موضوع تحقيق:
بررسي ميزان عزت نفس کارکنان مجرد ومتاهل بيمارستان حکيم ومقايسه ميزان افسردگي وسطح عزت نفس گروهي از دانشجويان شاغل و غير شاغل
مقدمه
انسان همواره نيازهايي دارد که سبب اصلي حرکت، تلاش در رفتارهاي وي است. اگر نيازهاي فرد به خوبي شناخته شود و شرايطي جهت رفع نيازها در حد تعادل فراهم شود،از سويي موجب پيشگيري از مشکلات ،اختلالات ونابسامانيهاي جسمي ورواني مي شود و از سوي ديگر سبب رشد وشکوفائي استعدادهاي دروني مي شود.
در يک ديد اجمالي نيازها به دو دسته تقسيم مي شوند:
الف)نيازهاي فيزيولوژيک ب)نيازهاي رواني (ميرزا بيگي ،1373).
بشر گذشته از نيازهاي فيزيولوژيک نظير آب ،غذا ،هوا و غيره به نيازهاي عالي تر و بالاتري نياز داردبنابه تعريف نياز يک حالت کمبود يا نقصان در موجود زنده است و انسان وقتي احساس نياز ميکند،يک حالت و احساس ناخوشايندي در او به وجود مي آيد ووقتي نياز برطرف شد اين حالت براي او يک حالت خوشايند است(سيف 1368).
يکي از نيازهاي رواني انسان نياز به احساس خود ارزشمندي يا عزت نفس است. تحقيقات نشان مي دهد،نوجواني که از عزت نفس زياد برخوردار است خيلي موثرتر مي آموزد،روابط سود بخش تري برقرار مي کند،بهتر ميتواند از فرصتها استفاده کند و خودکفا باشد،ديدگاه روشنتري نسبت به مسير زندگي خود داشته باشد(عليپور1373).
اهميت عزت نفس براي کساني که با کودکان ونوجوانان سروکاردارند امري روشن است،روان شناسان و جامعه شناسان ،عزت نفس مثبت رابه عنوان هسته مرکزي سازگاري اجتماعي تلقي مي کنند که اين ديدگاه ريشه اي تاريخي و عميق دارد يافته هاي تجربي جديد ارتباط بين عزت نفس مثبت رابا عملکرد موثر ومطلوب اثبات نموده اند.مساله عزت نفس و مقوله خود ارزشمندي از اساسي ترين عوامل در رشد مطلوب شخصيت کودکان ونوجوانان است. برخورداري از اراده وعزت نفس قوي ،قدرتمند تصميم گيري وابتکار،خلاقيت ونوآوري ،سلامت فکر و بهداشت رواني رابطه مستقيمي با ميزان وچگونگي عزت نفس و احساس خود ارزشمندي فرد دارد. امروزه اصلاح ودرمان بسياري از اختلالات شخصيتي ورفتاري کودکان ونوجوانان نظير کمرويي،لجبازي ،پرخاشگري وتنبلي و کندرويي به عنوان اولين يا مهمترين گام براي ارزيابي وپرورش احساس عزت نفس،تقويت اعتماد به نفس ،مهارتهاي فردي و اجتماعي آنان مي پردازند. براي اينکه کودکان بتوانند از حداکثر ظر فيت ذهني وتوانمندي هاي بالقوه خود بهرمند شوند،مي بايست از نگرشي مثبت به خود و محيط اطراف وانگيزه اي غني براي تلاش برخوردار باشند. به طور کلي با توجه به تحقيقات انجام گرفته شده جامعه اي که افراد آن از احساس خود ارزشمندي برخوردار باشند در مقابل انواع مشکلات ومسائل زندگي ،فشارهاي رواني ، مقاوم وپايدار خواهند بود برخورداري از احساس خود ارزشمندي و عزت نفس به مثابه يک سرمايه وارزش حياتي است واز جمله عوامل عمده در شکوفايي استعدادها وخلاقيت است. واقعيتهاي وجود دراد که اجتناب ازآنها امکان پذير نيست .يکي از اين واقعيتها اهميت عزت نفس است عزت نفس يکي از نيازهاي اصلي انسان است که براي سازگار شدن انسان ضرورت دارد ودر رسانيدن او به موفقيت نقش ايفا مي کند. هر چه اين نياز کمتر مرتفع شود امکان فاصله گرفتن از موقعيت ورشد و تعالي کاهش پيدا مي کند .عزت نفس متاثر از عوامل دروني و بيروني است منظور از عوامل دروني عواملي است که از درون نشات مي يگرد يا خود شخص آن را ايجاد مي کند نقطه نظرها ،باورها،اعمال يا رفتار.عوامل بيروني همان عواملي بيروني همان عوامل محيطي هستند، پيامهايي که کلامي وغير کلامي انتقال پيدا مي کنند و تجربه هايي که باني وباعث آن پدر،مادر،آموزگاران ،اشخاص مهم در زندگي ،سازمان دهندگان فرهنگ هستند.
عزت نفس چيزي به مراتب بيش از احساس خود ارزشمندي است .عزت نفس اعتماد به توانايي خود را انديشيدن است ،اعتماد به توانايي
بيان مساله
مساله عزت نفس و مقوله خود ارزشمندي از اساسي ترين عوامل رشد مطلوب شخصيت است .از برجسته ترين ويژگي هاي صاحبان تفکر واگر او افراد اخلاق ،داشتن اعتماد به نفس واحساس خود ارزشمندي بسيار بالاست .عزت نفس هميشه يک نياز شخصي ضروري بوده که دردهه آخر قرن حاضر از اهميت ويژه اي برخوردار شده است .بررسي درباره شکست هاي شغلي نشان مي دهد که يکي از دلايل محرز اين شکستها (ترس از تصميم گيري)است.تمام کساني که در هر درجه و مقام قرار دارند،از سطح مديران عالي رتبه تا کارکنان صفوف مقدم به عزت نفس بيشتر احتياج دراند و توجه به اين نکته براي درک بيکاري سطح بالا ضرورت دارد مفهوم عزت نفس نبايد با مفهوم خود پنداره اشتباه شود .خود پنداره عبارت است از مجموعه ويژگيهايي که فرد براي توصيف خويشتن بکار مي برد. يک فرد ممکن است خودش را يک فوتباليست خوب،علاقمندبه داستانهاي علمي بداند که اينها محتواي خود پنداره را تشکيل مي دهند و اما عزت نفس عبارت از ارزشي است که اطلاعات درون خود پنداره براي فرد دارد واز اعتقادات فرد در مورد تمام صفات وويژگيهايي که دراو هست ناشي مي شود مفهوم افسردگي از ديدگاه آسيب شانسي يک حالت دروني است که باغمگيني ،بيحوصلگي ،دلتنگي يا دل گرفتگي ظاهر مي شود وشامل يک طيف وسيعي است که در يک سر اين طيف حالات طبيعي ودر سوي ديگر آن حالتهاي کاملا بيمار گونه قرار دارد. براي بيماري افسردگي تب مثال خوبي است: به دنبال در بخشي از بدن،آماس بوجود مي آيد اين آماس موجب تظاهراتي از تنش مي گيردد که خود را به شکل تب بروز ميدهد اما تب نيز به نوبه خود مکانيسم هاي دفاعي بدن را بر مي انگيزد مانند: ازديادي گلبولهاي سفيد يا پادتن ها که با ارگانيسم هاي عفونت را مبارزه مي کنند. بنابراين بيماري حاصل از تب ،هم درد و هم واکنش در برابر آن است .افسردگي را مي توان به همين گونه در نظر گرفت نشانه هاي حقيقي ناآشکار و نشانه هاي آشکار بيماري افسردگي ،همانطور که توصيف شد مي توانند هم نتيجه فشار وارده برفرد وهم ناشي از بسيج مکانيسم هاي دفاع رواني فردباشند که در برابر آن فشار سازگاري بوجود مي آورند.بيکاري يا از دست دادن شغل نيزخود به عنوان يک رويداد مطلوب در زندگي ميتوانند در درجه افسردگي فرد نقش داشته باشد. با توجه به مطالب فوق ،پژوهش حاضر به طور کلي به دنبال پاسخي براي سئوالهاي زير است:
1- آيا در جامعه ما نداشتن شغل يا از دست دادن آن تاثيري در عزت نفس افراد دارد؟
2- آيا بيکاري به عنوان يک عامل نقشي در درجه افسردگي دارد؟
3-آيا دانشجويان شاغل از نظر سطح عزت نفس در سطح بالاتري از دانشجويان بيکار قرار دارند؟
4-آيا افراد شاغل از نظر ميزان افسردگي در سطح پايين تري از افراد بيکار قرار دارند؟
هدف مطالعه
در دوران معاصر بيکاري يکي از مشکلات اجتماعي است که بسياري از کشورهاي جهان دست به گريبان آن مي باشند .در کشور خود ما ايران نيز بيکاري پديده اي شايع است ورفته رفته برگروه بيکاران افزوده مي شود .اين يک واقعيت است که بيکاري مي تواند برجنبه هاي مختلف زندگي انسانها از جمله مسائل رواني آنها تاثير گذارده و مشکلاتي را به بار آورد .هدف پژوهش حاضر تعيين نقش اشتغال و بيکاري در عزت نفس و افسردگي دانشجويان مي باشد در اينجا قصد ما اين است که سطح عزت نفس افراد را مشخص کنيم و بگوييم که در چه سطح و ميزاني قرار دارند و قصد ما اين است که سطح عزت نفس انها رابا هنجارهاي جامعه مقايسه کنيم . بلکه در اينجا همان طور که در عنوان پژوهش امده است هدف مقايسه سطح عزت نفس وميزان افسردگي در بين دو گروه دانشجويان شاغل و بيکار است تا مشخص شود در سطح عزت نفس و ميزان افسردگي اين دو گروه تفاوت وجود دارد و اگر وجود دارد آيا معنا دار است يا خير.
ضرورت تحقيق
مسئله اشتغال و بيکاري در طبقه عوامل اجتماعي قرار دارد که ميتوانند در حالات و بيماريهاي رواني تاثير گذار باشد .بيکاري يا از دست دادن شغل به عنوان يک رويداد مخصوصا دربين مردان که وظيفه تامين معاش خانواده برعهده آنهاست ودرجامعه از آنان انتظار داشتن شغل مي رود مي توانند تاثير زيادي در روحيات آنها داشته باشد. با توجه به آنچه در بالا ذکر شد نتيجه اين پژوهش مي تواند هم در زمينه پيشگيري و هم در زمينه اقدامات درماني مورد استفاده قرار گيرد. اگر در سطح عزت نفس و شدت افسردگي دو گروه دانشجويان شاغل و بيکار تفاوت معني داري وجود داشته باشد ميتوان از ايجاد اشتغال بعنوان عاملي براي پيشگيري از شدت افسردگي و کاهش عزت نفس اين افراد استفاده کرد و يا درصورت افسرده بودن ونداشتن شغل,مي توان از طريق فراهم کردن شغل در امور درمان وبهبود به آنها کمک نمود.
فرضيه هاي تحقيق
1- سطح عزت نفس در گروه دانشجويان شاغل بالاتر از گروه دانشجويان بيکار مي باشد.
2- ميزان افسردگي در گروه دانشجويان بيکار بالاتر از گروه دانشجويان شاغل مي باشد.
تعاريف اصطلاحات تحقيق
عبارت است ازميزان ارزشي که فرد براي خود قائل است يک قضاوت شخصي در مورد با ارزش بودن پذيرش يا عدم پذيرش خود.(برونو,1986ترجمه فرزانه طاهري ومهشيد ياسايي,1370)
سطح عزت نفس:در اين پژوهش منظور از سطح عزت نفس نمره اي است که توسط پرسشنامه عزت نفس کوپر اسميت بدست مي آيد.
افسردگي : اصطلاح بسيار وسيع وتاحدودي مبهم است که براي شخص عادي حالتي با غمگيني ,گرفتگي و بي حوصلگي وبراي پزشک ,گروه وسيعي از اختلالات خلقي زير شاخه هاي متعدد را تداعي مي کند.(پورافکاري,1373)
ميزان افسردگي :در اين پژوهش منظور از ميزان افسردگي نمره اي است که توسط پرسشنامه افسردگي يکب ه دست مي آيد.
دانشجو: به فردي اطلاق مي شود که در سال تحصيلي 83-82در دانشگاه پيام نور شهرستان نيشابور مشغول به تحصيل مي باشد.
فرد شاغل:منظور از فرد شاغل کسي است که کاري انجام دهد ودر قبال آن کار دست مزدي دريافت کند.(برونو1986,ترجمه طاهري وياسايي,1370)
فرد بيکار:منظور از فرد بيکار کسي است که کاري انجام نيمدهد وبنابراين دستمزدي نيز دريافت نيمکند ويا اگر حقوق ناچيزي مي گيرد در قبال کاري که بالقوه ميتواند انجام دهد نيست بلکه به صورت کمکي است که به او داده مي شود.(برونو,1986,ترجمه طاهري وياسائي,1370)
سازمان بندي 3بقيه رساله:ادامه پژوهش حاضر در چهار فصل به هم پيوسته وبا اين عناوين و سر فصل ها دنبال مي شود در فصل دوم (پيشينه وادبيات پژوهشي)با نگاهي به مفاهيم نظري در مورد عزت نفس وافسردگي ومفاهيم وعناوين برخاسته ازآنها ضمن تعريف وشرح هر کدام به تقسيم بندي اختلالات افسردگي مي پردازيم در انتهاي فصل دوم مروري برپژوهش هاي انجام شده در زمينه عزت نفس و افسردگي خواهيم نمود. در فصل سوم (روش پژوهش )با توضيح چگونگي روش جمع آوري اطلاعات جامعه نمونه روش نمونه گيري شرح وبيان مي کردند همچنين در اين فصل روش تجزيه وتحليل داده هاي پژوهش مشخص شده وابزار اندازه گيري و جمع آوري داده ها را همراه با مواد اجرا و نمره گذاري ,رشد مقياس واعتبار روايي براي هر کدام از ابزارهاو آزمونهاي مورد مطالعه را مورد بحث قرار خواهيم داد.در فصل چهارم (تجزيه و تحليل داده ها)به تجزيه و تحليل آماري اطلاعات پرداخته و ضمن توصيف داده ها وآزمون فرضيه هاي پژوهش به توصيف ويژگي هاي عمومي گروه آزمودنيها پرداخته و آنها رابرحسب ويژگي هاي جمعيت شناختي از نظر عزت نفس و افسردگي طبقه بندي کرده وبالاخره در فصل پنجم (بحث و نتيجه گيري) فرضيه هاي تحقيق هر کدام بطور مشروح مورد بحث و نتيجه گيري قرار مي گيرند در يان فصل يافته هاي پژوهش هاي آينده ضمن ارائه خلاصه اي از پژوهش ما را به انتهاي اين رساله مي رساند.
نتيجه گيري فرضيه هاي پژوهش
فرضيه اول
(سطح عزت نفس د رگروه دانشجويان شاغل بالاتر از گروه دانشجويان بيکار مي باشد)
اين فرضيه بصورت (يک دامنه)بيان شده است وبديهي است که نتيجه آزمون فرضيه مذکور براين اساس استوار است که (ميانگين عزت نفس افراد شاغل با افراد بيکار تفاوت معني داري وجود ندارد)مورد تاييد قرار نگرفتن اين فرضيه همسو و موافق با بسياري از پژوهشهاي انجام شده در اين راستا نمي باشد. يافته بدست آمده از اين فرضيه مويد تحقيقاتي است که در زمينه بيکاري واشتغال وارتباطشان با افسردگي شده است.بطوريکه نتايج بدست آمده نشان مي داد که عزت نفس در بين مديران بيکار پايينتر نبوده وبا مدت بيکاري طولاني تر کاهش نمي يابد.
فرضيه دوم
(ميزان افسردگي در گروه دانشجويان بيکار بالاتر از گروه دانشجويان شاغل مي باشد)
همانطور که آزمون t نشان داد فرضيه فوق مورد تاييد قرار گرفت وبراساس سطحد معني داري آزمون مذکور با 95درصد اطمينان ميتوانيم ادعا کنيم که ميانگين افسردگي دانشجويان بيکار بطور معنا داري با ميانگين افسردگي دانشجويان شاغل تفاوت دارد .اين فرضيه بصورت(يک دامنه)بيان شده است وبديهي است که نتيجه آزمون فرضيه مذکور براين اساس استوار است که (ميانگين افسردگي دانشجويان بيکار بالاتر از ميانگين افسردگي دانشجويان شاغل مي باشد) ميانگين بدست آمده از نمرات افسردگي دانشجويان بيکار 78/13بطور چشمگير وشاخصي از ميانگين افسردگي دانشجويان شاغل 18/9بالاتر بود. يافته بدست آمده ازاين فرضيه مويد اکثر تحقيقاتي است که در زمينه بيکاري اشتغال وارتباطشان با افسردگي شده است از جمله بررسي فيدر(1982)تحت عنوان بيکاري و همبسته هاي روان شناختي آن که از آزمودنيهاي بيکار (هم مردان و هم زنان) نمرات افسردگي بالاتر ونمرات عزت نفس پايينتري داشتند.همچنين در بررسي ,فرس ومر(1987)نتايج نشان داد که بيکاري طولاني يا بيکاري مجدد به افسردگي کاهش يافتن اميد ومشکلات مالي منجر مي شود. همچنين دربررسي نصيري شيخاني (1373) نتايج نشان داد که افراد نمونه شاغل نسبت به نمونه غير شاغل از هسته کنترل درون بين تر تمايلات افسردگي کمتر اعتماد به نفس بيشتر وانگيزه پيشرفت قوي تري برخوردار بودند.
پيشنهاد هايي براي پِژوهش هاي آينده
به منظور ثبت و گسترش يافتهاي اين پژوهش وگشوده شدن افقهاي نوين در اين زمينه وزمينه هاي مشابه پيشنهادهاي زير به پژوهشگران ومحققان آينده توصيه مي شود:پيشهاد مي شود پژوهشي مقايسه اي براي بررسي سطح عزت نفس و شدت افسردگي در بين بيماران افسرده وافراد بهنجار صورت گيرد.
-پيشنهاد ديگر مقايسه افراد ورزشکار و غيرورزشکار از نظر ميزان وسطح عزت نفس مي باشد .
– بالاخره بعنوان آخرين پيشنهاد رابطه عزت نفس وهوش براي مقايسه بين افراد تيز هوش وافراد متوسط ميتواند موضوع پژوهش جذابي را فراهم سازد.
3-محدوديتهاي پژوهش
خودبه کنار آمدن با چالشهاي اوليه زندگي است .هرچه عزت نفس ما محکمتر و بيشتر باشد ،براي برخورد با مشکلاتي که در زندگي خصوصي ودر کار و شغلمان بروز مي کند،آمادگي بيشتري داريم .افسردگي يکي از متداول ترين مشکلات رواني در جهان است و در واقع از اين جهت مقام اول را داراست .وسعت اين ناراحتي تابدانجاست که آن را با سرما خوردگي مقايسه ميکنند.(زليگمان ،1975)براساس آمار ارايه شده بين 9تا26درصد زنان و5تا12درصد مردان در طول زندگي خود ممکن است عوارض ونشانه هاي مختلف افسردگي را از خود نشان مي دهند. حداقل 12درصد از جمعيت کشورهاي پيشرفته در طي عمر خود براي معالجه علائم افسردگي به متخصصان رواني مراجعه مي کنند و حدس زده مي شود که 75درصد افراد يکه در موسسات درمان رواني بستري مي شود دچار افسردگي هستند زنان دو برابر بيشتر از مردان به افسردگي دچار هستند واين نسبت در جمعيت هاي باليني نيز گزارش شده است.(براون وهريس ،1978).مطالعاتي که در سالهاي اخير از طرف متخصصان سازمان جهاني بهداشت3(WHO)در کشورهاي در حال توسعه آسيا و آفريقا انجام گرفته از افزايش دامنه شيوع افسردگي در ميان ملل در حال رشد حکايت دارد.(سازمان جهاني بهداشت،1973) .احتمال بهبود افسردگي در اشخاص جوانتر نسبت به افراد مسنتر بيشتر است ونيز احتمال تجربه مجدد بيماري درآنها کمتر مي باشد .(رونيزوهمکاران ،1984،بلاکروکلار،1987)در اجتماع امروزي کار بيش از پيش اهميت پيدا مي کند.وقتي يکديگر را ملاقات مي کنيم پس از سلام واحوال پرسي،اولين سئوالي که معمولا مطرح مي شود اين است: چکار مي کنيد؟کار نه تنها منابع مالي و سطح زندگي افراد را بهبود مي بخشد،بلکه برسلامت جسمي ورواني آنها نيز اثر مثبت مي گذارد.
اينجاست که گفته اقبال لاهوري مصداق پيدا مي کند:
((ما زنده به آنيم که آرام نگيريم موجيم که آسودگي ما عدم ماست ))
امروز پيدايش و گسترش سريع شهرها وافزوني شديد جمعيت آن همراه با مسايل و مشکلات خاصي است که در طول تاريخ سابقه ندارد. اشتغال نيروي انساني ،مهمترين و اصلي ترين هدف برنامه ريزي در هر کشور است و بدون آن زندگي فردي و اجتماعي تامين نميشود چرا که که بيکاري نوعي بيماري و زمينه ساز بسياري از نابساماني ها و مشکلات مي باشد.
در حال حاضر يکي از مسايل مهم در کشور ما ايران ،بيکاري است بويژه در قشر دانشجو وفارغ التحصيلان دانشگاهها که موجب مشکلات روحي ورواني عديده اي در اين افراد شده است .هدف از ارايه اين پژوهش ،نقش اشتغال و بيکاري در عزت نفس ميزان افسردگي دانشجويان مي باشد وتلاش براين است که پژوهش حاضر حتي الامکان مورد توجه و استفاده مسئولين قرار گيرد.
بيان مساله
مساله عزت نفس و مقوله خود ارزشمندي از اساسي ترين عوامل رشد مطلوب شخصيت است .از برجسته ترين ويژگي هاي صاحبان تفکر واگر او افراد اخلاق ،داشتن اعتماد به نفس واحساس خود ارزشمندي بسيار بالاست .عزت نفس هميشه يک نياز شخصي ضروري بوده که دردهه آخر قرن حاضر از اهميت ويژه اي برخوردار شده است .بررسي درباره شکست هاي شغلي نشان مي دهد که يکي از دلايل محرز اين شکستها (ترس از تصميم گيري)است.تمام کساني که در هر درجه و مقام قرار دارند،از سطح مديران عالي رتبه تا کارکنان صفوف مقدم به عزت نفس بيشتر احتياج دراند و توجه به اين نکته براي درک بيکاري سطح بالا ضرورت دارد مفهوم عزت نفس نبايد با مفهوم خود پنداره اشتباه شود .خود پنداره عبارت است از مجموعه ويژگيهايي که فرد براي توصيف خويشتن بکار مي برد. يک فرد ممکن است خودش را يک فوتباليست خوب،علاقمندبه داستانهاي علمي بداند که اينها محتواي خود پنداره را تشکيل مي دهند و اما عزت نفس عبارت از ارزشي است که اطلاعات درون خود پنداره براي فرد دارد واز اعتقادات فرد در مورد تمام صفات وويژگيهايي که دراو هست ناشي مي شود مفهوم افسردگي از ديدگاه آسيب شانسي يک حالت دروني است که باغمگيني ،بيحوصلگي ،دلتنگي يا دل گرفتگي ظاهر مي شود وشامل يک طيف وسيعي است که در يک سر اين طيف حالات طبيعي ودر سوي ديگر آن حالتهاي کاملا بيمار گونه قرار دارد. براي بيماري افسردگي تب مثال خوبي است: به دنبال در بخشي از بدن،آماس بوجود مي آيد اين آماس موجب تظاهراتي از تنش مي گيردد که خود را به شکل تب بروز ميدهد اما تب نيز به نوبه خود مکانيسم هاي دفاعي بدن را بر مي انگيزد مانند: ازديادي گلبولهاي سفيد يا پادتن ها که با ارگانيسم هاي عفونت را مبارزه مي کنند. بنابراين بيماري حاصل از تب ،هم درد و هم واکنش در برابر آن است .افسردگي را يم توان به همين گونه در نظر گرفت نشانه هاي حقيقي ناآشکار و نشانه هاي آشکار بيماري افسردگي ،همانطور که توصيف شد مي توانند هم نتيجه فشار وارده برفرد وهم ناشي از بسيج مکانيسم هاي دفاع رواني فردباشند که در برابر آن فشار سازگاري بوجود مي آورند.بيکاري يا از دست دادن شغل نيزخود به عنوان يک رويداد مطلوب در زندگي ميتوانند در درجه افسردگي فرد نقش داشته باشد. با توجه به مطالب فوق ،پژوهش حاضر به طور کلي به دنبال پاسخي براي سئوالهاي زير است:
1- آيا در جامعه ما نداشتن شغل يا از دست دادن آن تاثيري در عزت نفس افراد دارد؟
2- آيا بيکاري به عنوان يک عامل نقشي در درجه افسردگي دارد؟
3-آيا دانشجويان شاغل از نظر سطح عزت نفس در سطح بالاتري از دانشجويان بيکار قرار دارند؟
4-آيا افراد شاغل از نظر ميزان افسردگي در سطح پايين تري از افراد بيکار قرار دارند؟
يکي از موضوعات مهم در بهداشت رواني عزت نفس مي باشد. که منظور همان عزت نفس وخودپندار فرد مي باشد.
دو مفهوم کليدي در مورد عزت نفس وجود دارد:
1-احساس دوست داشتن وپذيرش توسط ديگران
2-صلاحيت وشايستگي در حل مسائل ومشکلات بدون وابستگي به ديگران.
Seifesteemيا عزت نفس يعني احساس ارزش درجه تصويب ،تاييد و پذيرش و ارزشمندي است که با شخص نسبت به خويشتن دارد. ميزان اعتماد به نفس در رابطه با ميزان ارتباط،تصوير خود وخود ايده آل حاصل مي شود.به طور کلي کساني که عزت نفس ضعيفي دارند،به استعداد هاي خود خيلي اطمينان ندارند و خيلي براي خود ارزش قايل نمي شوند.
خودايده ال شامل آرزوها ،اهداف کلي ،ارزشها ومعيارهاي رفتارهايي که فرد به عنوان ايده آل به آنها مي نگرد وبرا ي کسب آنها تلاش مي کند،مي باشد. فردي که از خود تصويري نزديک ،هماهنگ با خود ايده آل دارد،از يک سطح بالاي اعتماد به نفس برخوردار است. در حاليکه شخصي که متفاوت از خود ايده آل دارد،اعتماد به نفس پايين دارد.
در کودکي نقش اصلي ايجاد عزت نفس وافزايش عزت نفس به عهده والدين مي باشد چون کودک تمام وقت خود را با آنها سپري مي کند در حاليکه در نوجواني با هسمالان و همجنسان بيشتر مراوده مي کند وآنها در عزت نفس نوجوانان تاثير به مراتب بيشتراز والدين دارند. در جواني بابرقراري رابطه با جنس مخالف،فردبه عزت نفس مورد نظر مي رسد و در ضمن آن نقش مربوط به جنس را هم کسب مي کند.
حدود 30سال قبل تحقيقات در مورد عزت نفس توسط martinseligmanمتحول شد.سليگ من عقيده داشت که بايد به کودکان کمک کرد تا احساس خوبي نسبت به خود داشته باشند وبايد کودکان رادر مقابل احساساتي چون ناکامي وناراحتي حمايت کرد.
اريکسون وپياژه ميگويند بي ترديد يکي از نيازهاي اساسي انسان ،افراد وآحاد انساني،در تمام طبقات ودرجات علمي و اخلاقي ،نياز به داشتن ميزان معيني از عزت نفس است. هر قدر فرد ميزان آسيب پذيري بيشتري داشته باشد نيازمند به اعتماد به نفس زيادي است.
کوپر اسميت(1967) مي گويد:عزت نفس عبارت از يک قضاوت شخصي در مورد باارزش بودن يا بي ارزش بودن ،قبولي يا عدم قبولي خودکه در نگرش او ظاهر مي شود در حقيقت ،شخص ممکن است خود را آنطورکه مردم مي بينند ببيند.
شاملو مي نويسد(1363)عزت نفس عبارت از ارزيابي وارزشيابي مداوم که شخص نسبت به ارزشمندي خويشتن خود دارد.عزت نفس نوعي قضاوت شخص ،نسبت به ارزشمندي وجودي مي باشد.
به نظر کوپر(1967) منابع عزت نفس شاملو موارد زير مي باشد:
1-قدرت:وقتي شخص احساس قدرت کند مي تواند روي سايرين اثر بگذارد وکارهايش را خوب انجام دهد وعزت نفس او بالا مي ورد.
2- مهم بودن:وقتي شخص متوجه شود که اهميت دارد ودرزندگي ديگران مهم است،عزت نفس اوبالا مي رود.
3-پاي بند به آداب وقوانين اجتماعي و اخلاقي .
4-موفقيت.
عزت نفس در اثر نياز به نظر مثبت به وجود مي آيد وشامل برخورد گرم و محبت آميز و احترام وصميميت و پذيرش ومهرباني است که از طرف محيط اجتماعي واولياء خود تامين مي گردد. بنابراين محيط اجتماعي در رشد عزت نفس تاثير بسزايي دارد و مي توان آن را يکي از انگيزشهاي اجتماعي محسوب نمود.بنابراين مهم است که دانشجويان با چه نگرشي رشته تحصيلي خود را انتخاب ميکنند.کارمندان چه نوع کاري برمي گزينند واصولا هر صاحب من چه بخشي از خدمات انساني را بر عهده بگيرد.
بنابراين مساله اي که در اين تحقيق بررسي مي شود ميزان عزت نفس کارمندان مجرد و متاهل بيمارستان حکيم است.
با توجه به اهميت موضوع يعني عزت نفس ونقشي که عزت نفس در زندگي و کار انسان دارد بايد به شناسايي عواملي که موجب افزايش عزت نفس يا کاهش آن مي شود پرداخت اين تحقيق با مقدمه وتعاريفي که از عزت نفس ومنشاءايجاد عزت نفس در صدد است که روشن کند چرا اعتماد به نفس کاهش مي يابد،چه عواملي در ايجاد اعتماد به نفس موثرند؟ کدام دسته از کارمندان از اعتماد به نفس بالايي يا پاييني برخوردارند.آيا اعتمادبه نفس مردان وزنان با هم متفاوت است؟آيا بين افراد مجردومتاهل از نظر ميزان اعتماد به نفس تفاوتهايي وجود دارد يا نه تا از نتايج آن براي افزايش عزت نفس استفاده شود.
يکي از صفات شخصيتي که رفتار سازماني يا رفتار در محيط کار را تحت تاثير قرار مي دهد عزت نفس است.در اهميت عزت نفس همين بس که رضايت افراد از زندگي شديدا به احساسات آنها در مورد ميزان ارزش خويشتن بستگي دارد به طوري که هرگاه احساس کنند عزت نفس در معرض خطر قرار گرفته سعي ميکنند با استفاده از انواع رفتارها و راهبردها احساس ارزشمندي خودر ا حفظ کنند و از خود دفاع کنند .عزت نفس با توانايي سازگاري افراد همراه است. کساني که عزت نفس بالايي دارند در مقايسه با کساني که از عزت نفس پاييني برخوردارند بهتر مي توانند با موقعيت هاي مختلف سازگار شوند به عبارت دقيقتر افراد با درجه عزت نفس بالا،در مقايسه با افراد با درجه عزت نفس پايين در موقعيت هاي مختلف کمتر اضطراب دارند،کمتر افسرده ،هيجاني ،پرخاشگرمي شوند .افرادي که عزت نفس ضعيفي دارند از احساس تندخويي،اختلال رفتاري واندوه رنج مي برند.همچنين اين افراد از بيخوابي وسندرم هاي رواني تني شکوه مي کنند.
عزت نفس مخصوصا در روابط متقابل اشخاص بهتر خودنمايي مي کند. کساني که نسبت به خود ديد خوبي دارند،ديگران را نيزدوست دارندوضعف هاي خودر ا بهتر مي پذيرند اين افراد به دليل احساسات مثبتي که به ديگران دارندوآنها را مي پذيرند،بهترين دوستان را به دست مي آورند در واقع کسي که مثبت وراحت باشد کاري مي کند که ديگران نيز در ارتباط با او مثبت وراحت مي شوند. طبيعتا،دارندگان اين ويژگي براي مردم بسيار جذاب مي شوند ودر نتيجه ديگران هم در محيط اجتماعي و هم در محيط کار دور او حلقه مي زنند عزت نفس برنوع کاري که شخص جستجو ميکند اثرمي گذارد باعث مي شود کارهايي را بپذيرد که نيازبه خطر ورقابت زيادي دارد .عزت نفس بالا اين اثر را نيز دارد که شخص به انتقادهاي ديگران نيز حساسيت نشان نمي دهد،براي خودهدفهاي بالايي در نظر ميگيرد وبراي رسيدن به آنها تلاشهاي طاقت فرسا انجام مي دهد.عزت نفس تحت تاثير عوامل موقعيتي نيز قرار مي گيرد کسي که به دفعات متعدد شکست مي خورد، عزت نفس خود را در حال کاهش احساس مي کند اما کسي که چند موقعيت متعدد به دست مي آورد،عزت نفس خود را در حال افزايش مي بينند.
بيشتر صاحبنظران در ارزيابي باليني و غير باليني خود از عزت نفس به عنوان يک نکته کليدي که مي تواند اغلب حوادث زندگي فرد را تحت تاثير قرار دهد ياد مي کنند وبا افزايش آن در زمينه هاي ديگر فرد تغيير ايجاد مي کنند.به اعتقاد روان شناسان ،جامعه اي که افراد آن از عزت نفس بالايي برخوردار باشند در برابر انواع مسائل مشکلات زندگي ،فشارهاي رواني،حوادث وبيماران رواني مقاوم و پايدار خواهند بود. واين امر شکوفايي استعدادهاي نهفته ،خلاقيت و پيشرفتهاي فرهنگي و اقتصادي واجتماعي را به دنبال خواهد داشت.
3-ميزان اعتماد به نفس در ميان کارمندان متاهل بيشتر از کارمندان مجرد است.
4-ميزان اعتمادبه نفس در ميان مردان مجرد بيشتر از زنان مجرد است.
5-ميزان اعتمادبه نفس در ميان مردان متاهل بيشتراز زنان متاهل است.
6-ميزان اعتماد به نفس با توجه به ميزان تحصيلات کارمندان متفاوت است.
7-ميزان اعتمادبه نفس با توجه به سن کارمندان متفاوت است.
عزت نفس : تعريف نظري:منظور از عزت نفس ارزشيابي فرد درباره خود ،قضاوت شخص در مورد ارزش خود است و ارزش واحترامي که شخص نسبت به خود قايل مي شود.عزت نفس پايين از ارزيابي مداوم شخص نسبت به ارزشمندي خويشتن خود،عزت نفس نوعي قضاوت نسبت به ارزشمندي وجود است.اين صفت در انسان حالت عمومي دارد ومحدود وزودگذر نيست.(راجرز:1960)
تعريف عملياتي:منظور از عزت نفس در اين تحقيق نمره اي است که آزمودني پس از پاسخگويي به آزمون عزت نفس کوپر اسميت به دست مي آورندو
کارمند:افرادي که در سازمان مشغول به خدمت هستند ودر اين تحقيق منظور افرادي که در بيمارستان حکيم کار مي کنند.
مجرد: افرادي که ازدواج نکرده اند وزندگي تشکيل نداده اند مجرد به حساب مي آيند.
متاهل:افرادي که ازدواج کرده اند و داراي زن وفرزند وزندگي هستند در اين تحقيق متاهل به حساب مي آيند.
متغيرهاي تحقيق: در اين تحقيق عزت نفس متغير مستقل و مجردومتاهل بودن کارکنان متغير وابسته است.
طرح تحقيق:اين تحقيق ازنوع تحقيق زمينه يابي است وبا هدف بررسي ميزان اعتمادبه نفس کارمندان مجرد ومتاهل بيمارستان حکيم اجرا مي شود واين تحقيق آزمايشي فرضيه هاي زير را در نظر دارد:
1- ميزان اعتماد به نفس در ميان کارمندان متاهل بيشتر از کارمندان مجرد است.
2- ميزان اعتمادبه نفس در ميان مردان مجرد بيشتر از زنان مجرد است.
3- ميزان اعتماد به نفس درميان مردان متاهل بيشتر اززنان متاهل است.
4- ميزان اعتماد به نفس با توجه به ميزان تحصيلات کارمندان متفاوت است.
5- ميزان اعتماد به نفس به سن کارمندان متفاوت است.
کليه کارمندان زن ومرد بيمارستان حکيم جامعه آماري اين پژوهش هستند.ونمونه اي به اندازه 98نفر به صورت تصادفي ساده انتخاب که براي بررسي ميزان اعتماد به نفس آنها از پرسشنامه عزت نفس کوپر اسميت استفاده مي شود ودر پايان نتايج ازآمار توصيفي براي خصوصيات دموگرافيک آزمودنيها وبراي تجزيه و تحليل از آزمون tوf استفاده مي شود.
1-
هدف اساسي پژوهش حاضر بررسي ميزان اعتماد به نفس کارمندان مجرد ومتاهل بيمارستان حکيم است که داده هاي حاصل از اين پژوهش به دو صورت توصيفي واستنباطي مورد بررسي قرار گرفت. جدول وشاخصهاي آماري حاصل از کل گروهها قسمت نخست فصل چهارم را تشکيل مي دهنددر اين پژوهش نمونه اي به اندازه 98نفر متشکل از 35نفر مجرد و63نفر متاهل به روش نمونه گيري تصادفي ساده انتخاب شد.اطلاعات مربوط به خصوصيات دموگرافيک در ابتداي فصل چهارم ارائه شده است . در بخش دوم فصل چهارم يافته هاي آماري مربوط به فرضيه ها وجود دارد که در اين بخش براي آزمون فرضيه اول نمرات افراد مجرد ومتاهل توسط آزمون tبراي گروههاي مستقل مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت.که با توجه به جدول شماره 7بين گروهها تفاوت معني داري وجود دارد وفرض صفر رد مي شود پس با توجه به فرضيه اول نتيجه گرفته مي شود که در اين پژوهش ميزان عزت نفس در ميان افراد متاهل بيشتر از افراد مجرد است .در بخش آزمون فرضيه دوم نمرات آزمودنيهاي مجرد(زن ومرد)توسط آزمونtبراي گروههاي مستقل مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت بين گروهها تفاوت معني داري وجود نداردوفرض صفر تاييد مي شود پس با توجه به فرضيه دوم نتيجه مي شودکه در اين پژوهش ميزان اعتماد به نفس در ميان زنان مجرد ومتاهل يکسان است.در بخش آزمون فرضيه سوم نمرات آزمودنيهاي متاهل براساس جنس توسط آزمون t مستقل مورد تجزيه وتحليل قرار گرفت پس با توجه به فرضيه سوم نتيجه گرفته مي شود که در اين پژوهش ميزان اعتماد به نفس در ميان مردان وزنان متاهل يکسان است دربخش آزمون فرضيه چهارم سن آزمودنيها توسط تحليل واريانس يک طرفه مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت که بين گروهها از نظر سني تفاوت معني داري ديده شد پس با توجه به فرضيه چهارم ميزان عزت نفس در ميان کارمندان با توجه به سن آنها متفاوت است .در بخش آزمون فرضيه پنجم نمرات آزمودنيها براساس ميزان تحصيلات توسط تحليل واريانس يک طرفه مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت که بين گروهها تفاوت معني داري وجود دارد وفرض صفر رد مي شود.
همانطور که آزمون Tنشان داد فرضيه فوق مورد تاييد قرار نگرفت وبراساس سطح معني داري آزمون مذکور با 95درصد اطمينان ميتوانيم ادعا کنيم که بين ميانگين عزت نفس افراد شاغل وبيکار تفاوت معني داري وجود ندارد که در فصل دوم پژوهش حاضر به آنها اشاره شده است. از جمله بررسي هارتلي (1980)که بين مديران متوسط وارد شد و مديران شاغل مورد ارزيابي قرار گرفت بطوريکه نتايج بدست آمده نشان مي داد که عزت نفس در بين مديران بيکار پايينتر نبوده وبا مدت بيکاري طولاني تر کاهش نمي يابد.همچنين در بررسي جوشي و گراس (1985)تحت عنوان (تاثير مدت بيکاري برروي عزت نفس افسردگي تنهايي وارتباط عاطفي افراد)نتايج بدست آمده نشان مي دهد که عزت نفس آزمودنيهاباقي مي ماند و آزمودنيها افسرده نشده اند.
پيشنهادات ومحدوديتهاي تحقيق وضمائيم
محدوديت ها وپيشنهادات
در اين تحقيق با توجه به اين که سروکار ما با انسانها به عنوان موضوع تحقيق بود مشکلاتي وجود داشت که در ذيل به برخي از آنها اشاره مي شود.
1-همانطور که تاکنون مشاهده شده است انسانها در نشان دادن خصوصيات عاطفي خود خيلي محتاط عمل مي کنند ودوست ندارند اسرار پنهاني خود را آشکار سازند در صورتي که انسانها در نشان دادن استعداد ها وهوش خويش اين احتياط را ندارند و پيشنهاد مي شود که در تحقيقات آينده توضيحات لازم در مورد آزمون و اهداف آزمون به آنها داده شود تا اطمينان لازم را کسب کنند ودر دادن اطلاعات امتناع نکنند.
2- محدوديت ديگر پژوهش تفاوت در سطح تحصيلات آزمودنيها وتفاوت سني آنها مي باشد که پيشنهاد مي شود در پژوهشهاي آينده آزمودنيها از لحاظ تحصيلات وسن يکسان باشند وتفاوتي نداشته باشند.
3- ازآنجايي که در اين پژوهش از وسايل ارزيابي نوشتاري استفاده شده است در پاسخگويي به آنها مستلزم داشتن سواد (حداقل پنجم ابتدايي)مي باشد،آزمودنيها از ميان اين گروه انتخاب شد و افراد بي سواد از نمونه حذف شده اند وبنابراين تعميم نتايج به گروه بي سواد ترديد برانگيز است.
4- از آنجايي که آزمودنيهاي با سطح تحصيلات بالاتراين آزمون را بهتر درک مي کردند وافراد با سطح تحصيلات پايين مشکلاتي در زمينه فهم جملات داشتند توصيه مي شود پژوهشهايي با توجه به سطح تحصيلات متفاوت واشخاص بي سواد صورت گيرد.
5- محدوديت ديگر اين تحقيق نامشخص بودن وضعيت اقتصادي خانواده وتاثير آن بر عزت نفس مي باشد که سعي مي شود در پژوهشهاي آينده وضعيت اقتصادي خانواده مورد توجه قرار گيرد.
6- ديگر اين که همه متغيرهاي مزاحم را که در بوجود آوردن ويا افزايش وکاهش عزت نفس موثرند را نمي توان کنترل نمود که در پژوهشهاي آينده زمينه اي فراهم شود که متغيرهاي مزاحم کم شوند ونتيجه تحقيق را تحت تاثير قرار ندهند.
7-نامشخص بودن ميزان تحصيلات پدر و مادر و تاثير آن برعزت نفس از محدوديت هاي ديگر تحقيق مي باشد که در پژوهشهاي بعدي سعي مي شود ميزان تحصيلات پدر و مادر مد نظر قرارگيرند.
يکي از محدوديتهاي پژوهش حاضر, حجم نمونه افراد دانشجوي شاغل مي باشد.اگر چه روش نمونه گيري تصادفي ساده بود اما به دليل محدوديت دسترسي به افراد دانشجوي شاغل امکان اينکه جامعه پژوهش ودر نتيجه حجم نمونه مورد نظر از اين مقدار بيشتر شود يکي ازمحدوديت هاي پژوهش حاضر را تشکيل مي دهد که ممکن است تعميم يافته هاي تحقيق را اندکي محافظه کارانه نمايد.محدوديت ديگر پژوهش حاضر دسترسي به منابع وتحقيقات در زمينه موضوع پژوهش در ايران محدود بود.
فهرست منابع
1. افروز،غلامعلي.(1363).روان شناسي وآموزش وپرورش کودکان استثنايي. تهران :انتشارات وچاپ دانشگاه تهران
2. براهني،محمد تقي.(1363).انگيزش وهيجان .تهران :انتشارات چهر
3. براهني ،محمدتقي.(1368).زمينه روان شناسي.تهران:انتشارات رشد
4. بيابانگرد،اسماعيل.(1372).روشهاي افزايش عزت نفس در کودکان ونوجوانان.تهران:انتشارات انجمن اولياءومربيان
5. پناهنده ،الهه(1373).پايان نامه .(بررسي تاثير برخود و والدين در عزت نفس فرزندان)
6. پورافکاري،نصرت الله(1373).خلاصه روان پزشکي.تهران :انتشارات آزاد
7. حيدري ،اکرم (1372).روان شناسي رشد و اختلالات رايج در کودکان.تهران:انتشارات انجمن اولياء ومربيان
8. سياسي،علي اکبر(1371).نظريه هاي شخصيت يا مکاتب روان شناسي.تهران:انتشارات دانشگاه
9.شاملو،سعيد(1368).بهداشت رواني .تهران :انتشارات چهر
10. طاهري،فرزانه،ياسايي،مهشيد.(1370)،فرهنگ توصيفي اصطلاحات روان شناسي.تهران:انتشارات طرح نو
11. اقدسي،محمد تقي(1370).بررسي ومقايسه عزت نفس دانش آموزان ورزشکار وغيرورزشکار.دانشکده علوم انساني دانشگاه تربيت مدرس
12.پورشافعي،هادي(1370).پايان نامه کارشناسي ارشد،بررسي رابطه عزت نفس با پيشرفت تحصيلي ،دانشگاه تربيت معلم
13. منطقي ،مرتضي(1372)،روان شناسي تربيتي،تهران :انتشارات جهاد دانشگاهي
14. مزلو ،آبراهام ،اچ(1369).انگيزش وشخصيت،ترجمه محمد رضواني:انتشارات آستان قدس
15. هولتين،لوان،ترجمه :گيتي خوشدل.(1369).روان شناسي کمال.انتشارات :نشر نو
16.منصور،محمود (1371).احساس کهتري.انتشارات :دانشگاه تهران
17. عليپور،پروين(1373).روشهاي تقويت عزت نفس در نوجوانان.مشهد:انتشارات آستان قدس
18. قائمي ،علي (1363).نشريه پيوند،انتشارات انجمن اولياءومربيان
19. مجلسي،ملامحمدباقر:بحارالانوار،جلد17
20.فلسفي ،محمد تقي(1362).گفتار فلسفي کودک از نظر وراثت وتربيت.انتشارات :هيئت نشر معارف اسلامي
21. مطهري ،مرتضي.(1369).انسان کامل .انتشارات صدرا
22.موسوي،سيد غفور(1369).عزت نفس وسلامت روان.اصفهان :انتشارات اردکان
23. دلاور،علي(1379).روشهاي آماري در روانشناسي وعلوم تربيتي:انتشارات دانشگاه پيام نور
24. هاشمي،جمال(1372).روان شناسي حرمت نفس.تهران:انتشارات شرکت سهامي انتشار.
2



قیمت: تومان


دیدگاهتان را بنویسید