فصل چهارم
يافته‌‌هاي پژوهش
4. 1- مقدمه
در اين فصل داده‌هاي جمع‌آوري شده از نمونه‌ي مورد مطالعه ارائه مي‌شود. همان‌گونه که قبلاً نيز بيان شد، هدف از انجام اين پژوهش مقايسه‌ي خلق و خوي کودکان نوپا در شير خوارگاه‌هاي مراکز بهزيستي با کودکان همسان در شرايط عادي مي‌باشد. به همين منظور تعداد 30 نفر از کودکان نوپا که شيرخوارگاه هاي مراکز بهزيستي نگهداري مي‌شوند و 30 کودک نوپاي همسال که در شاريط عادي رشد و پرورش مي‌يابند را از ميان مهد کودک به طور تصادفي انتخاب کرديم. به منظور دستيابي به اطلاعات مورد نياز براي رد يا تأييد فرضيه‌ها، از پرسشنامه‌ي ارزيابي تصويري خلق و خوي کلاک – استوارت، گلد‌برگ و فيتزپاتريک، استفاده شد و پس از توزيع ميان مربيان شيرخوارگاه‌ها و مادران گروه عادي به جمع‌آوري اطلاعات و تجزيه و تحليل آن همت گماشته شد.
در بخش اول اين فصل ابتدا نتايج توصيفي تحقيق شامل ميانگين و انحراف استاندارد دو گروه ارائه مي‌شود و در بخش دوم عنوان نتايج آمار استباطي به ارائه يافته‌هاي مربوط به مقايسه دوم گروه کودکان نوپا در شيرخوارگاه‌ها و کودکان عادي از نظر چهار متغير، خلق و خوي منفي، کندي سازگاري با تغييرات، شدت ابراز احساسات و غريبگي کردن، با استفاده از آزمون تحليل واريانس چند متغيره (MANOVA) مي‌پردازيم.
آمار توصيفي :
جدول 1-4- جدول ميانگين و انحراف استاندارد متغير‌هاي دو گروه عادي و بهزيستي
شاخص آماري
گروه متغيرميانگينانحراف استانداردتعدادگروه عادي خلق و خوي منفي 620/123810/230گروه بهزيستي 9667/133265/230گروه عادي کندي سازگاري با تغييرات 7200/91882/330گروه بهزيستي 6667/98257/130گروه عادي شدت ابراز احساسات 7200/109488/230گروه بهزيستي 7000/139143/230گروه عادي غربيگي کردن 9400/17931/030گروه بهزيستي 5333/16288/030
جدول شماره 1-4 جدول داده‌هاي توصيفي که ميانگين و انحراف استاندارد دو گروه نمونه را نشان مي‌دهد همان‌طور که ملاحظه مي‌شود ميانگين نمرات گروه کودکان بهزيستي در متغير‌هاي خلق و خوي منفي و شدت ابراز احساسات در مقايسه با گروه عادي بيشتر و در متغير کندي سازگاري با تغييرات تفاوت چنداني ندارد ولي در متغير غريبگي کردن نمرات گروه کودکان عادي نسبت به کودکان شيرخوارگاه بيشتر است .
جدول 2-4 – جدول آزمون برابري کوواريانس‌ها با استفاده از آزمون Box’s M
Box’s M264/47نسبت F 439/4درجه‌ي آزادي df110درجه آزادي df217458سطح معنا‌داري sig 000در اين جدول براي آزمون برابري کوواريانس‌ها از آزمون Box’s M استفاده شد که نتايج حاکي از تفاوت کوواريانسهاست.
جدول 3-4- جدول آزمون‌[اي چند متغيري
آزمونمقدار آماده Valueنسبت Fدرجه آزادي Hypothdfخطاي درجه آزاديسطح معناداريپيلايي – بارتلت1 382/0573/11000/4000/75000لامبداي ويلکز2618/0573/11000/4000/75000هتلينگ – لاي 3617/0573/11000/4000/75000بزرگترين ريشه‌ي روي4 617/0573/11000/4000/75000
جهت سنجش معناداري تفاوت متغير‌هاي وابسته از آزمون لامبداي ويلکز استفاده شد که نتايج بيانگر آنست که بين دو گروه در ترکيب چند متغيرها تفاوت معنا‌داري وجود دارد.
فرضيه‌ي اول: ميان خلق و خوي منفي کودکان نوپا در شيرخوارگاه‌هاي مراکز بهزيستي با کودکان نوپاي همسال در شرايط عادي تفاوت جود دارد.
جدول 4-4- جدول تحليل واريانس متغير خلق و خوي منفي
شاخص‌هاي آماري
منابع واريانس مجموع مجذورات Sumof squaresدرجه آزادي dfميانگين مجذورات Meansquareسنت Fسطح معناداري sigخلق و خوي منفي 003/341003/34101/6016/0خطاي واريانس 747/43478574/5مجموع صحيح 750/46879
همان طور که در جدول 4-4 ملاحظه‌ي مي‌شود و اين فرضيه با توجه بر مقدار F بدست آمده از مقدار F جدول کوچکتر است و با درجه‌ي آزادي و سطح معناداري که از مقدار آلفاي 05/0 کمتر است، بنابراين با 95/0 اطمينان مي‌توان گفت که بين نمرات خلق و خوي منفي کودکان نوپا در شيرخوارگاه‌هاي مراکز بهزيستي با کودکان نوپاي همسال در شرايط عادي تفاوت معناداري وجود دارد. از اين يافته‌ها نتيجه‌گيري مي‌شود که کودکان نوپا در شيرخوارگاه‌هاي مراکز بهزيستي در مقايسه با همسالانشان در شرايط عادي خلق و خوي منفي بيشتري دارند.
فرضيه دوم : ميان کندي سازگاري با تغييرات در کودکان نوپا در شيرخوارگاه‌هاي مراکز بهزيستي با کودکان نوپاي همسال در شرايط عادي تفاوت وجود دارد.
جدول 5-4- جدول تحليل واريانس متغير کندي سازگاري با تغييرات در دو گروه کودکان نوپاي عادي و شيرخوارگاه‌هاي بهزيستي
شاخص‌هاي آماري
منابع واريانس مجموع مجذورات Sumof squaresدرجه آزادي dfميانگين مجذورات Meansquareسنت Fسطح معناداري sigکندي سازگاري با تغييرات 333/51333/5007/0934/0خطاي واريانس 747/59478625/7مجموع صحيح 800/59479
همان طور که در جدول 5-4 ملاحظه مي‌شود و در مورد اين فرضيه چون F بدست آمده از از F جدول کوچکتر است و با درجه‌ي آزادي و سطح معناداري که از مقدار آلفاي 5% بزرگتر است بنابراين با 95/0 اطمينان مي‌توان گفت بين نمرات کندي سازگاري با تغييرات در دو گروه کودکان شيرخوار‌گاه‌ها و کودکان عادي تفاوت معناداري وجود ندارد. از اين يافته‌ها نتيجه‌گيري مي‌شود که کودکان نوپا در شيرخوارگاه‌ها با گروه همسالانشان در شرايط عادي از نظر کندي سازگاري با تغييرات تفاوت چنداني ندارند.
فرضيه‌ي سوم: ميان شدت ابراز احساسات در کودکان نوپا در شيرخوارگاه‌هاي مراکز بهزيستي با کودکان نوپا در شرايط تفاوت وجود دارد.
جدول 6-4 جدول تحليل واريانس شدت ابراز احساسات در دو گروه کودکان نوپاي عادي و شيرخوارگاه‌هاي بهزيستي
شاخص‌هاي آماري
منابع واريانس مجموع مجذورات Sumof squaresدرجه آزادي dfميانگين مجذورات Meansquareسنت Fسطح معناداري sigشدت ابراز احساسات 508/1661508/166316/19000خطاي واريانس 380/67278620/8مجموع صحيح 887/83879همان طور که ملاحظه‌ مي‌شود در مورد اين فرضيه با توجه به انيکه مقدار F بدست آمده از F جدول بزرگتر بوده و با درجه‌ي آزادي و سطح معناداري وجود دارد. ديگر کودکان نوپا در شيرخوارگاه‌‌هاي بهزيستي در مقايسه با همسالانشان در شرايط عادي احساساتشان را با شدت بيشتري ابراز مي‌کنند.
فرضيه‌ي چهارم: ميان غريبگي در کودکان نوپا در شيرخوارگاه‌هاي مراکز بهزيستي با کودکان نوپا در شرايط عادي تفاوت وجود دارد.
جدول 7-4 جدول تحليل واريانس متغير غريبگي کردن
شاخص‌هاي آماري
منابع واريانس مجموع مجذورات Sumof squaresدرجه آزادي dfميانگين مجذورات Meansquareسنت Fسطح معناداري sigغريبگي کردن 101/31101/3720/5019/0خطاي واريانس 287/4278620/8مجموع صحيح 387/4579
همان‌طور که ملاحظه‌ مي‌شود در مورد اين فرضيه با توجه به اينکه مقدار F بدست آمده از مقدار F جدول برزگتر بوده و با درجه‌ي آزادي df=1 و سطح معناداري از مقدار آلفاي 05/0 کمتر مي‌باشد بنابراين با 95/0 اطمينان مي‌توان گفت ميان غريبگي کردن در کودکان نوپا در شيرخوارگاه‌هاي مراکز بهزيستي با کودکان نوپا در شرايط عادي تفاوت وجود دارد. از اين يافته‌ها نتيجه‌گيري مي‌شود که کودکان نوپا در شرايط عادي در مقايسه با کودکان نوپا در شيرخوارگاه‌هاي مراکز بهزيستي در موقعيت‌هاي ناآشنا و در حضور افراد ناآشنا بيشتر غريبگي مي‌کنند.

فصل پنجم
بحث و نتيجه‌گيري
5. 2- فرضيه‌‌ي اول پژوهش
در فرضيه‌ي اول پژوهش گفته شده است ميان خلق و خوي کودکان در شيرخوارگاه‌هاي مراکز بهزيستي با کودکان نوپاي همسال در شرايط عادي تفاوت وجود دارد. در مورد اين فرضيه با توجه به نتايج ميانگين نمرات دو گروه که در سه متغير، خلق و خوي منفي، شدت ابراز احساسات، و غريبگي کردن با هم تفاوت معنا‌داري را نشان مي‌دهد و همچنين نتايج تحليل واريانس چند متغيره نيز حاکي از تفاوت معنا‌دار در اين سه متغير است. تنها در زمينه‌ي کندي سازگاري با تغييرات تفاوت معنا‌داري بين دو گروه مشاهده نشد.
در مورد اين فرضية تحقيقي در داخل کشور يافت نشد. از تحقيقات پژوهش‌هاي انجام گرفته در خارج از کشور مي‌توان به پژوهش‌هاي بالبي 1969، به نقل از بلوش، ترجمه‌ي توکلي، 1377) اشاره کرد. او در بيان اثرات مخرب جدايي از مادر به عقب‌ماندگي عاطفي اشاره کرد. که از طريق ناتواني و بي‌اعتنايي نمايان مي‌شود که اولين علامت آن از بين رفتن لبخندي است که کودک به ديدن چهره‌ي انساني مي‌زند و بعداً به شکل تملک جويي همراه با آزار در مي‌آيد . اين دو واکنش يعني، بي‌اعتنايي و تملک جويي که بيشتر ظاهري است تا واقعي، واکنش‌هاي دفاعي کودک عليه خواسته‌هاي ارضاء نشده‌ي محبت و امنيت عاطفي است. بيزر و ابرز5 1950، به نقل از آزاد، 1372)، به مطالعه‌ي محروميت شديد اوليه از انگيزه‌ و محبت مادري براي مدت طولاني بر روي گروه 38 نفري از نوجوانان 18-16 ساله که بين 3هفتگي تا 3 سالگي در پرورشگاهها رشد و پرورش يافته بودند پرداختند نتايج نشان داد که 4 نفر آنها پسيکوتيک، 21 نفر داراي اختلالات منشي، 4 نفر عقب مانده‌ي ذهني و 2 نفر نوروتيک تشخيص داده شده و فقط 7 نفر سازگاري متقاعد شده‌اي داشتند.
همچنين نتايج تحقيقات آنت6، گانر7، لامب8 و بارتل9، 2004 ) بر روي گروهي از کودکان 15 ماه که مدت 9 روز از مادرانشان دور نگه داشته شده بودند نشان داد که ميزان هورمون کورتيزل در خون اين نوزادان 75/0 تا 100% بالاتر از کودکاني بود که در کنار مادرانشان بودند و خلق و خوي منفي مانند گريه‌ي زياد بيقراري، بدخلقي و نق نق کردن در آنها به ميزان زيادي افزايش يافت.
در تحقيق ديگري که توسط بورکس، مارشال، رابين و فاکس (3-2) انجام گرفت، نتايج نشان داد که نوزاداني که در اين دوران از دلبستگي اوليه با مادرانشان محروم شده‌اند، سه 4 سالگي، رفتارهاي پرخاشگري بيشتري داشته‌اند.
نتايج تحقيقات اشپيتز، 1946، به نقل از برک، 2001)، در يک رشته تحقيقات، نوباوگان پرورشگاهي را مورد مشاهده قرار داد که مادرانشان بين 3 تا 12 ماهگي آنها را رها کرده بودند. اين نوباوگان برخلاف رفتار شاد و معاشرتي قبل از جدايي، گريه مي‌کردند، از محيط پيرامونشان کناره مي‌گرفتند، وزن از دست مي‌دادند و مشکل خوابيدن داشتد و اگر پرستاري که نوباوه مي‌توانست با او آشنا شود، جاي مادر را نمي‌گرفت، افسردگي به سرعت عميق مي‌شد. بنابراين با توجه به نتايج اين تحقيقات و مطالعات و اهميت حياتي رفتار پيوستگي و دلبستگي مخصوصاً در سال‌هاي اول زندگي مي‌توان نتيجه گرفت، محروميت از اين دلبستگي و رابطه با مادر امنيت رواني را در کودک به مخاطره انداخته و همان‌طور که تحقيقات پالبي نشان مي‌دهد، اين کودکان در باقي عمر نيز از برقراري يک رابطه‌ي صميمانه و پايدار با ديگران محروم هستند و تبديل به شخصيت‌هاي بي‌عاطفي‌اي شده که از مردم صرفاً براي رسيدن به مقاصد خود استفاده مي‌کنند (بالبي، 1969، به نقل از سي گرين، ترجمه فدايي، 1382) در نتيجه خلق و خوي اين کودکان به دليل محروميت از دلبستگي اوليه در مقايسه با کودکان همسال در شرايط عادي متفاوت است.
5. 3- فرضيه‌ي دوّم پژوهش:
در فصل چهارم گفته شده است که ميان خلق و خوي منفي کودکان نوپا در شيرخوارگاه‌هاي مراکز بهزيستي با کودکان نوپاي همسال در شرايط عادي تفاوت وجود دارد. همان‌طور که در فصل چهارم ديديم، با توجه به اينکه مقدار F بدست آمده از مقدار F جدول کوچکتر مي‌باشد، با درجه آزادي و سطح معني‌داري که از مقدار 05/0 کمتر مي‌باشد بنابراين با 95/0 اطمينان مي‌توان گفت که بين نمرات خلق و خوي منفي کودکان نوپا در شيرخوارگاه‌هاي مراکز بهزيستي با کودکان نوپاي همسال در شرايط عادي تفاوت معناداري وجود دارد. به عبارت ديگر کودکان نوپا در شيرخوارگاه‌هاي مراکز بهزيستي، در مقايسه با گروه همسالا نشان در شرايط عادي خلق و خوي منفي بيشتري دارند.
در اين زمينه پژوهشي در داخل کشور يافت نشد. از ميان پژوهش‌هاي انجام شده در خارج از کشور مي‌توان به پژوهش‌ لاري به نقل از بالبي 1969 ترجمه‌ي ثقفيان، 1359 ) اشاره کرد که با بررسي بر نمونه‌اي 22 نفري که قبل از يک سالگي تحويل سازمان شده و تا 4-3 سالگي در سازمان مانده و سپس تحويل پدر و مادر رضاعي شده بودند، بررسي آنها در سن ده سالگي نشان داد که تمام آنها داراي ناراحتي‌هاي شديد و اضطراب‌هاي شديد هستند. عوارضي که در نيمي از اين نمونه مشاهده شد، عبارت بود از پرخاشجويي، منفي بودن و اجاهت، خودرايي، خودخواهي، گريه‌ي زياد، اشکالات تغذيه،نواقص صبحت کردن و خيس کردن رختخواب.
بالبي 1965 به نقل از بلوش، ترجمه‌ي توکلي، 1377) در پژوهش‌هاي خود نشان داد که يکي از اثرات مخرب‌ جدايي از مادر، عقب ماندگي عاطفي در ميان کودکان است، که غالباً از طريق ناتواني و بي‌اعتنايي نمايان مي‌شود که اولين علامت آن از بين رفتن لبخند است و بعداً به شکل تملک جويي همراه با مزاحمت و آزار در مي‌آيد. کودک شيرخوار به هر وسيله‌اي براي جلب توجه‌ي بزرگسالان تلاش مي‌کند به حدي که وجود خود را براي آنان غيرقابل تحمل مي‌سازد. اين دو عمل، بي‌تفاوتي و تملک جويي که بيشتر ظاهري است تا واقعي، دو واکنش دفاعي طفل عليه ارضاء نيازهاي ارضاء نشده‌ي محبت و امنيت عاطفي است. فيلد10 (1968) نيز در پژوهشي اثرات غيبت فيزيکي و عاطفي مادر را بر روي نوزادان مطالعه کرد که از ميان نمونه‌ي 32 نفري نيمي مادرانشان چهره‌ي خاموش و سرد (غيبت عاطفي) و نيمي ديگر جدايي مختصر از مادر و غيبت فيزيکي داشتند. نتايج نشان داد که اگر چه هر دو گروه از اين جدايي آشتفه شدند، اما اگروهي که مادرانشان غيبت عاطفي داشتند، آشفته‌تر بودند.
نتايج تحقيق آينس ورث، 1973 به نقل از سي کرين ، ترجمه‌ي قدايي، 1382) نشان داد که هنگامي که مادران به طور پيوسته و قاطع به گريه‌هاي کودکان واکنش نشان مي‌دهند، اين کودکان کمتر مي‌گريند و در يکسالگي مستقل هستند.
در تحقيق ديگري که توسط بورکس، مارشال، رابين و فاکس، (2003) انجام گرفت، نتايج نشان داد که نوزاداني که در اين دوران از دلبستگي اوليه با مادرانشان محروم شده‌اند، در 4 سالگي رفتارهاي پرخاشگرانه بيشتري داشته‌ا ند.
نتايج تحقيق آنت، گانر، لامب و بارتل، 2004) بر روي گروهي از کودکان 15 ماهه که مدت 9 روز از مادرانشان دور نگه داشته شده بودند نيز نشان داد، که ميزان هورمون کورتيزل در خون اين کودکان 75/0 تا 100% بالاتر از کودکاني بود که از مادرانشان دور نگه داشته نشده بودند و خلق و خوي منفي مانند گريه‌ي زياد، بيقراري، بدخلقي، نق نق کردن در آنها به ميزان زيادي افزايش يافت.
بنابراين با توجه که اين تحقيقات و تحقيق هوک، کيلر، ماوس، 2002). که حساسيت و پاسخدهي مادران اساساً موجب ايجاد احساس امنيت در سال‌هاي اوليه‌ي زندگي کودک مي‌شود و غالباً باعث افزايش حرف شنوي، همکاري و خود مختاري کودک نوپا مي‌شود. محروميت از رابطه‌ي عاطفي با مادر و عدم ارضاء امنيت رواني باعث بروز رفتارهاي منفي مانند گريه زياد، بيقراري، کژ خلقي و رنجوري در کودک مي‌گردد.
5. 4- فرضيه‌ي‌ سوم پژوهش
در فرضيه سوم گفته شده که ميان کندي سازگاري با تغييرات در کودکان وپا در شيرخوارگاه‌هاي مراکز بهزيستي با کودکان نوپاي همسال در شرايط عادي تفاوت وجود دارد.
همان طور که در فصل چهارم ديديم در مورد ا ين فرضيه، با توجه به اينکه مقدار f بدست آمده 007/0= f از مقدار f جدول 368/0=f کوچکتر بوده و با درجه آزادي و سطح معناداري 934/0= sig که از مقدار آلفاي 5% بزرگتر است. بنابراين با 95/0 اطمينان مي‌توان گفت بين نمرات کندي سازگاري با تغييرات در دو گروه کودکان شيرخوارگاه‌ها و کودکان نوپا در شرايط عادي تفاوت معناداري وجود ندارد.
در زمينه اين موضوع نيز پژوهشي که در داخل کشور انجام شده باشد يافت نشد. از ميان تحقيقات و پژوهش‌هاي خارجي مي‌توان به تحقيقات توماس و چس، 1984 به نقل از برک، 2001) اشاره کرد. توماس و چس با بررسي خلق و خوي رفتار نو باوگان از طريق مصاحبه با والدينشان سه تيپ از کودکان را طبقه‌بندي کردند. کودکان راحت، کودکان دشوار و کودکان کم جنب و جوش از ميان اين سه تيپ کودکان دشوار، به کندي تجربه‌هاي تازه را مي‌پذيرفتند و به صورت منفي و شديد واکنش نشان مي‌دادند و کودکان کم جنب و جوش نيز نافعال بوده و واکنش‌هاي ملايم و کند به محرک‌هاي محيطي نشان مي‌دادند، خلق و خوي منفي داشتند و با تجربه‌هاي تازه به کندي سازگار مي‌شدند.
تحقيقات کوپ 1982 به نقل از هوک، ليکر ماوس، 2002)، نشان مي‌دهد بين سنين 24-18 ماهگي، قابليت بيان افکار و به ياد آوردن حافظه آشکار مي‌شود و امکان حرکت به سمت خود بازبيني دروني و يا خويشتنداري ممکن مي‌گردد و در 36 سالگي، قابليت‌هايي نظير خود مختاري و رفتارهايي مانند خودداري به ميزان قابل ملاحظه‌اي افزايش يافته و مقاومت نوپا کاهش مي‌يابد و نوپا با افزايش قابليت خود مختاري به قابليت‌هايي نظير خودگرداني و پس از آن خود بازبيني، استفاده از گفتار ناآشکار، توليد استراتژي براي درنگ کردن و تطبيق خود با وضعيت موجود، دست مي‌يابد.
از سويي ديگر ايجاد و تعيين محدوديت‌ها از طرف مادر يا مراقبين کودک مخصوصاً تکنيک‌هاي تعيين محدوديت غير مستقيم مانند توجيه کردن يا پرت کردن حواس افزايش رفتارهاي خودگرداني و سازگاري با محيط مي‌شود.
بنابراين با توجه به نتايج تحقيقات بالا مي‌توان نتيجه گرفت که رشد و پيشرفت‌هاي اساسي در اوايل دوران کودکي به کودک امکان مي‌دهد تا دستورات مراقبين را انجام داده، رفتار خودش را بازبيني کرده و براي کسب نتايج آتي در ارضاي آني خود تأخير ايجاد کند. همچنين اعمال محدوديت‌ها باعث رشد، آگاهي و افزايش خويشتنداري و سازگاري با محيط مي‌شود در نتيجه هم کودکان نوپا در شيرخوارگاه‌ها و هم کودکان نوپا در شرايط عادي به تدريج خود را با شرايط محيطي تطبيق مي‌دهند.
5. 5- فرضيه‌ي چهار پژوهش:
در فرضيه‌ چهارم پژوهش گفته شده که ميان شدت ابراز احساسات در کودکان نوپا در شيرخوارگاه‌هاي مراکز بهزيستي با کودکان نوپاي همسال در شرايط عادي تفاوت وجود دارد. اين فرضيه‌ در فصل چهارم مورد تأييد قرار گرفت. از آنجا که مقدار f بدست آمده 316/19 = F از F جدول 368/0= F بزرگتر بوده و با درجه‌ي آزادي 1= df و سطح معنارداري000= sig که ا ز مقدار آلفاي 05/0 کوچکتر است. بنابراين با 95/0 اطمينان مي‌توان گفت ميان شدت ابراز احساسات کودکان نوپا در شيرخوارگاه‌هاي مراکز بهزيستي با کودکان نوپاي همسال در شرايط عادي تفاوت معناداري وجود دارد. به عبارت ديگر کودکان نوپا در شيرخوارگاه‌هاي مراکز بهزيستي در مقايسه با کودکان همسال احساساتشان را با شدت بيشتري ابراز مي‌کنند.
در اين زمينه تحقيق و پژوهشي در داخل کشور که به اين موضوع بپردازد يافت نشد. از ميان پژوهش‌هاي خارجي، مي‌توان به تحقيقات توماس و چس، 1986 به نقل از هوک، 1999) ، اشاره کرد.
اين محققان دريافتند ويژگي‌هاي خلق و خويي کودکان، مستقل از يکديگر بوده و با همديگر متفاوت هستند. در زمينه شدن ابراز احساسات اين محققان دريافتند که يک کودک ممکن است از لحاظ بروز شادي يا عصبانيت داراي شدت عمل باشد مثلاً کودکي اولين باري که طعم هويج را مي‌چشد آن را تف مي‌کند، ديگري با خلق و خوي نرمتري هويج‌هاي را که نمي‌خواهد از گوشه‌‌ي لبش بيرون مي‌ريزد.
تحقيقات بالبي، 1969 به نقل از ثقفيان، 1359 نشان مي‌دهد کودکاني که با مادران خود صميمي‌تر بودن و روابط دوستانه‌تري داشته‌اند از جدايي و محروميت، بيشتر رنج مي‌برند و واکنش‌هاي شديد‌تري نشان مي‌دهند. شواهد حاکي از آنست، که واکنش شديد امري طبيعي و عادي بودند و بي‌تفاوتي نشانه‌ي يک رشد غير سالم مي‌باشد.
براساس تحقيقات کوپ 1982، به نقل از هوک کيلر ماوس، 2004) کودک نوپا در سنين 18-12 ماهگي که از آن به دوره‌‌ي طرح کنترل نام برده مي‌شود، آگاهي از خواسته‌هاي اجتماعي، مطالب و نکات متعددي را درباره‌ي رفتارهاي مناسب و پاسخ‌هاي احساسي ياد مي‌گيرند. اما بايد توجه داشت که آنها هنوز شديداً به راهنمايي‌هاي جامعه‌پذيري که توسط مراقبانشان در وضعيت‌هاي متفاوت بيان مي‌گردد، متکي هستند. بين 30 تا 18 ماهگي نيز قابليت خويستنداري در مقابل محرک افزايش يافته و در برابر وظايف مختلف، سازگاري بيشتري به وجود مي‌آيد.
مطالعات ترد، 1992، روس، برونر و وود 1976 به نقل از هوک، ليکر، ماوس، 2002) نيز همگي بر اهميت درک نقش جامعه پذيري در رشد خودگرداني و کنترل احساسات تأکيد کرده‌اند و مراقبين با شناخت و درک نيازهاي نوزادان مي‌توانند بدرستي آنها را راهنمايي کرده و مورد حمايت قرار دهند.
از سوي ديگر حساسيت و پاسخدهي مادران به نيازهاي کودک و واکنش‌هاي او موجب ايجاد احساس امنيت در سال‌هاي اوليه زندگي کودک مي‌شود غالباً با افزايش حرف شنوي، همکاري و خودمختاري کودک نوپا همراه است (هوک، ليکر- ماوس، 2002)
نتايج تحقيقات آنيس ورث، به نقل از سي کرين، ترجمه‌ي فدايي، 1382) نيز نشان مي‌دهد مادراني که به طور پيوسته و قاطع به گريه‌هاي کودکان خود واکنش نشان مي‌دهند کودکانشان به نسبت به کمتر مي‌گريند و در يکسالگي کاملاً‌ مستقل هستند.
بنابراين با توجه به نتايج تحقيقات بالا مي‌توان چنين برداشت کرد که احتمالاً‌ علت شدت ابراز احساسات بيشتر کودکان نوپا در شيرخوارگاه‌ها در مقايسه با کودکان نوپا در شرايط عادي اين است که کودکان نوپاي عادي چون دائماً با مادر اصلي خود سروکار دارد و دايماً عکس‌العمل‌ها و پاسخ‌ رفتارهاي خود را دريافت و راهنمايي‌هاي لازم را براي کنترل احساساتشان که از سوي مادر ارائه مي‌شود را ياد مي‌گيرند ولي کودکان نوپا در شيرخوارگاه‌ها به دليل اينکه مربي يا پرستار به طور دايم و اختصاصي با آنها در ارتباط نيست و با تعداد زيادي کودک سرو کار دارد و به مسايل جسمي آنان توجه مي‌شود يا مسايل عاطفي و رواني ممکن است راهنمايي‌هاي لازم را براي يادگيري پاسخ‌هاي احصاصي مناسب و کنترل احساسات فرا نگيرد. از سويي ديگر با توجه به نقش اهميت احساسات و پاسخدهي مادر به واکنش‌هاي عاطفي کودک در افزايش ميزان همکاري و حرف شنويي و ايجاد امنيت رواني، از آنجا که اين کودکان از اين مسئله محروم هستند و در موقع نياز هم مدت زمان بيشتري طول مي‌کشد تا به نيازهاي آنان پاسخ داده شود، اين کودکان احساسات خود را با شدت بيشتري ابراز مي‌کنند.
5. 6- فرضيه‌‌ي پنجم پژوهشي:
در فرضيه‌ پنجم پژوهش گفته شد که ميان غريبگي کردن در کودکان نوپا در شيرخوارگاه‌هاي مراکز بهزيستي با کودکان همسال در شرايط عادي تفاوت وجود دارد.
اين فرضيه همان طور که در فصل چهارم ديديم، باتوجه به اينکه مقدار F بدست آمده 720/5=F از مقدار F جدول F= کوچکتر مي‌باشد، با درجه آزادي 1df= و سطح معني‌داري 019/0sig = که از مقدار آلفاي 5% کمتر مي‌باشد. بنابراين با 95/0 اطمينان مي‌توان گفت که بين نمرات غريبگي کردن کودکان نوپا در شيرخوارگاه هاي مراکز بهزيستي با کودکان نوپاي همسال در شرايط عادي تفاوت معناداري وجود دارد و با توجه به ميانگين نمرات دو گروه در اين متغير در جدول شماره‌ي 1-4 ميزان غريبگي کردن در کودکان نوپايي که در شرايط عادي رشد و پرورش مي‌يابند بيشتر است.
در اين زمينه نيز پژوهشي که به طور مستقيم به بررسي و مقايسه‌ي اين دو گروه بپردازد يافت نشد. از ميان تحقيقات انجام شده مي‌توان به پژوهشي تامسون وليمبر، 1991 به نقل از برک، 2001) اشاره کرد. اين محققان دريافتند که اضطراب از غريبه رايجترين جلوه‌ي ترسي است که نوباوگان به بزرگسالان ناآشنا نشان مي‌دهند و معمولاً در 8 ماهگي در نوپايان آغاز مي‌شود و اين واکنش هميشه روي نمي‌دهد و به چند عامل بستگي دارد. تجربه‌ي گذشته، خلق و خوي نوباوه و موقعيتي که کودک و غريبه با هم مواجه مي‌شوند.
ترس از غريبه‌ها تقريباً يک ماه پس از آغاز يک دلبستگي خاص شروع مي‌شود که يکي از جلوه‌هاي آن اضطراب جدايي است. شروع اضطراب جدايي با سطح کودک از نظر مفهوم پايداري شي ارتباط مستقيم دارد شافر11 به نقل از وندزندن، ترجمه‌ي گنجي 1385) و بل12، به نقل از وندرزندن، ترجمه گنجي مشاهده کردند در برخي از موارد مفهوم پايداري شخص (موجود بودن يک شخص به رغم ديده نشدن) حتي زودتر از مفهوم پايداري شيء آموخته مي‌شود.
کاگان، اسيندمن و آرکوس 13 1998، به نقل از برک ،2001) در پژوهش طولي با صدها کودک قفقازي دريافتند که 20 درصد نوباوگان 4 ماهه به سهولت از تازگي ناراحت مي‌شوند در حاليکه 40 درصد هنگام مواجه شدن با تجربه‌هاي جديد، آسوده و حتي خوشحال بودند و تقريباً 25 درصد از اين گروه‌هاي افراطي وقتي بزرگتر شدند سبک‌هاي سرشتي خود را حفظ کردند.
به نظر مي‌رسد که محيط در واکنش کودک به غريبه‌‌ها نقش مهمي دارد. کودک در عين حال هم جذب موقعيت تازه مي‌شود و هم از آن مي‌ترسد. کودکان ترس از غريبه را در غريبه را در غياب مادرشان نشان مي‌دهند. وقتي مادر بچه را بغل مي‌کند، ترس او کمتر مي‌شود. اگر به کودک مجال داده شود که به غريبه‌ها عادت کند شانس بيشتر خواهد بود که واکنش مثبت نشان دهد. از طرف ديگر، اگر کودک در محيط ناآشنا قرار گيرد و مادرش نيز حضور نداشته باشد بيشتر تمايل خواهد داشت که به غريبه‌ها ارتباط برقرار کند. به نظر مي‌رسد که غريبه‌ها، در يک محيط ناآشنا، تسلي بخش هستند (وندرزندن، ترجمه‌ي گنجي، 1385).
احتمالاً علت اينکه کودکان نوپا در شيرخوارگاه‌ها در مقايسه با کودکان عادي کمتر اضطراب غريبه را نشان مي‌دهند نيز همين مي‌باشد که به دليل عدم حضور مادر تمايل به برقراري ارتباط با غريبه‌ها دارند و در مقايسه با کودکان نوپاي عادي کمتر غريبگي مي‌کنند.
5. 7- محدوديت‌هاي پژوهشي:
1- محدود بودن اطلاعات در مورد والدين اين کودکان.
2- محدود بودن پژوهش به مقايسه‌ي خلق و خوي و مولفه‌هاي آن در دو گروه.
3- عدم برگشت بيست درصد پرسشنامه‌ها در دور اول تحقيق و نمونه‌گيري مجدد براي پاسخ به پرسشنامه‌ها.
5. 8- پيشنهادات
1- با توجه به نتايج پژوهشي که نشان مي‌أهد که کودکان نوپا در شيرخوارگاه‌هاي مراکز بهزيستي در مقايسه با گروه همسالانشان در شرايط عادي خلق و خوي منفي و شدت ابراز احساسات بيشتري دارند. از آنجائيکه اين پژوهش به توصيف و مقايسه‌ي خلق و خوي دو گروه پرداخته است، لذا پيشنهاد مي‌گردد، تحقيقات آتي به بررسي و زمينه‌يابي علت اين مشکلات بپردازند.
2- با توجه به اينکه شناخت کامل خلق و خوي دو گروه کودکان نوپا در شيرخوارگاه‌ها و در شرايط عادي با بررسي و شناخت ويژگي‌هاي اجتماعي- زيستي، فضاي خانواده، کيفت رابطه با والدين محقق مي‌شود. لذا پيشنهاد مي‌گردد، پژوهش‌هاي آتي به منظور بررسي جامع‌تر اين عوامل را نيز به عنوان عوامل تعديل کننده در تحقيق وارد نمايند.
3- با توجه به نتايج پژوهش که نشان مي‌دهد کودکان نوپايي که در شرايط عادي رشد و پرورش مي‌يابند در مقايسه با گروه کودکان نوپا در شيرخوارگاه‌ها، در موقعيت‌هاي ناآشنا و در حضور افراد غريبه بيشتر غريبگي مي‌کنند، لذا پيشنهاد مي‌گردد، پژوهش‌‌هاي آتي به بررسي علت اين مسأله بپردازند.
4- در اين پژوهش به مسئله‌ي جنسيت و مقايسه‌ي خلق و خوي دو گروه به تفکيک دو جنس نپرداخته است. لذا پيشنهاد مي‌گردد پژوهش‌هاي ديگري در اين زمينه با توجه به مسأله‌ي جنسيت انجام شود.
5- دراين پژوهش به بررسي و مقايسه‌ي خلق و خوي کودکان نوپا در شيرخوارگاه‌ها با کودکان نوپاي همسال در شرايط عادي پرداخته شده است، پيشنهاد مي‌گردد، پژوهش‌هاي آتي به بررسي‌ مسائل ديگري در مورد اين کودکان، به منظور شناخت و بررسي زمينه‌هايي که اين کودکان در آنها مشکل دارند، بپردازند.
5. 9- پيشنهاد‌هاي اجرايي
1- باتوجه به نتايج پژوهش‌ که نشان مي دهد کودکان نوپا در شيرخوارگاه‌ها در مقايسه با گروه همسالانشان در شرايط عدي خلق و خوي منفي و شدت ابراز احساسات بيشتري دارند و با توجه به اهميت و حساسيت پاسخدهي مادر يا جانشين مادر به واکنش‌ها و اعمال کودک و تأثير آن در کاهش شدت ابراز احساسات و منفي بودن خلق و خو، پيشنهاد مي‌گردد تا کودکان در اين شيرخوارگاه‌ها در گروه‌هاي کوچک تري جايدهي شده و تعداد پرسنل بيشتري به کار گرفته شوند و با دادن، آموزش‌هاي لازم، زمينه‌ي ارتباط بيشتر و توجه و رسيدگي بيشتر به اين کودکان فراهم گردد.
2- با توجه به نتايج تحقيق که نشان مي‌دهد ميزان غريبگي کردن در کودکان نوپايي که در شرايط عادي رشد و پرورش مي‌يابند در مقايسه با گروه کودکان نوپا در شيرخوارگاه‌ها بيشتر است، پيشنهاد مي‌گردد به مادران همچنين مربيان اين کودکان در مهد کودک‌ها آموزش‌هاي لازم و براي کاهش غريبگي کردن داده شود و همچنين با فراهم کردن محيطي شاد، سرگرم کننده و آموزنده در مهد کودک‌ها ميزان غريبگي رادر اين کودکان کاهش داده و زمينه لازم براي رشد مهارت‌‌هاي اجتماعي را فراهم آوريم.
3- با توجه به اهميت دلبستگي و پيوستگي کودک با مادر يا جانشين وي و اثرات عميق آن بر روي خلق و خوي کودک پيشنهاد مي‌گردد در شيرخوارگاه‌ها از جابه‌جايي و تغيير مکرر مربيان و پرستاران اين کودکان پرهيز شود.
منابع فارسي
– اتکينسون، ريتا ال و همکاران (مؤلفان)؛ زمينه‌ي روان شناسي هيلگارد، ترجمه‌ي محمد تقي براهني و همکاران (مترجم‌ها) .
– احدي، حسن – نبي جمالي، شکوه السادات؛‌ روان شناسي رشد، مفاهيم بنيادي در روان‌شناسي کودک؛ چاپ سيزدهم، شرکت پرديس، 1380.
– آزاد ، حسين؛ آسيب‌شناسي رواني؛ تهران، انتشارات بعثت، 1372.
– آندره بلوش، مارک؛ رشد رواني – عاطفي کودک؛ ترجمه‌ي فرشته توکلي، نشر واژه‌ي صبح، 1377.
– برک ، لوراي؛ روان شناسي رشد (از لقاح تا کودکي)، جلد اول؛ ترجمه‌ي يحيي سيد محمدي، چاپ پنجم ، نشر ارسباران، 1384.
– جليلي، فروزش .
– خانجاني، زينب ؛ تحول و آسيب‌شناسي دلبستگي ازکودکي تا نوجواني؛ انتشارات فروزش، 1384.
– حسيني، سيد باقر، مقايسه‌ي ميزان افسردگي کودکان خانواده‌هاي بحران‌زده، فقدان طلاق (جدايي)، افت تحصيلي، وضعيت اقتصادي، اجتماعي پايين با کودکان عادي مقطع ابتدايي شهرستان گچساران در سال تحصيلي 79-1378.
– حيدري، اکرم؛ روان شناسي رشد و اختلالات رواني رايج در کودکان، انتشارات رشد، 1367.
– دلاور، علي؛ احتمالات و آمار کاربردي در روان شناسي و علوم تربيتي؛ تهران، انتشارات رشد، 1376.
– راينکيه، مارک اي؛ داتيليو، فرانک ام؛ آرتور فريمن؛ شناخت درماني در کودکان و نوجوانان، ترجمه‌ي جواد علاقبند راد، حسن فرهي؛ چاپ اول، انتشارات بقعه، 1380.
– ريو، ريو، جان مارشال، انگيزش و هيجان؛ ترجمه‌ي يحيي سيد محمدي؛ نشر ويرايش، 1376.
– سيف، کديور، کرمي و لطف آبادي، روان شناسي رشد؛ ويرايش دوم، تهران ، سازمان مطالعه و تدوين کتب علوم انساني دانشگاهها، 1373.
– کاکاوند، عليرضا؛ بررسي ومقايسه‌ي تأثير فقدان پدر و مادر بر ميزان اختلالات رفتاري کودکان تحت پوشش بهزيستي با کودکان فاقد پدر تحت پوشش کميته امداد امام‌خميني و کودکان عادي مقطع ابتدايي شهرستان کرج، 1376.
– کرين، ويليام کريستوفر، پيشگامان روان شناسي رشد؛ ترجمه‌ي فريد فدايي؛ چاپ هشتم، انتشارات اطلاعات ، 1382.
– عازمي، جعفر، بررسي و مقايسه‌ي ميزان افسردگي و اضطراب قبل و پس از زايمان دوم مادران با فرزندان معلول و عادي شهر تهران در سال 1382.
– عليزاده، حميد، تعامل والدين، فرزند: تحول و آسيب‌شناسي؛ پژوهش‌هاي روان شناختي، 1380، دوره‌‌ي 6 شماره‌ي 3 و 4.
– ماسن ، پاول هنري [و ديگران] ؛ رشد و شخصيت کودک؛ ترجمه‌ي مهشيد پاشايي، تهران” نشر مرکز، کتاب ماد ، 1380.
– نجاتي، حسين؛ روان شناسي کودک (حرکت، تلاش، تکاپو) چگونگي رفتار با کودکان، نشر ويرايش، 1373.
– وندرزندن، جيمز؛ روان شناسي رشد؛ ترجمه‌ي حمزه گنجي؛ چاپ دوم، تهران: موسسه‌ي نشر ساوالان، 1385.
– ويتن، وين؛ روان شناسي عمومي؛ ترجمه‌ي يحيي سيدمحمدي؛ نشر روان، 1383.
منابع انگليسي:
1- Ahnert , L. , Bunnar , M.R. , Lamb , M. E & Barthel , M . (2004). Transition to child care. Associations with infant – mather attachment , infant negative emotion, and cortisol devations. Child Devebpment, Vol 75, No3 , 639- 650.
2- Burgess , K. B, Marshall, P.J, Rubin , K.H & Fox, n.A. (2003). Infant attachment and temperment as predictors of subsequent externalizing problems and cardiac phisiology. Journal of child psychology and psychiatry 44, 819 -831.
3- Carter, A.s, Briggs – Gown , M.J & ornstein Daelis , N. (2004). Assessment of young children’s socied – emotional development and psychopathology , recent advances and recommendations for practice. Journal of child psychology and psychiatry 45, 109- 134.
4- Clarke – stewart, K.A, Fitzpatrick, M.J, All husen , V.D & Goldberg, w.(2000). Measuring difficult temperament the easy way. Journal of Developmental and Behavioral pediatrics. Vol 21 , No3, 207- 222.
5- Clark , L.A , ko chanska , G. & ready , R. (2000). Mother’s personality and It’s interaction with child temperament as predictos of parenting behowior. Journal of personality and social psychology, vol 79, No2 , 274.
6- Houch, G. M. (1999) . The measuremental of child charactteristics form infancy to toddlerhood. Temperament, Developmental competence, self- concept and social competence. Issuesin comprehensive pediatric Nursing , 22, 101-127.
7- Houck . G.M & Lecuyer – Maus , E. A. (2002). Maternal limit- setting patterns and toddler development of self – concept and social competence. Pediatric Nursing 25, 21-41.
8- Houck . G.M & lecuyer – Maus, E.A. (2004) . Maternal limit setting during toddlerhood, delay of gratification and behavior problems at age five. Jounal of infant Mental health, vol 25(1) , 28-46.
9- Lecuyer – Maus, E. A & Houck, G.M. (2002). Mother – toddler interaction and the development of self – regulation in limit – setting context. Journal of pediatric Nursing, Vol 17 , No3, 183-197.
10- Sounding, K. J. (2005). Behavioral genetics and child temperament.
11- Field, T (1986. Effects of maternal unsuitability on mother infant interaction in fant behavior and development, vol 19. No5.
1 – Pillai – Bartlett Trace.
2 – wilk’s Lambada.
3 – Hotening – Lawley Trace.
4 – Roy’s largest root.
5 – اسامي در منبع فارسي به لاتين قيد نشده است.
6 – Ahnert.
7 – Gunnar.
8 – Lanb.
9 – Barthel.
10 – Fild.
11 – Schaffer
12 – Bell
13 – منبع فارسي اسامي به لاتين قيد نشده است.
—————
————————————————————
—————
————————————————————
2



قیمت: تومان


دیدگاهتان را بنویسید