5- هويت آذربايجاني و فاکتورهاي جغرافيايي
5-1- بيان موضوع
در بحث از فاکتورهاي جغرافيايي ، اين سئوال مطرح مي شود که اساساً در اين گونه انجمن ها ، مرزهاي حوزه فرهنگي خاصي که قوميت در داخل آن تعريف مي شود ، چگونه مشخص مي گردد . به عبارت ديگر ، در بحث از فاکتورهاي جغرافيايي ، شناخت هاي فرهنگي ما از يک قوميت ، ميانِ خاک از يک سو و معنا از سوي ديگر در نوسان است . بازه هويت قومي بسته به مرزهاي خاکي (=جغرافيايي) و مرزهاي معنايي آن تعريف مي گردد. اين مرزها تحت نام هاي يکساني قرار مي گيرند که بعضاً در تحليل هاي اجتماعي ، ابهاماتي را به وجود مي آورند . اين در واقع يک مساله زبانشناختي است که در اين گونه موارد يک دال ، مدلولي ذهني -عيني دارد و اين مساله که سهم عيني و سهم ذهني اين مدلول در کنشهاي مخاطبان خود چه ميزان تاثير مي گذارد ، بسيار مهم است . براي روشن شدن بحث ، مفهوم فاکتور جغرافيايي را عملياتي مي کنيم . واژه ” آذربايجان ” را در نظر بگيريد . اين واژه به خودي خودي مي تواند تصورات و مفاهيم متنوعي را در ذهن مخاطب خود تداعي کند . از اين قبيل که آذربايجان ، نام يکي از استان هاي ايران است . در شمال غربي ايران واقع شده است . همچنين نام يکي از همسايگان خارجي کشور ايران است . آذربايجاني هاي ايران زبان متفاوتي از فارسي دارند ( زبانشان ترکي است ) .اين تصورات و شناخت ها همينطور مي تواند ادامه يابد و به بحث هاي تاريخي ، سياسي ، فرهنگي و غيره منجر شود که بعضاً هم ، کاملاً از هم گسيخته و مبهم مي شوند . بنابراين ، درباره اين گونه واژگان مي بايد ميان مفاهيم و معاني ذهني (= معنايي ) و جغرافيايي تمايز قايل شويم . به عبارت ساده تر ، در انسانشناسي قومي ، بايد تفکيک روشني ميان واقعيت فيزيکي و واقعيت ذهني هويت قومي برقرار گردد . اينکه يک آذربايجاني ساکن آذربايجان ، هويت قومي خود را در مقايسه با يک آذربايجاني ساکن ( مهاجر) در مرزهاي خاکي خارج از آذربايجان چگونه تعريف مي کند بسيار مهم است . لذا در اين تحقيق ، سعي شد تا به اين مساله توجه شود که اين انجمن ها ، چه تعريفي از آذربايجان و آذربايجاني به مخاطبان خود ارائه مي کنند . نتيجه اين بود که ، هويت آذربايجاني در عين آنکه از نظر جغرافيايي مهم و وابسته به خاک ، شمرده مي شود ، لکن اين هويت بيشتر از آنکه با مرزهاي جغرافيايي آذربايجان تعريف شود ، بيشتر به مرزهاي ذهني آن واژه ارجاع داده مي شود که در آن مؤلفه هاي زباني سهم عمده اي دارند . به عبارتي ديگر ، از نظر فعالان اين انجمن ها ، اگرچه سکونت در آذربايجان ، مي تواند به هويت آذربايجاني ، شکل دهد ، لکن در خارج از مرزهاي جغرافيايي آذربايجان هم ، در صورتي که مرزهاي ذهني و از جمله مولفه هاي زباني ( = زبان ترکي ) و … حفظ شوند ، اين هويت مي تواند انسجام خود را حفظ کند . به طور خلاصه مي توان به ربط منطقي ميان فاکتور زباني و فاکتور جغرافيايي آذربايجان اشاره کرد که ربط عموم و خصوص مطلق است . اين بدان معنا است که هويت آذربايجاني بيشتر از آنکه وابسته به مولفه جغرافيايي ( سکونت در آذربايجان ) باشد، به مولفه مهمتري به نام زبان وابسته است و رابطه ميان زبان ( ترکي ) و آذربايجان در مفهوم جغرافيايي آن ، رابطه عموم و خصوص مطلق است . نتيجتاً مي توان گفت که در اين انجمن ها ، تعريفي که از هويت آذربايجاني (= ترک ) ارائه مي شود معادل اين ربط منطقي است که هر آذربايجاني ترک زبان است ولي هر ترک زباني لزوماً ساکن آذربايجان نيست . اگرچه اين ربط منطقي بسيار بديهي به نظر مي رسد ، اما با نگاهي به ادبيات مطالعات قومي در ايران ، متوجه مي شويم که بيشتر اين مطالعات ، مفهومي جغرافيايي از هويت آذربايجاني ( = ترک ) را اتخاذ کرده اند و مرزهاي ذهني در تعاريف هويتي را ناديده گرفته اند . لذا به طور خلاصه مي توان گفت که انجمن هاي غير دولتي ترک زبان در تهران ، مفهومي معنايي از هويت آذربايجاني ( = ترکي ) را مد نظر دارند و بنابراين مخاطبان اين انجمن ها علاوه بر آنکه مي توانند ترکهاي ساکن آذربايجان باشند ، شامل گروه هاي گسترده اي از ترک هاي ايران مي شوند که شايد محل سکونت شان فرسنگ ها از خاک آذربايجان فاصله داشته باشد . اين بدان معني است که تفکيک ميان خود و ديگري در اين انجمن ها ، بر مبناي همساني معنايي است و نه همساني جغرافيايي . خود ، گروه هايي را شامل مي شوند که داراي زبان يکسان ( ترکي ) باشند و ديگري گروه هايي هستند که زبان متفاوتي دارند و لذا مخاطبان درجه اول اين انجمن ها محسوب نمي شوند . در بخش مربوط به روايت اعضاي انجمن ها ، خواهيم ديد كه چگونه ، پاسخگويان اين پژوهش و يا منابع استنادي آنها ، ضمن آنكه مي كوشند تا جغرافيايي خاكي آذربايجان را ، فراتر از تقسيم بندي هاي رسمي كشور تعريف كنند ، در عين حال ، تصور ذهني و معنايي آنها از هويت آذربايجاني نيز ، به مرزهايي فراتر از مرز جغرافيايي آذربايجان ، تسري مي يابد .
5-2- روايت اعضاي انجمن ها
همانطور كه گفته شد ، روايت اعضاي انجمن ها نسبت به مسأله جغرافياي آذربايجان ، متضمن دو بار معنايي متفاوت است كه در عين حال ، هر دو اين معنايي در تعريف هويت آذربايجاني نقش دارند . مفهوم اول از واژه آذربايجان ، بيشتر يك مفهوم جغرافيايي ـ خاكي است و مفهوم دوم ، يك دلالت هويتي ـ زباني دارد . در اين بخش ، ابتدا به مناقشات نظري كه در باب ريشه واژگاني آذربايجان ، گستره جغرافيايي آذربايجان و نهايتاً تغيير نام شهرها و استان هاي آذربايجان وجود دارد مي پردازيم و روايتي را كه پاسخگويانم ، در مصاحبه ها در اين مورد به من داده اند ارائه مي كنم . سپس ، به مفهوم هويتي ـ زباني اين مفهوم ( آذربايجان ) مي پردازم و نشان مي دهم ، كه از نظر اعضاي انجمن ها ، آذربايجاني ، علاوه بر آنكه دلالتي جغرافيايي بر خاك آذربايجان دارد ، در عين حال ، دلالتي هويتي زباني بر مردم ترك زبان آذربايجان هم دارد .
5-2-1- ريشه شناسي واژه آذربايجان
حميد احمدي در كتاب خود ، به طور خلاصه به طرح سه ديدگاه عمده درباره ريشه شناسي ، واژه آذربايجان مي پردازد و به طور ضمني ، معناي اين واژه را ، در ريشه اي فارسي جستجو مي كند . وي در اين باره چنين مي نويسد ؛
” در اين زمينه سه ديدگاه مطرح است ؛ اولين ديدگاه بر آن است كه آذربايجان از كلمه آذر به معني آتش مي آيد كه واژه اي است فارسي . بر اساس اين ديدگاه ، اين منطقه سنگر مستحكم آيين زرتشت و مركز مقدس و مذهبي ايران باستان بوده است . نه تنها ، زرتشت در آذربايجان متولد شد ، بلكه بسياري معابد زرتشتي ، نظير آتشكده معروف آذرگشنسب نيز در اين منطقه ساخته شد . بنابراين واژه ” آذربايجان ” از لحاظ لغوي به مفهوم ” سرزمين آتش ها “ست و اشاره به شعله هاي آتش آتشكده هايي مي كند كه نظر جغرافي دانان يوناني و عرب را در عصر باستان به خود جلب مي كرد . مورخان مشهور اسلامي نظير طبري ، ياقوت حموي ، و بهرام فره وشي ، مورخ زرتشتي معاصر و برخي ايران شناسان غربي از اين ديدگاه حمايت مي كنند .
ديدگاه دوم ، نام آذربايجان را به ” آتروپات ” قهرمان ايراني منسوب مي كند كه در برابر حمله يونانيان به رهبري اسكندر كبير مقاومت كرد . گفته مي شود كه آتروپات و اعقاب او مدتها در شمال غربي ايران حكومت كردند . و اين منطقه را به همين سبب ” آتروپاتگان ” ناميده اند . در دوره اسلامي اين نام به آذربايجان تبديل شد . از آنجا كه آتروپات به معني ” محافظت شده با آتش ” است ، اين ديدگاه به ديدگاه نخست نزديك مي شود . ديدگاه سوم ، به محافل پان ترك آذربايجان شوروي سابق نظير ، سيدوف تعلق دارد كه در پي يافتن معنايي تركي براي آذربايجان بودند و آن را ” پدر قوي و متبرك ” معني مي كردند . ديدگاه اول و دوم طرفداران بيشتري دارد . اغلب مورخان و نويسندگان ايراني ، چه آذري و چه غير آذري ، از دو ديدگاه نخست ، طرفداري كرده اند تا مباحث گروه سوم و تبعات سياسي و فرهنگي مورد نظر آنها ( احمدي :1379 : 8-127) .
اما طبق ، نظر و روايت اعضاي انجمن ها ، ديدگاه سوم ، كه داراي ريشه اي تركي است ، معتبر تر است . همان طور كه حميد احمدي هم اشاره مي كند ، اين افراد بيشتر به نظر زبانشناس ترك ، سيدوف ، ارجاع مي كنند و براي واژه آذربايجان ، ريشه تركي در نظر مي گيرند . رحماني فر در اين باره ، توضيح جامعي مي دهد كه در واقع اعضاي انجمن ها نيز به استدلال هاي زير استناد مي كردند . رحماني فر مي نويسد :
” سرزمين پهناوري كه از قرن ها و بلكه هزاره ها پيش از اين مسكن اقوام ترك بوده است ، در طي سده هاي پيش از ميلاد بنا به نوشته مورخان به نام هاي مختلفي همچون اران و آلبان ( آذربايجان شمالي ) و ماد يا آتورپاتكان يا آتروپاتن ( آذربايجان جنوبي ) و … ناميده شده است و امروزه شامل كشور جمهوري آذربايجان و آذربايجان ايران ( جنوبي ) مي شود . اختلافي كه در اقوال محققان و مورخان در مورد تعيين ريشه نام آذربايجان ديده مي شود ، در مورد ساير اسامي ذكر شده به اين حد به چشم نمي خورد . به طوري كه آقاي رئيس نيا در كتاب ” آذربايجان در سير تاريخ ايران ” شكل هاي مختلف اين نام را كه در زبانها و لهجه هاي مختلف به كار مي رفته آورده است و نگاهب به اين اسامي ما را به درك آشفتگي نظريات محققان رهنمون خواهد شد :
1. آذربايجان ( در تلفظ فعلي ) گاهي در زبان عوام همزه آذربايجان تبديل به ” ها ” شده و ” هاذربايجان ” تلفظ مي شود .
2. آذربيجان و اذربيجان در عربي
3. آذربايغان در سرياني ( Azorbaighan)
4. آذربيگانون و آذربايگانون در يوناني بيزانس
5. آذرباياقان و آذربادگان در ارمني
6. آذربادگان يا آذربايگان در آثار كهن فارسي كلاسيك
7. آتروپاتنه در يوناني ( Atropatene )
8. آتورپاتكان در زبان فارسي ميانه ( پهلوي ) ( Aturpatkan)
9. تلفظ هايي نيز از قبيل آتروپاتس در آثار استرابن ، آريان ، پلوتارك ، آتراپس در اثر ديويدوروس ، آكروپاتن در اثر آميانوس و … ضبط شده كه شايد ناشي از اشتباه نويسندگان يا ناسخان باشد . دكتر عباس زرياب خويي از ميان روايت هاي مختلف به اين نتيجه رسيده است كه تلفظ واقعي مردم در روزگار ساساني آذربايگان كه تغيير يافته آذرباذگان مي باشد . ابن خردادبه هم در قرن سوم هجري آن را آذرباذگان ثبت كرده كه مي توان گفت در قرن هاي نخستين اسلامي چنين تلفظ مي شده است.
قطعاً كثرت اَشكال تلفظ اين اسم يكي از دلايلي است كه محققان را به اِشكال انداخته و موجب تشويش آراي آنها شده است . روي هم رفته در آثار محققان و مورخان سه منشأ مختلف براي اين واژه ذكر شده كه به هر كدام مختصر اشاره اي مي شود ؛
الف ) آنهايي كه پيدايش اين نام را با آتش و آتشكده در اين سرزمين مرتبط مي دانند . اين گفته بيشتر در آثار مورخان دوره اسلامي آمده است . از جمله طبري مي نويسد : ” آتش خانه هاي عجم انجا بودي و عجم آتش را آذر خوانند به زبان پهلوي ، از بهر آن آذربايگان مي خوانند كه در اصل آتش هاي عجم آنجا داشتند ي و پرستيدندي ” . ياقوت حموي هم مي نويسد : ” آذر در پهلوي آتش و بايگان به معني نگهبان است . چون در آنجا آتشكده بسيار بوده ، چنين ناميده شده است ” . اعتمادالسلطنه هم گفته ي ياقوت را نقل و تأكيد كرده است . شارل لبول فرانسوي مي نويسد : ” پرستش اين عنصر ( آتش ) كه معبود بزرگ ايران بود ، در هيچ جا به اندازه آذربايجان باستاني تر و پا برجاتر نبود ، همين هم هست كه به اين سرزمين نام آذربايجان داده است . آذر در زبان ايرانيان ، به معني آتش است ” . پژوهندگاني چون باتولومه و بوگيوليوف نام آذربايجان را ساخته شده از آثار ( آذر ) خداي آتش در اوستا مي دانند .
ب) آنهايي كه نام آذربايجان را برگرفته از نام شخص آتروپات يا آتروپات شهلوي يا آذرباد فارسي مي دانند . استفاده عمده موافقين اين نظريه نوشت استرابن جغرافي نگار يوناني است كه گويا در زمان سلطنت اشكانيان مي زيسته و بنا به ادعاي وي در زمان حياتش ( 19م. 63 ق.م ) اخلاف آتروپات بر اين سرزمين فرمان مي رانده اند . نوشته استرابن از اين قرار است : ” ماد دو بخش است . بخشي از آن را ماد بزرگ نامند و پايگاه آن همدان ، شهر بزرگي است . كاخ شاهي كشور ماد در همان جا است . بخش ديگر ماد را آتروپنيته خوانند . نام اين بخش به نام ساتراپ ( خشترياون ) آتروپاتس باز خوانده شده است . اوست كه نگذاشت اين سرزمين هم پاره اي از ماد بزرگ گشته و به زير فرمان شهرياري مقدوني ها در آيد . اين چنين او خود را پادشاه خوانده ، آنجا جداگانه كشوري خودكام گرديد و هنوز هم جانشينان وي از همان خاندان هستند . هرچند كسروي [ در مجموعه كاروند كسروي و در مقاله آذربايجان ] ، سعي كرده آتورپاتكان را اسمي ايراني قلمداد كند و براي آن ريشه اي ايراني پيشنهاد نموده ، ولي با اين حال چنانكه در ليست تلفظ هاي مختلف اين نام هم مشاهده مي شود آتروپاتن ، بيشتر به نام هاي يوناني و رومي شبيه است تا ايراني و شايد همين امر باعث شده تا پاره اي از نويسندگان آتروپات را نه تنها غير ايراني بلكه عامل خارجي قلمداد كنند ، چنانكه وكيلي مي نويسد : ” انتساب نام اذربايجان به نام سردار اسكندر محتاج ادله قاطع تري در تاريخ است كه از غير مأخذ يوناني و رومي باشد . ( رحماني فر : 1385 : 18 و به نقل از وكيلي : 1362 : 133 ) . حتي اگر ما برخلاف نوشته آقاي وكيلي آتروپات را عامل اسكندر ندانيم باز نمي توانيم شباهت فوق العاده آتروپاتن نسبت به شكل تلفظ و سياق مكتوب يوناني و بيزانسي ( رومي) را انكار كنيم و نيك مي دانيم كه استرابن يوناني بود و آنهايي كه اين سرزمين را بدين نام خوانده اند ، عموماً يوناني و يا رومي بوده اند .
ج) سيدوف زبانشناس مشهور ترك بر اين باور است كه مادام كه تاريخ پيدايش واژه آذربايجان ، مفهوم و مضمونش ، اتحاديه قبيله اي آفريننده اين واژه ، انديشه هاي اجتماعي ـ سياسي مردم اين سامان در ادوار گذشته ، به اندازه كافي آموخته نشده باشد ، تحقيقات معمولي راه به جايي نخواهد برد . چرا كه در تركيب واژه آذربايجان با بينش هاي اجتماعي اساطيري و جهان بيني ساكنان اين سرزمين پيوند تنگاتنگ دارد . وي كلمه آذربايگان را كه بعدها تبديل به آذربايجان شده ، متشكل از اجزاي آذـ ار ـ باي ـ گان مي داند و آنها را چنين معني مي كند :
آذ : در لغت به معني اغوز و نيت خير و نام طايفه اي ترك زبان نيز بوده است .
ار : داراي منشأ تركي و به معني فرد ، انسان ، مرد و جوانمرد است . اين واژه به صورت پسوند به واژه هاي ديگر چسبيده ، آنها را تبديل به نام قبايل و طوايف و اقوام مي كند . به عنوان مثال آو ـ ار ( آوار = دسته اي از تركان ) ، خز ـ ار ( خزر = دسته اي از تركان ) ، ماج ـ ار ( ماجار يا مجار = دست اي از تركان ) و قاج + آر ( قاجار = دسته اي از تركان ) .
باي : باي ، بي ، بيك ، بيگ ، بگ ، به معني توانگر ، رئيس قبيله ، حاكم و … .
گان : در زبان هاي تركي با قبول تغييرات آوايي داراي معاني زيادي چون پدر ، خاقان ، و … مي شود .
آذر: آذ + ار : در زبان تركي به معني مبارك و ميمون و نيز سرخ گون است . گويا با اين كلمه خورشيد را اراده مي كردند . زيرا كه خورشيد خلاق و مبارك و حركت بخش پنداشته مي شده است . آذر نام خداي سعد و خير خواهي نيز بوده كه قبيله يا اتحاديه قبيله اي خويشتن را به نام خداي خويش مي ناميده است . اكنون با توجه به مراتب مذكور ، آذربايگان ، يعني ، آذ ـ ار ـ باي ـ گان ، بنا به دريافت سيدوف به معني پدر توانگر انسان آذ ، و به عبارت ديگر به معني ” پدر توانگر مبارك ” مي باشد . گفتني است كه نظر سيدوف ، مورد قبول اكثر نويسندگان و محققان ترك مي باشد . ” ‌(رحماني فر: 1379 : 19-16 ).
به اين ترتيب ، مشاهده مي شود كه تلاش نخبگان و ناسيوناليست هاي آذربايجاني براي يافتن ريشه هاي تركي واژه آذربايجان ، در واقع تداوم اين نظريه است كه آنها در پي تعريف هويتي منحصر به فرد براي آذربايجاني ها هستند .
5-2-2- گستره جغرافيايي آذربايجان ( از ارّان تا آذربايجان )
يكي از مناقشات تاريخي و فرهنگي اعضاي انجمن ها و نخبگان ناسيوناليست آذربايجاني ، در واقع بحثي است كه پيرامون گستره جغرافيايي آذربايجان تاريخي وجود دارد . در رابطه با مرزهاي سياسي و تاريخي آذربايجان ، مطالعات و اظهار نظرهاي فرواني صورت گرفته است ( براي مطالعه بيشتر نگاه كنيد به ؛ اخباري : 1376 ) ؛ در حالي كه اكثر روشنفكران آكادميك و غير آكادميك ، در ايران ، معتقدند كه جغرافياي آذربايجان تاريخي ، منحصر به مرزهاي آذربايجان كنوني واقع در ايران مي شد، نخبگان ناسيوناليست آذربايجاني ( و از جمله اعضاي انجمن هاي مورد مطالعه ) ، اصرار دارند تا اين مرزها را تا خاك جمهوري آذربايجان پيش ببرند و در واقع آذربايجان تاريخي را شامل خاك جمهوري آذربايجان ( آذربايجان شمالي ) و خاك آذربايجان ايران ( آذربايجان جنوبي ) توصيف كنند . اين درحالي است كه به نظر جامعه روشنفكري وآكادميك ايران ، جغرافيا و خاك محصور در مرزهاي جمهوري آذربايجان ، هيچگاه جزو آذربايجان تاريخي نبوده و در واقع نام منطقه شمال ارس ( جمهوري آذربايجان ) ، ” ارّان ” بوده است . به نظر اين روشنفكران ، انتخاب نام آذربايجان براي منطقه اران ، در واقع مبنايي سياسي و به عبارتي ” پان تركي ” داشته است تا توجيهي علمي و تاريخي . به اين ترتيب كه نخبگان ناسيوناليست باكو ، با انتخاب نام آذربايجان براي ” ارّان ” قصد داشتند تا ، در آينده و طي برنامه هاي پان تركيستي ، آذربايجان ايران ( آذربايجان جنوبي ) را به خاك اران كه آن هم آذربايجان ناميده شده بود ، بپيوندند . به نظر حميد احمدي ،
” آذربايجان تاريخي ، همين آذربايجان كنوني ايران بوده است . جغرافي دانان و مورخان مشهور اسلامي ، عرب و ايراني ، نظير ابن فقيه ، ابن حوقل ، المقدسي ( سياح قرن دهم ميلادي ) ، ياقوت حموي ( جغرافي دان قرن سيزدهم ميلادي ) و حدود العالم ، اثر جغرافيايي قرن دوازدهم ميلادي ، كه مؤلف آن ناشناخته است ، اران را ، منطقه شمال رود ارس ، يعني همان منطقه اي كه جمهوري آذربايجان كنوني در آن قرار دارد دانسته اند . به گفته آنان ، آذربايجان ، نام سرزمين هاي ساحل جنوبي رود ارس ، يعني آذربايجان كنوني ايران ، بوده است . اران گاهي ، آلبانياي قفقاز ناميده مي شده است . خياباني [ نيز ] در واقع نام آزاديستان را برگزيد تا مخالفت خود را با رژيم جديد در باكو نشان دهد. ” ( احمدي: 1379 : 134 ) .
به اين ترتيب ، ملاحظه مي شود ، كه ديدگاه غالب روشنفكري ايران و از جمله حميد احمدي نسبت به انتخاب نام آذربايجان براي ارّان ، بر اين نكته تأكيد دارد كه اين نام ، يك نام جعلي بوده است كه به اقتضاي اهداف سياسي و پان تركيستي نخبگان باكو انتخاب شده است . اما در اينجا به استدلالها و دلايلي كه اعضاي انجمن ها و ناسيوناليست هاي آذربايجاني ايران نيز بايد اشاره كرد كه معتقدند نام آذربايجان چه از نظر تاريخي و چه از نظر جغرافيايي بر سرزمين هاي جنوب و شمال ارس اطلاق مي شده است . رحماني فر در اين باره چنين مي نويسد :
” قسمتي از سرزمين پهناور آذربايجان و قفقاز كه حدود آن در دوره هاي مختلف تا اندازه اي متغير بوده است ، و نام آن را جغرافي نگاران به شكل هاي گوناگوني آورده و در نوشته هاي مؤلفان يوناني و رومي عهد باستان و سده هاي ميانه نام اين سرزمين به صورت آلبانيا و آريانيا آمده است . درباره محدوده اران نظريه هاي متفاوتي وجود دارد . برخي منطقه ميان دو رود كر و ارس را ران ناميده اند و برخي ديگر فاصله ميان ارس و دربند قفقاز را ، با اين وصف محدوده اين سرزمين از عهد باستان تا سده هاي 5- 7 م. به تقريب يكسان بوده و محدوده كنوني جمهوري آذربايجان را در بر مي گرفته است ( رحماني فر : 1379 : 19 و به نقل از موسوي بجنوردي : 1375 : 421 )
مورخان ارمني نيز كلمه اران را واژه اي تركي مي دانند . از جمله گوكاسيان اين كلمه را داراي اصالت و منشأ تركي مي داند . ” آرو ” در زبان تركي قديم به مفهوم ملايم ، حليم ، نرم ، ساكت ، عاقل و … به كار رفته است . آروئان به معني سرزمين مردم آرام ، ساكت و عاقل بوده است ( رحماني فر : 1379 : 19 و به نقل از كريمي : 1378 : 20-19 ) . لغت شناسان آذربايجان هم آران را كلمه اي تركي و به معناي جاي گرم دانسته اند . به عنوان مثال ، دكتر ع.ع.اروج اوف در لغت نامه خود آران را به معني ” سرزمين گرمسير ” دانسته است ( رحماني فر : 1379 :19 ) . صمدلي ، در مقاله ” آران ، فقط و فقط ولايتي بوده است از آذربايجان ” به بررسي واژه آران ( اران ) در فرهنگ هاي لغت پرداخته كه به آن اشاره مي شود ؛
1- ” آران با تشديد ناني ، بر وزن پران ، نام ولايتي است در آذربايجان كه گنجه و بردع از اعمال آن است .” (1)
2- ” آران ؛ محالي را گويند كه هواي آن معتدل و متمايل به گرمي باشد . در اين معنا مخالف اَران است . ” ( 2)
3- ” اَران ؛ محال قره باغ را گويند ” (3)
4- ” آران ، دوز يئر ( زمين صاف ) ، ياستي يئر ( زمين هموار و پست ) ” (4)
5- ” آران ؛ جلگه ، دشت ، زمين پست و گرمسير ـ به مناطق جلگه اي ، كه آب و هواي آن در تابستان گرم و در زمستان معتدل است گويند . ” ( 5 )
6- ” آران ؛ سرزمين آران در آذربايجان شمالي در عهد باستان بوده است . ” (6)
7- ” آران به سكون نون ، ملكي است از ولايات آذربايجان . ” (7)
1- برهان قاطع – خلف تبريزي
2- فرهنگ تركي به فارسي سنگلاخ – ميرزا مهدي خان استر آبادي
3- همان
4- فرهنگ تركي به تركي داشقين
5- فرهنگ تركي به تركي ـ دكتر بهزادي
6- فرهنگ نام ها ، محمود مدبري
7- فرهنگ آنتدراج
8- ” آران بالفتح و تشديد ” ر” ولايتي است وسيع مشتمل بر بردع و گنجه و بيلقان و ميان آن و آذربايجان رود ارس جاري است و [ البته ] در فرهنگ گويد ، بلوكي است از ولايت آذربايجان ” (1)
9- ” آران ملكي است از ولايت آذربايجان . ” (2)
10- ” آران كه ولايتي در آذربايجان بود . ”
” اَرّان كه اين اسم شامل مي شود ارمنستان را و مملكتي را كه شامل آذربايجان و گرجستان ، هر دو باشد. ” (3) .
11- ” اين كلمه [ منظور آران ] به صورت الرّان ـ آران و اَلان آمده و در [ كتاب ] دمشقي اَران نام ناحيه اي در ارمنستان و آرّان در آذربايجان مي باشد . (4)
پس به راحتي دانسته مي شود كه آران عمدتاً مفهومي است اقليمي و در گذشته بر بخش كوچكي از سرزمين هاي آذربايجان آنسوي ارس اطلاق مي شده است و شمول آن بر تمام ناحيه آذربايجان امري خطا خواهد بود . از همين ريشه ، آران كلمه ” آرانليق ” و يا تركيب ” آران قيشلاق ” موجود است كه دلالت بر ناحيه هموار ، گرم ، مرطوب و به عبارتي ديگر قشلاقي دارد ( صمدلي: 1380 : 14-13) .
صمد سرداري نيا نيز در مقاله اي با عنوان ” ارّان ” ولايتي است از آذربايجان كه در كه در صفحه 39 نشريه سحر به چاپ رسانده است ، چنين مي گويد :
” حمدالله مستوفي قزويني ، در كتاب ” نزهه القلوب ” به علت اينكه ارّان در غرب ملتقاي دو رود ارس و كُر و ميان آن دو قرار گرفته ، آنرا بين النهرين ، خوانده و نوشته است : ” از كنار آب ارس تا آب رود كُر ، بين النهرين ، ولايت ارّان است . ” قابل توجه است كه ولايت ارّان ، اراضي مابين رود كُر و ارس ذكر گرديده ، نه اراضي ما بين رود ارس و درياچه خزر . در حاليكه جمهوري آذربايجان علاوه بر منطقه ارّان ، شامل مناطق شروان ، مغان ، طالش و … نيز مي گردد . اين منطقه در عصر اسلام ارّان نام داشت ولي به مرور جاي خود را به قره باغ داده و طبق نوشته علّامه ميرزا محمد خان قزويني (5 ): ” براي چندمين بار ، تن به تغيير نام داد و قره باغ جاي ارّان را گرفت . ” (سرداري نيا : 1380 : 39 ) .

1- فرهنگ رشيدي
2- فرهنگ غياث الغات
3- فرهنگ نفيسي
4- برگزيده مشترك ياقوت حموي
5- در كتاب يادداشت هاي قزويني ، ج 2 ، ص 20.
مسعودي نيز كه در نيمه نخست سده چهارم هجري مي زيسته از ” ارّان آذربايجان ” (1) و در متن عربي (2) از ” ارّان من بلاد آذربايجان ” نام برده است (سرداري نيا :1380 :41 ). اما دكتر جواد هيئت ، ضمن رد نظرات مبني بر اران نام بودن شمال ارس ، در اين باره چنين نتيجه مي گيرد كه :
” … در خاتمه ذكر اين نكته را هم لازم مي دانم كه اگر به فرض ادعاي آقايان كسروي ، عنايت رضا و جلال متيني و ديگر هم فكرانشان هم در مورد نام آنسوي ارس صحيح بود و آذربايجان شوروي [ سابق ] هم حاضر به تغيير نام خود به اران و يا نام ديگري باشد ، جز نام چه چيزي تغيير خواهد كرد ؟ آيا با تغيير نام كشورشان زبان ، مذهب ، موسيقي و آداب و رسوم و تاريخ گذشته آن ها نيز عوض خواهد شد . آنچه ما را به مردم آن ديار علاقه مند و آنان را بما پيوند داده است نه به خاطر نام مشترك سرزمين هاي ما است . مردم آن ديار با ما از يك ” قماش ” اند و همه چيز آنها بجز تابعيتشان با ما يكي است ” ( هيئت : b 1385 : 33 ) .
در مجموع ، استدلال غالب اعضاي انجمن ها در اين باره ، حكايت از اين دليل منطقي دارد كه از نظر معناشناسي واژگاني ، چون اران به مناطق جغرافيايي دشتي آذربايجان اطلاق مي شده ، بخشي از شمال و جنوب ارس آران ناميده مي شده ، اما نام تمام اين مناطق ، يعني نقاط كوهستاني و دشتي ، آذربايجان بوده است . به عبارت ديگر دشت هاي آذربايجان ، كه در مقايسه با كوهستان هاي اطراف ، آب و هواي گرم و ملايمتري دارند ، آران ناميده شده اند . به عنوان مثال منطقه مغان در استان اردبيلِ ( آذربايجان ) ، با ” آرانليق ” ، يعني منطقه اي كه موقعيت دشتي و جلگه اي دارد و در آن از كوه و كوهستان خبري نيست ، توصيف مي شود . بنابراين ، به بخشي از جغرافياي آذربايجان ايران ، يعني جنوب رود ارس و منطقه مغان نيز ، آران اطلاق مي شود كه منافي نام آذربايجان براي كل اين منطقه نيست . اما نكته ديگري نيز كه پاسخگويان پژوهش بيشتر به آن اشاره مي كردند ، مرزهاي كنوني آذربايجان ايران بود . آنها عموماً به اين مسأله معترض بودند كه تغيير نام استان ها ، شهرها و نقاط مختلف آذربايجان ، باعث از بين رفتن هويت آذربايجاني اين مناطق در بلند مدت خواهد شد .در اين باره به خصوص ، استان شدن شهرستان اردبيل و برداشتن نام آذربايجان از روي آن منطقه حساسيت هاي زيادي را ميان آذربايجانيان ايجاد كرد . در مخالفت با حذف نام اذربايجان ، از اين منطقه نام هايي در مطبوعات به چاپ رسيد . در اين رابطه به نامه اي كه به قلم يكي از اهالي اردبيل در مجله وارليق به چاپ رسيد اشاره مي شود :
” … گذاشتن هر نامي بر استان جديد به جز نام سرزمين مادري مان آذربايجان منطقاً درست نمي باشد … درست است كه سبلان بلندترين كوه آذربايجان و يكي از زيباترين كوه هاي جهان است ، ولي آيا صحيح است كه فقط نام يك كوه ، جايگزين منطقه با شكوه آذربايجان گردد ؟ …

1- مروج الذهب ، ترجمه فارسي ، ( ج 1 ) ، ص 227.
2- مصر ، 1303 ، ج 1 ، ص 200.
اسم ” ادربيل ” يكي از مراكز فرهنگي آذربايجان نمي تواند جايگزين مناسبي براي آذربايجان باشد … استان جديد تركيبي از شهرهاي سراب ، آستارا ، مشكين شهر ، خلخال و … مي باشد . ساكنان اين مناطق اردبيل نبوده ، اما آذربايجاني هستند . بنابراين ، انتخاب نام آذربايجان شرقي ، براي استان جديد ، با مركزيت اردبيل ، منطقي تر به نظر مي رسد . حذف نام آذربايجان از استان جديد با مركزيت اردبيل ، قديمي ترين فرزند سرزمين مادري مان از نظر ما اردبيلي ها ، ستم به ما و سرزمين مادري مان مي باشد . آيا اينگونه نيست ؟؟ ” ( شيفر : 1385 : 34 برگرفته از وارليق ، اكتبر و دسامبر 1992 : 115-109 ) .
بنا به آنچه شيفر مي نويسد ، مسأله ي حفظ نام آذربايجان ، براي شهرهاي آذربايجان ، حتي در صورت استان شدن آنها ، از جمله دغدغه هاي مردم آذربايجان و به خصوص نخبگان ناسيوناليست آذربايجاني بوده است . البته اعضاي انجمن ها ، به جدا شدن ديگر شهرهاي آذربايجان از جمله زنجان نيز اشاره مي كنند ، كه به تدريج و همگام با مجاورت اين شهرستان با شهرستان هاي فارسي زبان ، از هويت آذربايجاني و زباني خود فاصله مي گيرند . اعضاي انجمن ها نسبت به تغيير نام نقاط مختلف آذربايجان ، از تركي به فارسي نيز ، معترض بودند . از جمله به تغيير نام جزاير درياچه اروميه اشاره مي كردند كه در بعد از عيد سال 84 باعث واكنش دانشجويان آذربايجاني شد و توماري با 2000 امضا جمع آوري شده و به اداره آموزش و پرورش و استانداري آذربايجان غربي ارسال گرديد (ويژه نامه آراز : 1384 :56 ) . به طور خلاصه ، در مصاحبه هايي كه من با افراد انجمن ها انجام دادم ، بيشتر آنها تقسيم بندي اسمي استان هاي آذربايجان را نمي پذيرفتند و معتقد بودند كه استان هايي چون اردبيل و زنجان و حتي همدان و قزوين نيز ، علاوه بر دو استان آذربايجان شرقي و غربي ، جزوي از منطقه جغرافيايي و فرهنگي آذربايجان محسوب مي شوند .
5-2-3- نسبت هويتي واژگان آذربايجاني و تركي
همانطور كه قبلاً نيز اشاره شد ، هر دو واژه هويتي آذربايجاني و تركي ، در عين داشتن برخي تفاوت هاي دلالتي ، داراي يك اشتراك هويتي هستند . در حالي هويت تركي ، لزوماً يك هويت زباني را تداعي مي كند ، هويت آذربايجاني هم هويت زباني و هم هويت جغرافيايي ( مكاني ) را تعيين مي كند . اما اين اشتراك هويتي ، در واقع به عنصر زبان برمي گردد . از نظر هويت زباني ، داشتن هويت زباني آذربايجاني يا هويت زباني تركي ، هر دو به يكسان و مترادف هم به كار مي روند . بنابراين ، به نظر اعضاي انجمن ها ، هر دو اين واژگان به تنهايي و يا باهم به صورت تركيبي مي توانند براي تعريف هويتي آذربايجاني ها به كار روند . شيفر در اين باره چنين مي نويسد :
” در ارجاع به آذربايجاني ها و خود ـ ارجاعي آذربايجاني ها از اصطلاحات بسيار زيادي استفاده مي شود . ” آذربايجان ” ، ” ترك ” و ” ترك آذربايجاني ” از جمله اين اصطلاحات هستند . ” آذربايجاني ” ، شايع ترين عنواني است كه آذربايجاني ها ، به ويژه در منابع نوشتاري با آن از خود ياد مي كنند . وقتي آنها از اين واژه استفاده مي كنند ، اين انتخاب آنها خنثي بوده و به ندرت بار هويتي دارد . اين عمل عمدتاً در نتيجه عادت و عرف آنها مي باشد . به عنوان مثال ، خيلي از آذربايجاني هاي ايران خود را “ترك” مي نامند ، اما آنها يك هويت تركي وسيع تر از جمهوري آذربايجان را مد نظر ندارند . ضمن آنكه اين اصطلاح كمتر مورد استفاده قرار مي گيرد . ” ( شِيفر : پي نوشت ها : 1385 : 53 ) .
در يكي از نوشته هاي مورد استناد اعضاي انجمن ها ، مرزهاي تفكيك و تشبيه دو واژه هويتي آذربايجاني و ترك ، به همراه واژه آذري كه بعضاً مترادف اين دو واژه استفاده مي شود ، چنين ترسيم شده است :
” ما ترك هستيم و در قسمت هاي وسيعي از منطقه ( ايران ، جمهوري آذربايجان ، تركيه ، عراق ) به خصوص مرزهاي تاريخي آذربايجان زندگي مي كنيم . اگر بخواهيم به ملت و هويت تاريخي مان اشاره كنيم بايد بگوييم “ما ترك هستيم ” . و اگر بخواهيم به محل سكونت خود يا انشعاب و لهجه تركي خود اشاره كنيم مي توانيم بگوييم كه ” ما آذربايجاني هستيم ” يا ” ما ترك آذربايجاني هستيم ” . مي دانيم كه زبان اكثر تركان ايران به خصوص ساكنيم منطقه آذربايجان تركي آذربايجاني است و در كنار آن تركي تركمني و خراساني و ديگر لهجه هاي تركي نيز در ايران وجود دارد . لفظ آذري به دو معني به كار مي رود ؛ 1- آذري به عنوان زبان باستاني جعلي ، 2- آذري به معني خلاصه شده آذربايجاني . مصلحت آن است كه به خاطر جلوگيري از سوء استفاده محافل شوونيستي ، از استفاده لفظ آذري حتي به معني دوم آن نيز خودداري كنيم ” (تبريزلي :1384 : 36) .
چنانكه مشاهده مي شود ، دو واژه آذربايجاني و تركي ، دلالتهاي چندان متفاوتي از هم ندارند ، اما واژه آذري ، به دليل سنت نظري پشت اين واژه ( يعني نظريه آذري كسروي كه قبلاً توضيح داده شد ) ، از استقبال چنداني توسط اين افراد برخوردار نيست .
5-3- تحليل نظري
جامعه شناسان و به ويژه انسانشناسان همواره بر اين نكته تأكيد كرده اند كه مكان ، محل و سرزمين براي مردم بسيار اهميت دارند ، چرا كه آنها توانايي هويت سازي بسيار بالايي دارند . به بيان ديگر مكان و فضا از آن رو براي افراد و گروه هاي مختلف مهم هستند كه عناصر و اجزاي اصلي هويت را تأمين مي كنند (گل محمدي :1383: 229) . در مورد اين پژوهش نيز ، همانگونه كه ذكر شد ، اعضاي انجمن ها ، تلاش مي كنند تا براي تعريف هويت آذربايجاني ، به يك مكان و جغرافياي عيني توسل جويند . البته اين به آن معنا نيست هويت مورد تعريف آنها عاري از هرگونه مرجع هاي فضايي و ذهني است ، اما در هر صورت ، تعيين مكاني مرجع در راستاي قرار دادن



قیمت: تومان


دیدگاهتان را بنویسید