماري، ذكر اين نكته لازم است كه با توجه به جنبه‌هاي فني و اجرايي طرح، اعضاي خانوارهاي دسته‌جمعي از شمول اين پژوهش مستثني شده‌ بودند.
منظور از خانوار دسته‌جمعي، مجموعه افرادي است كه به دليل داشتن هدف مشتركي مانند تحصيل يا انجام خدمت وظيفه، يا ويژگي مشترك



قیمت: تومان


دیدگاهتان را بنویسید